صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر چهارم
  4. »بخش 12 - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین

بخش 12 - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین

How the tanner’s brother sought to cure him secretly with the smell of dung.

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

خلق را می‌راند از وی آن جوان

تا علاجش را نبینند آن کسان

The youth kept driving the people away from him (the tanner), in order that those persons might not see his treatment (of the sick man).

2

سر به گوشش برد هم‌چون رازگو

پس نهاد آن چیز بر بینی او

He brought his head (close) to his ear, like one telling a secret; then he put the thing (which he had in his hand) to his (the tanner’s) nose;

3

کو به کف سرگین سگ ساییده بود

داروی مغز پلید آن دیده بود

For he had rubbed the dog’s dung on his palm: he had deemed it (to be) the remedy for the polluted brain.

4

ساعتی شد مرد جنبیدن گرفت

خلق گفتند این فسونی بد شگفت

5

کین بخواند افسون به گوش او دمید

مرده بود افسون به فریادش رسید

6

جنبش اهل فساد آن سو بود

که زنا و غمزه و ابرو بود

7

هر کرا مشک نصیحت سود نیست

لاجرم با بوی بد خو کرد نیست

8

مشرکان را زان نجس خواندست حق

کاندرون پشک زادند از سبق

9

کرم کو زادست در سرگین ابد

می‌نگرداند به عنبر خوی خود

The worm that has been born in dung will nevermore change its evil nature by means of ambergris.

10

چون نزد بر وی نثار رش نور

او همه جسمست بی‌دل چون قشور

Since the largesse of sprinkled light did not strike upon him (the wicked man), he is wholly body, without heart (spirit), like (empty) husks.

11

ور ز رش نور حق قسمیش داد

هم‌چو رسم مصر سرگین مرغ‌زاد

And if God gave him a portion of the sprinkled light, the dung hatched a bird, as is the custom in Egypt— so But not the cheap domestic fowl; nay, but the bird of know ledge and wisdom.

12

لیک نه مرغ خسیس خانگی

بلک مرغ دانش و فرزانگی

13

تو بدان مانی کز آن نوری تهی

زآنک بینی بر پلیدی می‌نهی

14

از فراقت زرد شد رخسار و رو

برگ زردی میوهٔ ناپخته تو

Because of being parted (from me) thy cheeks and face have become yellow (pale): thou art (a tree with) yellow leaves and unripened fruit,

15

دیگ ز آتش شد سیاه و دودفام

گوشت از سختی چنین ماندست خام

The pot was blackened by the fire and became like smoke in colour, (but) the meat, on account of (its) hardness, has remained so raw as this!

16

هشت سالت جوش دادم در فراق

کم نشد یک ذره خامیت و نفاق

Eight years have I boiled, thee in separation (from me): thy rawness and hypocrisy have not become less by a single mote.

17

غورهٔ تو سنگ بسته کز سقام

غوره‌ها اکنون مویزند و تو خام

Thy young grape is indurated; for through sickness the (other) young grapes are now

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن یکی افتاد بیهوش و خمید

چونک در بازار عطاران رسید

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 11 - قصهٔ آن دباغ کی در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش و رنجور شد

اگلی نظم

گفت عاشق امتحان کردم مگیر

تا ببینم تو حریفی یا ستیر

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 13 - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور