رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 141 - فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجهتاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابندبخش 141 - فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجهتاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابندشاعر: رومیوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںسر چارق را بیان کن ای ایازپیش چارق چیستت چندین نیاز2نقل کریںتا بنوشد سنقر و بک یا رقتسر سر پوستین و چارقت3نقل کریںای ایاز از تو غلامی نور یافتنورت از پستی سوی گردون شتافت4نقل کریںحسرت آزادگان شد بندگیبندگی را چون تو دادی زندگی5نقل کریںمؤمن آن باشد که اندر جزر و مدکافر از ایمان او حسرت خورد◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمواعظی بد بس گزیده در بیانزیر منبر جمع مردان و زنانرومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 140 - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعرهای زداگلی نظمبود گبری در زمان بایزیدگفت او را یک مسلمان سعیدرومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 142 - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان راآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمواعظی بد بس گزیده در بیانزیر منبر جمع مردان و زنانرومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 140 - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعرهای زد
اگلی نظمبود گبری در زمان بایزیدگفت او را یک مسلمان سعیدرومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 142 - حکایت کافری کی گفتندش در عهد ابا یزید کی مسلمان شو و جواب گفتن او ایشان را