صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »مثنویات
  3. »شمارهٔ 8 - در مدح نبی اکرم

شمارهٔ 8 - در مدح نبی اکرم

شاعر: عرفی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای نفس طبع ادب سوز شو

نغمه زنی را گهر افروز شو

22

نغمه روح‌اللهیت ساز کن

زمزمه نعت شه آغاز کن

33

صدرنشین شه پیغمبری

جوهریان را به گهر جوهری

44

صیرفی گوهر ارباب درد

برده ز بس رنج کشی آب درد

55

گوهر گنجینه فیضی گشای

جوهر آئینه معنی نمای

66

جوهر او سینه تنگ آشنا

گوهر او آفت سنگ آشنا

77

گو چه شد آن سنگ ستم خیز تو

آن خزف در گهر آویز تو

88

تاش بسایم بقدم زیر پای

وآنگه ازو دیده کنم سرمه سای

99

بلکه بسایم نه بکام ستم

زانکه بحل میکندش از کرم

1010

گوهر خود را بشکست آزمود

جوهر او را بدو عالم نمود

1111

یعنی اگر هست ترا گوهری

بشکن و از وی بنما جوهری

1212

یعنی ازان میخرازان می خراش

آن بستان این بفشان زود باش

1313

وان شجرتر ثمر از نور یافت

روضه یکی در شجر طور یافت

1414

گنج معانی به ثنای خدای

بسکه برافشاند ونبودش سرای

1515

سنگ طلب کرد که با روی زرد

گوهر خوبشکند از تاب درد

1616

سنگ کجا ترک ادب می کند

گوهر او سنگ طلب می کند

1717

تا گهر وی تهی از رشته گشت

لعل بخون جگر آغشته گشت

1818

بسکه ز جوشیدن خون رنگ داشت

سنگ بفصادی گوهر گماشت

1919

بسکه زهر زخم برد لذتی

بر گهرش سنگ نهد منتی

2020

عرفی اگر گوهر پاکیت هست

لذت منت ببرد هر شکست

2121

جوهر خود بشکن وعزت شمار

زمزمه امتی از وی برآر

2222

ای ز تو آرایش وعصمت زتو

شرع مگس ران طبیعت زتو

2323

حسن نبوت بتو زیبنده است

رنج محبت بتو دل زنده است

2424

ناصیه فقر زمین بوس تو

عصمت ما سایه ناموس تو

2525

مرحمتت چون گنهم بیشمار

تشنگیت چون نفسم آبدار

2626

خنده مگر سوی تواش راه نیست

کز مزه شهد تو آگاه نیست

2727

لب مگشا تا بر آب حیات

باز چشد تلخی لب از نبات

2828

گر لبت افسون بمداوا دهد

از نفس مرگ مسیحا دهد

2929

ور بمگس گرم برانی نفس

شعله بخرطوم رباید مگس

3030

باد سلیمان چو بباغت وزید

جلوه شمشاد روان تو دید

3131

گوشه اورنگ سلیمان گذاشت

چهره بجارو بکشی برگماشت

3232

باغ ترا روح امین عندلیب

باد مسیح از چمنت برده طیب

3333

آب مسیحا شده خاک رهت

تا بشتابد به تیمم گهت

3434

نالش این بی تو دلاشوب دهر

آب من از هجر تو آشوب زهر

3535

از حرم راز برون مانده ایم

منفعل از اهل درون مانده ایم

3636

نعت تو از آینه ام ننگ برد

تا همه از دیده طبعم سترد

3737

من کیم و جوهر طبعم کدام

تا برم از گوهر نعت تو نام

3838

شوق من این بی ادبی می کند

دعوی چندین سببی می کند

3939

عقل که باغ صفت آرای تست

تشنه زینت گری رای تست

4040

قبض ترا نامیه مزد ورباد

باغ تو از فیض تو معمور باد

4141

ای که دهی گنج عطارایگان

گوهر گنجینه بعرفی فشان

4242

ور گهرش هست سزاوار گنج

لطف تو میداند و ایثار گنج

4343

ای نگران خفته هشیار مست

شاهد معنی بعماری نشست

4444

رقص کنان بهر وداع آمده

ناقه و محمل بسماع آمده

4545

خیز و دو روزیش عنانگیر خیز

جمله خرابیم بتعمیر خیز

4646

شرم ملامت برد از ننگ ما

گوهر ایمان شکند سنگ ما

4747

هر دو از این صومعه رم کرده ایم

رو بحرمگاه عدم کرده ایم

4848

ما سفری راهرنان در کمین

مایه ما گوهر ایمان ودین

4949

خیز که ما را سر این کرد نیست

همره این غافله یک مرد نیست

5050

جمله متاع از پی غارت بریم

جنس خرابی بعمارت بریم

5151

ای تو عمارتگر مشتی خراب

وی زتو قارون زمین گنج یاب

5252

مجلس ما تیره تر است از دماغ

نیست بگنجی نه روا شب چراغ

5353

شرع تو آسوده در این دام چند

رنج محبت بوی آرام چند

5454

این قمر از بهر چنین برج نیست

این گهر آرایش این درج نیست

5555

محمل آرام بجمازه بند

زیور این مژده بآوازه بند

5656

بسکه بره شمع دعا سوختم

گوشه محمل بنما سوختم

5757

بسکه کنم یاد لبت گریه ناک

بی تو کشم جرعه روحی فداک

5858

چشم من و چشمه حیوان یکی است

آب من و خون شهیدان یکی است

5959

تا بکی از منبر ظلمت تصیب

نغمه تزویر برآرد خطیب

6060

خیز و ترنم بپیش درفکن

وز نفست موج بگو هر فکن

6161

صومعه آراسته اند از ریا

شرع نواست این بتماشا بیا

6262

خیز و بر افکن ز جبینش نقاب

تا بشتاسیم شب از آفتاب

6363

شرع تو را جمله در افزایشند

در صدد زینت و آرایشند

6464

بسکه در افزوده در او برگ و ساز

گر بنمایم نشناسیش باز

6565

گرچه از این طایفه پنهان به است

شرع تو چون تیغ تو عریان به است

6666

این رربی غش که بر او نام توست

دست بدست آمدنش سکه شست

6767

بر لب وی تازه کن این نام را

سکه نو زن زر اسلام را

6868

ما همه رنجور و مسیحا توئی

داروی بیدردی دلها توئی

6969

نیم دعا بهر دو عالم بس است

بل زتو آهنگ دعا هم بس است

7070

با نفس نایب طوفان نوح

کین خس و خاشاک بروبد ز روح

7171

با نفس مست می مرحمت

کز ره ما رفته شود معصیت

7272

دست برآور که محل دعاست

بر نفست روح اجابت نواست

7373

شستن آلایش مشت غبار

سهل بود بر تو چو ابر بهار

7474

حاصل این باغ مسلم کراست

سود و زیانش که بر دغم کراست

7575

گرچه به صد معصیت آلوده‌ایم

چون تو شفیعی چه غم آسوده ایم

7676

سینه عرفی که غم اندیش توست

راحتی عز تو و ریش توست

7777

ره شفا خانه رازش بده

مرهم ناسور نوازش بده

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ساعتی اندوده بنور عطا

خلوتیان حرم کبریا

عرفی»مثنویات»شمارهٔ 7 - معراج

اگلی نظم

بلبل طبعم زند این نغمه باز

کامدم اینک بچمن نغمه ساز

عرفی»مثنویات»شمارهٔ 9 - درصفت آفرینش

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور