صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 96 - ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمت

بخش 96 - ناپسندیدن روباه گفتن خر را کی من راضیم به قسمت

How the fox disapproved of the saying of the ass, “I am satisfied with my lot.”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

گفت روبه جستن رزق حلال

فرض باشد از برای امتثال

The fox said, “It is an (indispensable) obligation to seek lawful provision in obedience (to the Divine command).

2

عالم اسباب و چیزی بی‌سبب

می‌نباید پس مهم باشد طلب

(This) is the world of means: nothing is obtained without a means: therefore it is important (necessary) to seek (provision).

3

وابتغوا من فضل الله است امر

تا نباید غصب کردن هم‌چو نمر

‘And seek ye of the bounty of God’ is (a Divine) command, lest they (men) should seize (the property of others) by violence, like the leopard.

4

گفت پیغامبر که بر رزق ای فتی

در فرو بسته‌ست و بر در قفلها

The Prophet hath said, ‘The door is shut against (the arrival of) provision, O youth; and on the door there are locks.’

5

جنبش و آمد شد ما و اکتساب

هست مفتاحی بر آن قفل و حجاب

Our movement (exertion) and our going to and fro (in search) and our acquisition is a key to that lock and barrier.

6

بی‌کلید این در گشادن راه نیست

بی‌طلب نان سنت الله نیست

Without the key there is no way to open the door: bread without endeavour is not (according to) God's law.”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود سقایی مرورا یک خری

گشته از محنت دو تا چون چنبری

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 95 - حکایت دیدن خر هیزم‌فروش با نوایی اسپان تازی را بر آخر خاص و تمنا بردن آن دولت را در موعظهٔ آنک تمنا نباید بردن الا مغفرت و عنایت و هدایت کی اگر در صد لون رنجی چون لذت مغفرت بود همه شیرین شود باقی هر دولتی کی آن را ناآزموده تمنی می‌بری با آن رنجی قرینست کی آن را نمی‌بینی چنانک از هر دامی دانه پیدا بود و فخ پنهان تو درین یک دام مانده‌ای تمنی می‌بری کی کاشکی با آن دانه‌ها رفتمی پنداری کی آن دانه‌ها بی‌دامست

اگلی نظم

گفت از ضعف توکل باشد آن

ورنه بدهد نان کسی که داد جان

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 97 - جواب گفتن خر روباه را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور