صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر پنجم
  4. »بخش 140 - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعره‌ای زد

بخش 140 - حکایت جوحی کی چادر پوشید و در وعظ میان زنان نشست و حرکتی کرد زنی او را بشناخت کی مردست نعره‌ای زد

Story of Júhí, who put on a chádar, went to hear the sermon, seated himself amongst the women, and behaved in such a way that a certain woman knew he was a man and screamed.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

واعظی بد بس گزیده در بیان

زیر منبر جمع مردان و زنان

There was a preacher, very fine in his exposition, under whose pulpit a great number of men and women were assembled.

2

رفت جوحی چادر و روبند ساخت

در میان آن زنان شد ناشناخت

Júhí went (to hear him): he got a chádar and veil and entered amongst the women without (his sex) being recognised.

3

سایلی پرسید واعظ را به راز

موی عانه هست نقصان نماز

Some one asked the preacher secretly num pili in pube precibus sollennibus detrimentum faciant.

4

گفت واعظ چون شود عانه دراز

پس کراهت باشد از وی در نماز

The preacher replied, “Quo tempore pili in pube longi fiunt, tum noxa est ob illos in precibus sollennibus.

5

یا به آهک یا ستره بسترش

تا نمازت کامل آید خوب و خوش

Vel psilothro vel novacula illos tonde, in order that your ritual prayer may be perfect and excellent and seemly.”

6

گفت سایل آن درازی تا چه حد

شرط باشد تا نمازم کم بود

7

گفت چون قدر جوی گردد به طول

پس ستردن فرض باشد ای سئول

8

گفت جوحی زود ای خوهر ببین

عانهٔ من گشته باشد این چنین

At once Júhí said (to the woman beside him), “O soror, inspice piline in pube mea hujusmodi facti sint.

9

بهر خشنودی حق پیش آر دست

که آن به مقدار کراهت آمدست

10

دست زن در کرد در شلوار مرد

کیر او بر دست زن آسیب کرد

11

نعره‌ای زد سخت اندر حال زن

گفت واعظ بر دلش زد گفت من

Thereupon the woman gave a loud scream: the preacher said, “My discourse has smitten her heart.”

12

گفت نه بر دل نزد بر دست زد

وای اگر بر دل زدی ای پر خرد

He (Júhí) answered, “Minime: cor ejus non percussit, manum percussit. O si cor percussisset, vir sapientissime!”

13

بر دل آن ساحران زد اندکی

شد عصا و دست ایشان را یکی

(When) it (Divine Love) struck a little upon the hearts of the magicians (of Pharaoh), staff and hand became one to them.

14

گر عصا بستانی از پیری شها

بیش رنجد که آن گروه از دست و پا

O king, if you take away the staff from an old man, he will be more grieved than that party (the magicians) were (grieved) by (the amputation of) their hands and feet.

15

نعرهٔ لاضیر بر گردون رسید

هین ببر که جان ز جان کندن رهید

The cry, “No harm,” reached Heaven: (they said to Pharaoh), “Hark, cut (them) off, for our souls are delivered from the agony.

16

ما بدانستیم ما این تن نه‌ایم

از ورای تن به یزدان می‌زییم

We have come to know (that) we are not this body: beyond the body we are living through God.”

17

ای خنک آن را که ذات خود شناخت

اندر امن سرمدی قصری بساخت

Oh, blest is he that has recognised his (real) essence and built (for himself) a palace in everlasting security.

18

کودکی گرید پی جوز و مویز

پیش عاقل باشد آن بس سهل چیز

A child weeps for walnuts and raisins; those are very trifling things in the view of a reasonable man.

19

پیش دل جوز و مویز آمد جسد

طفل کی در دانش مردان رسد

(So) in the spirit's view the body is (like) walnuts and raisins, (but) how should (one who is) a child (in spiritual matters) attain to the knowledge possessed by (spiritual) men?

20

هر که محجوبست او خود کودکست

مرد آن باشد که بیرون از شک‌ست

Whoever is veiled (from God) is really a child: the man is he who is beyond (all) uncertainty.

21

گر بریش و خایه مردستی کسی

هر بزی را ریش و مو باشد بسی

Siquis barba et testiculis vir esset, every he-goat has a beard and plenty of hair.

22

پیشوای بد بود آن بز شتاب

می‌برد اصحاب را پیش قصاب

That goat is a bad leader: he is taking his followers quickly along to the butcher.

23

ریش شانه کرده که من سابقم

سابقی لیکن به سوی مرگ و غم

He has combed his beard, saying, “I am the foremost.” (Yes); thou art the foremost, but in the direction of death and anguish.

24

هین روش بگزین و ترک ریش کن

ترک این ما و من و تشویش کن

Hark, adopt (as thy vocation) travelling (on the Way of righteousness) and abandon thy beard: abandon this egoism and troubled thought,

25

تا شوی چون بوی گل با عاشقان

پیشوا و رهنمای گلستان

That thou mayst become like the scent of the rose to (God's) lovers (and mayst be) their leader and guide to the Rose-garden.

26

کیست بوی گل دم عقل و خرد

خوش قلاووز ره ملک ابد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ابلهان گفتند مجنون را ز جهل

حسن لیلی نیست چندان، هست سهل

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 139 - گفتن خویشاوندان مجنون را کی حسن لیلی باندازه‌ایست چندان نیست ازو نغزتر در شهر ما بسیارست یکی و دو و ده بر تو عرضه کنیم اختیار کن ما را و خود را وا رهان و جواب گفتن مجنون ایشان را

اگلی نظم

سر چارق را بیان کن ای ایاز

پیش چارق چیستت چندین نیاز

رومی»مثنوی معنوی»دفتر پنجم»بخش 141 - فرمودن شاه به ایاز بار دگر کی شرح چارق و پوستین آشکارا بگو تا خواجه‌تاشانت از آن اشارت پند گیرد کی الدین النصیحة و موعظه یابند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور