جایی که گذرگاه دل محزونست
آن جا دو هزار نیزه بالا خون ست
لیلی صفتان ز حال ما بیخبرند
مجنون داند که حال مجنون چونست
زمین
با دل گفتم که دل از او جیحونست
دلبر ترش است و با تو دیگر گونست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 225
یاری که به حسن از صفت افزونست
در خانه درآمد که دل تو چونست
رومیدیوان شمسرباعیاترباعی شمارهٔ 452
شبها ز فراق تو دلم پر خونست
وز بیخوابی دو دیده بر گردونست
سناییدیوان اشعاررباعیاترباعی شمارهٔ 71
گرچه غمم از گریستن بیرونست
هر روز مرا گریستن افزونست
عطارمختارنامهباب بیست و ششم: در صفت گریستنشمارهٔ 46
این شیوه مصیبت که مرا اکنون است
چون شرح توان داد که حالم چونست
عطارمختارنامهباب بیست و ششم: در صفت گریستنشمارهٔ 6
دارم چشمی که قلزم وارونست
خون گشته دلی که منبع جیحونست
نظیری نیشابوریدیوان اشعاررباعیاتشمارهٔ 31
فارسی متن کا ماخذ: گنجور