صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. رومی
  2. »مثنوی معنوی
  3. »دفتر دوم
  4. »بخش 87 - بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام

بخش 87 - بیان حال خودپرستان و ناشکران در نعمت وجود انبیا و اولیا علیهم السلام

Explaining the state of those who are self-conceited and unthankful for the blessing of the existence of the prophets and saints—peace be unto them!

شاعر: رومی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

انگریزی ترجمہ: نکلسن
صداکار: عندلیب
Toggle stanza 1
11
هر که زیشان گفت از عیب و گناه
وز دل چون سنگ وز جان سیاه

Whosoever of them (the proclaimers of Divine Mercy) has spoken of fault and sin, and of a heart like stone, and of a black soul;

22
وز سبک‌داری فرمانهای او
وز فراغت از غم فردای او
33
وز هوس وز عشق این دنیای دون
چون زنان مر نفس را بودن زبون

And of being, like women, enslaved to the fleshly soul by passion and by love of this vile world;

44
وان فرار از نکته‌های ناصحان
وان رمیدن از لقای صالحان

And of fleeing from the pungent sayings of sincere counsellors, and of shrinking from the countenance of the righteous;

55
با دل و با اهل دل بیگانگی
با شهان تزویر و روبه‌شانگی
66
سیر چشمان را گدا پنداشتن
از حسدشان خفیه دشمن داشتن
77
گر پذیرد چیز تو گویی گداست
ورنه گویی زرق و مکرست و دغاست
88
گر در آمیزد تو گویی طامعست
ورنی گویی در تکبر مولعست

(And of) estrangement from the spirit and spiritual folk, (and of) fraud and fox-like behaviour towards the (spiritual) kings;

99
یا منافق‌وار عذر آری که من
مانده‌ام در نفقهٔ فرزند و زن

Or you hypocritically excuse yourself, saying, “I am held back (by what I have to do) in maintaining my wife and children.

1010
نه مرا پروای سر خاریدنست
نه مرا پروای دین ورزیدنست

Neither have I leisure to scratch my head, nor have I leisure to cultivate religion.

1111
ای فلان ما را بهمت یاد دار
تا شویم از اولیا پایان کار

O so-and-so, remember me in thy benedictions*, that in the end I may become one of the saints.”

1212
این سخن نی هم ز درد و سوز گفت
خوابناکی هرزه گفت و باز خفت

These words he does not even speak from (true) passion and ardour; (’tis as though) a drowsy man muttered some idle talk and went to sleep again.

1313
هیچ چاره نیست از قوت عیال
از بن دندان کنم کسپ حلال

(He says), “I cannot help feeding my family: I strain every nerve to earn a lawful livelihood.”

1414
چه حلال ای گشته از اهل ضلال
غیر خونِ تو نمی‌بینم حلال
1515
از خدا چاره‌ستش و از قوت نی
چاره‌ش است از دین و از طاغوت نی

He can do without God, but not without food; he can do without the Religion, but not without the idols.

1616
ای که صبرت نیست از دنیای دون
صبر چون داری ز نعم الماهدون
1717
ای که صبرت نیست از ناز و نعیم
صبر چون داری از الله کریم
1818
ای که صبرت نیست از پاک و پلید
صبر چون داری از آن کین آفرید

Where is (one like) the Friend (of God)*, who came forth from the cave (of idolatry), and said, “This is my Lord (as ye assert). Take heed! Where is the Maker (of all)?”—

1919
کو خلیلی کو برون آمد ز غار
گفت هذا رب هان کو کردگار
2020
من نخواهم در دو عالم بنگریست
تا نبینم این دو مجلس آن کیست

(One who shall say), “I will not look at the two worlds until I see to whom these two assembly-places (really) belong.

2121
بی تماشای صفتهای خدا
گر خورم نان در گلو ماند مرا

If I eat bread without the view of God's attributes, it will stick in my throat.”

2222
چون گوارد لقمه بی دیدار او
بی تماشای گل و گلزار او

How should a morsel digest without the sight of Him, without the view of His roses and rose-garden?

2323
جز بر اومید خدا زین آب و خور
کی خورد یک لحظه غیر گاو و خر

Save in hope of God, who but an ox or ass would for one moment drink from this pond?

2424
آنک کالانعام بد بل هم اضل
گرچه پر مکرست آن گنده‌بغل

(Who but) he that was like the cattle, nay, more lost?—though (indeed) that stinkard is full of cunning.

2525
مکر او سرزیر و او سرزیر شد
روزگارک برد و روزش دیر شد

His cunning went headlong (to ruin), and he went headlong: he passed a little while, and his day set.

2626
فکرگاهش کُند شد عقلش خرف
عمر شد چیزی ندارد چون الف

His brain became dull, his mind doting: his life is gone—and like (the letter) alif he hath nothing.

2727
آنچ می‌گوید درین اندیشه‌ام
آن هم از دستان آن نفسست هم

(As for) his saying, “I am thinking about it”—that too is only (part) of the deceit of the fleshly soul;

2828
وآنچ می‌گوید غفورست و رحیم
نیست آن جز حیلهٔ نفس لئیم

And (as for) his saying, “He (God) is forgiving and merciful” —that is naught but a trick of the villainous flesh.

2929
ای ز غم مُرده که دست از نان تهیست
چون غفورست و رحیم این ترس چیست

O thou that art dead with anxiety because thy hands are empty of bread, what is this fear, since He is forgiving and merciful? An old man said to a doctor, “I am in torment because of my brain.”

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آن غزان ترک خون‌ریز آمدند

بهر یغما بر دهی ناگه زدند

رومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 86 - قصد کردن غزان بکشتن یک مردی تا آن دگر بترسد

اگلی نظم

گفت پیری مر طبیبی را که من

در زحیرم از دماغ خویشتن

رومی»مثنوی معنوی»دفتر دوم»بخش 88 - شکایت گفتن پیرمردی به طبیب از رنجوریها و جواب گفتن طبیب او را

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00