صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر چهارم
  4. »بخش 13 - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز

بخش 13 - عذر خواستن آن عاشق از گناه خویش به تلبیس و روی پوش و فهم کردن معشوق آن را نیز

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
Toggle stanza 1
1

گفت عاشق امتحان کردم مگیر

تا ببینم تو حریفی یا ستیر

2

من همی دانستمت بی‌امتحان

لیک کی باشد خبر هم‌چون عیان

The lover said, “I made the trial—do not take offence—that I might see whether thou art a hetaera or a modest woman. I was knowing (it) without the trial, but how should hearing be the same as seeing?

3

آفتابی نام تو مشهور و فاش

چه زیانست ار بکردم ابتلاش

4

تو منی من خویشتن را امتحان

می‌کنم هر روز در سود و زیان

Thou art I: every day I am making trial of myself in profit and loss (good and evil).

5

انبیا را امتحان کرده عدات

تا شده ظاهر ازیشان معجزات

The prophets were put to the trial by their enemies, with the result that miracles were displayed by them.

6

امتحان چشم خود کردم به نور

ای که چشم بد ز چشمان تو دور

I made trial of my own eye with light, O thou from whose eyes may the evil eye be far!

7

این جهان هم‌چون خرابست و تو گنج

گر تفحص کردم از گنجت مرنج

This world is as the ruin, and thou the treasure (buried there): if I have made investigation concerning thy treasure, be not aggrieved.

8

زان چنین بی‌خردگی کردم گزاف

تا زنم با دشمنان هر بار لاف

I recklessly committed such an indiscretion, that I may always boast (of thy virtue) to (thy) enemies;

9

تا زبانم چون ترا نامی نهد

چشم ازین دیده گواهیها دهد

So that, when my tongue bestows a name on thee, my eye may give testimonies of this which I have seen.

10

گر شدم در راه حرمت راه‌زن

آمدم ای مه به شمشیر و کفن

If I have sought to rob thee of thy honour I come, O Moon (of beauty), with sword and winding-sheet.

11

جز به دست خود مبرم پا و سر

که ازین دستم نه از دست دگر

Do not cut off my feet arid head save with thine own hand, for I belong to this hand, not to another hand.

12

از جدایی باز می‌رانی سخن

هر چه خواهی کن ولیکن این مکن

Thou art talking again of separation: do whatsoever thou wilt, but do not this!”

13

در سخن آباد این دم راه شد

گفت امکان نیست چون بیگاه شد

The way is now made (open for entering) into the realm of Discourse (Exposition); (but) ‘tis impossible to speak (on the subject), since there is no time (to do so at present).

14

پوستها گفتیم و مغز آمد دفین

گر بمانیم این نماند همچنین

We have told the husks (externals), but the kernel (the inner meaning) is buried; if we remain (alive), this will not remain (concealed) as it is now.

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خلق را می‌راند از وی آن جوان

تا علاجش را نبینند آن کسان

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 12 - معالجه کردن برادر دباغ دباغ را به خفیه به بوی سرگین

اگلی نظم

در جوابش بر گشاد آن یار لب

کز سوی ما روز سوی تست شب

رومی»مثنوی معنوی»دفتر چهارم»بخش 14 - رد کردن معشوقه عذر عاشق را و تلبیس او را در روی او مالیدن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور