صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر سوم
  4. »بخش 68 - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همه‌ای چو بی منی بی همه‌ای ور بی همه‌ای چو با منی با همه‌ای

بخش 68 - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همه‌ای چو بی منی بی همه‌ای ور بی همه‌ای چو با منی با همه‌ای

Story of the dervish who had secluded himself in the mountains, with an account of the sweetness of severance (from the world) and seclusion and of entering upon this path, for (God hath said), “I am the companion of them that commemorate Me and the friend of them that take Me as their friend. If thou art with all, thou art without all when thou art without Me; And if thou art without all, thou art with all when thou art with Me.”

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

بود درویشی به کُهساری مقیم

خلوت او را بود هم خواب و ندیم

There was a dervish dwelling in a mountainous place: solitude was his bedfellow and boon- companion.

2

چون ز خالق می‌رسید او را شمول

بود از انفاس مرد و زن ملول

Since the refreshing breeze (of favour) was coming for him from the Creator, he was weary of the breaths of man and woman.

3

همچنانک سهل شد ما را حضر

سهل شد هم قوم دیگر را سفر

Just as staying at home is easy to us, so travelling is easy to another class of people.

4

آنچنانک عاشقی بر سروری

عاشقست آن خواجه بر آهنگری

In the same way as thou art in love with dominion, that worthy man is in love with the ironsmith's handicraft.

5

هر کسی را بهر کاری ساختند

میل آن را در دلش انداختند

Every one has been made for some particular work, and the desire for that (work) has been put into his heart.

6

دست و پا بی میل جنبان کی شود

خار و خس بی آب و بادی کی رود

How should hand and foot be set in motion without desire? How should sticks and straws go (from their place) without any water or wind?

7

گر ببینی میل خود سوی سما

پرِّ دولت برگشا، همچون هما

If thou see (that) thy desire (is) towards Heaven, unfold the wings of empire, like the Humá;

8

ور ببینی میل خود سوی زمین

نوحه می‌کن هیچ منشین از حنین

But if thou see (that) thy desire (is) towards the earth, keep lamenting, cease not at all from moaning.

9

عاقلان خود نوحه‌ها پیشین کنند

جاهلان آخر به سَر بر می‌زنند

The wise, indeed, make lamentations at first; the foolish beat their heads at the last.

10

ز ابتدای کار آخر را ببین

تا نباشی تو پشیمان یوم دین

From the beginning of the affair discern the end (thereof), so that thou mayst not be repenting on the Day of Judgement.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تا بدانی که تن آمد چون لباس

رو بجو لابِس، لباسی را ملیس

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 67 - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحست

اگلی نظم

آن یکی آمد به پیش زرگری

که ترازو ده که بر سنجم زری

رومی»مثنوی معنوی»دفتر سوم»بخش 69 - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازو

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور