صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر چهارم
  4. »بخش 87 - چاره اندیشیدن آن ماهی نیم‌عاقل و خود را مرده کردن

بخش 87 - چاره اندیشیدن آن ماهی نیم‌عاقل و خود را مرده کردن

How the half-intelligent fish devised a means (of escape) and feigned to be dead.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
11

گفت ماهی دگر وقت بلا

چونک ماند از سایهٔ عاقل جدا

The second fish said in the hour of tribulation, when he was left sundered from the shadow (protection) of the intelligent one,

22

کو سوی دریا شد و از غم عتیق

فوت شد از من چنان نیکو رفیق

“He hath gone towards the sea and is freed from sorrow: such a good comrade hath been lost to me!

33

لیک زان نندیشم و بر خود زنم

خویشتن را این زمان مرده کنم

But I will not think of that and will attend to myself: at this (present) time I will feign to be dead.

44

پس برآرم اشکم خود بر زبر

پشت زیر و می‌روم بر آب بر

Then I will turn my belly upwards and my back downwards and will move on the water.

55

می‌روم بر وی چنانک خس رود

نی بسباحی چنانک کس رود

I will move upon it as weeds move, not by swimming as a person (swimmer) does.

66

مرده گردم خویش بسپارم به آب

مرگ پیش از مرگ امنست از عذاب

I will become dead, I will commit myself to the water: to die before death is to be safe from torment.”

77

مرگ پیش از مرگ امنست ای فتی

این چنین فرمود ما را مصطفی

To die before death is to be safe, O youth: even so hath Mustafa (Mohammad) commanded us.

88

گفت موتواکلکم من قبل ان

یاتی الموت تموتوا بالفتن

He said, “Die, all of you, ere death come, else ye will die with (the certainty of suffering) sore afflictions (hereafter).”

99

هم‌چنان مرد و شکم بالا فکند

آب می‌بردش نشیب و گه بلند

He (the fish) died in that manner and threw his belly upwards: the water was carrying him, now alow, now aloft.

1010

هر یکی زان قاصدان بس غصه برد

که دریغا ماهی بهتر بمرد

Every one of those pursuers (the fishermen) bore great vexation (in his heart), saying, “AJas, the best fish is dead.”

1111

شاد می‌شد او کز آن گفت دریغ

پیش رفت این بازیم رستم ز تیغ

He (the fish) was made glad by their saying “Alas”: (he said to himself), “This trick of mine has come off, I am delivered from the sword.”

1212

پس گرفتش یک صیاد ارجمند

پس برو تف کرد و بر خاکش فکند

Then a worthy fisherman seized him and spat on him and flung him on the ground.

1313

غلط غلطان رفت پنهان اندر آب

ماند آن احمق همی‌کرد اضطراب

He (the half-intelligent fish), rolling over and over, went secretly into the water; the (entirely) foolish one remained (where he was), moving to and fro in agitation.

1414

از چپ و از راست می‌جست آن سلیم

تا بجهد خویش برهاند گلیم

That simpleton kept leaping about, right and left, in order that he might save his skin by his own efforts.

1515

دام افکندند و اندر دام ماند

احمقی او را در آن آتش نشاند

They cast the net, and he (at last) remained in the net: foolish ness ensconced him in that fire (of perdition).

1616

بر سر آتش به پشت تابه‌ای

با حماقت گشت او همخوابه‌ایی

On the top of the fire, on the surface of a frying-pan, he be came the bedfellow of Folly.

1717

او همی جوشید از تف سعیر

عقل می‌گفتش الم یاتک نذیر

(There) he was seething from the heat of the flames Reason was saving to him, “Did not a warner come to thee?”

1818

او همی‌گفت از شکنجه وز بلا

هم‌چو جان کافران قالوا بلی

He, from the rack of torture and tribulation, was replying like the souls of the unbelievers: they said, “Yea.”

1919

باز می‌گفت او که گر این بار من

وا رهم زین محنت گردن‌شکن

Then again he was saying, “If this time I escape from this neck-breaking affliction,

2020

من نسازم جز به دریایی وطن

آبگیری را نسازم من سکن

I will not make my home except in a sea: I will not make a lake my dwelling-place.

2121

آب بی‌حد جویم و آمن شوم

تا ابد در امن و صحت می‌روم

I will seek the boundless sea and become safe: I will go in safety and welfare for ever.”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن یکی مرغی گرفت از مکر و دام

مرغ او را گفت ای خواجهٔ همام

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 86 - قصهٔ آن مرغ گرفته کی وصیت کرد کی بر گذشته پشیمانی مخور تدارک وقت اندیش و روزگار مبر در پشیمانی

اگلی نظم

عقل می‌گفتش حماقت با توست

با حماقت عقل را آید شکست

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 88 - بیان آنک عهد کردن احمق وقت گرفتاری و ندم هیچ وفایی ندارد کی لو ردوالعادوا لما نهوا عنه و انهم لکاذبون صبح کاذب وفا ندارد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور