شاعر: رودکی
چهار چیز مر آزاده را ز غم بخرد
تن درست و خوی نیک و نام نیک و خرد
هر آنکه ایزدش این هر چهار روزی کرد
سزد که شاد زیَد جاودان و غم نخُورد
زمین
ببرد خواب مرا عشق و عشق خواب برد
که عشق جان و خرد را به نیم جو نخرد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 919
غریب شهر کسان تا نبوده باشد مرد
ازو درست نیاید غم غریبان خورد
سعدیمواعظمفرداتشمارهٔ 21
مال از بهر آسایش عمر است نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند: «نیکبخت کیست و بدبختی چیست؟» گفت: «نیکبخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مُرد و هِشت.»
مکن نماز بر آن هیچ کس که هیچ نکرد
سعدیگلستانباب هشتم در آداب صحبتحکمت شمارهٔ 1
منم که دل نکنم ساعتی ز مهر تو سرد
ز یاد تو نبوم فرد اگر بوم ز تو فرد
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 103
سوال کرد دل من که دوست با تو چه کرد؟
چرات بینم با اشک سرخ و با رخ زرد؟
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 106
به گرد تربت روشندلان دلیر مگرد
که ابر، سینه خورشید را نسازد سرد
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 3756
فارسی متن کا ماخذ: گنجور