صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر سوم
  4. »بخش 112 - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند

بخش 112 - عزم کردن داود علیه السلام به خواندن خلق بدان صحرا کی راز آشکارا کند و حجتها را همه قطع کند

How David, on whom be peace, resolved to summon the people to a certain plain, in older that he might disclose the mystery and make an end of all arguments.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
گفت ای یاران زمان آن رسید
کان سِر مکتوم او گردد پدید

He said, “O friends, the time has come that his hidden secret should he displayed.

22
جمله برخیزید تا بیرون رویم
تا بر آن سِر نهان واقف شویم

Arise, all (of you), that we may go forth, so that we may be come acquainted with that hidden secret.

33
در فلان صحرا درختی هست زفت
شاخهااش انبُه و بسیار و چفت

In such and such a plain there is a huge tree, its boughs dense and numerous and curved.

44
سخت راسخ خیمه‌گاه و میخ او
بوی خون می‌آیدم از بیخ او

Its tent and tent-pegs are very firm; from its roots the smell of blood is coining to me.

55
خون شدست اندر بن آن خوش درخت
خواجه را کُشتست این منحوس‌ بخت

Murder has been done at the bottom of that goodly tree: this man of sinister fortune has killed his master.

66
تا کنون حلم خدا پوشید آن
آخر از ناشکری آن قلتبان

The clemency, of God has concealed that (crime) till now, (but) at last.(it has come to ‘light) through the ingratitude of that scoundrel,

77
که عیال خواجه را روزی ندید
نه به نوروز و نه موسمهای عید

Who never a single day looked upon his master’s family, not (even) at Nawróz and (other) seasons of festival,

88
بی‌نوایان را به یک لقمه نجست
یاد ناورد او ز حقهای نخست

And never ‘searched after the destitute (children, to relieve their want) with a single morsel of food, or bethought him of the former obligations (which he had received),

99
تا کنون از بهر یک گاو این لعین
می‌زند فرزند او را در زمین

(And so continued), till for the sake of a cow this accursed wretch is now felling his (master’s) son’ to the earth.

1010
او بخود برداشت پرده از گناه
ورنه می‌پوشید جرمش را اله

He, of himself, has lifted the veil from his crime; else God would have concealed his sin.”

1111
کافر و فاسق درین دور گزند
پرده خود را به‌خود بر می‌درند

In this cycle of woe the infidel and the profligate rend their veils of their own accord.

1212
ظلم مستورست در اسرار جان
می‌نهد ظالم به‌پیش مردمان

Wrong is covered (from sight) in the inmost thoughts of the soul: the wrong-doer exposes it to men,

1313
که ببینیدم که دارم شاخها
گاو دوزخ را ببینید از ملا

Saying, “Behold me! I have horns! Behold the cow of Hell in full view!”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بعد از آن داود گفتش کای عنود

جمله مال خویش او را بخش زود

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 111 - حکم کردن داود بر صاحب گاو کی جمله مال خود را به وی ده

اگلی نظم

پس همینجا دست و پایت در گزند

بر ضمیر تو گواهی می‌دهند

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 113 - گواهی دادن دست و پا و زبان بر سر ظالم هم در دنیا

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00