صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »مثنویات
  3. »شمارهٔ 9 - درصفت آفرینش

شمارهٔ 9 - درصفت آفرینش

شاعر: عرفی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بلبل طبعم زند این نغمه باز

کامدم اینک بچمن نغمه ساز

22

در چمن نعت گلی دیده ام

زمزمه تازه بر او چیده ام

33

میشمرم نغمه مستانه را

رنگ نوی می دهم افسانه را

44

پرده ز اسرار درون می کشم

ظل شه از پرده برون می کشم

55

می کنم این دعوی عالی اساس

تا بکی این نغمه زنم در لباس

66

جمله برآنند که بی سایه است

وین سخن از صدق تهی مایه است

77

سایه ورش چون نگرد بی بصر

سایه او دیده ولی دیده ور

88

سایه صورت طلب از آب وگل

سایه معنی نفتد جز بدل

99

سایه او صیقلی آفتاب

نور درین سایه بسوزد نقاب

1010

نور وی آرایش بود همه

سایه او اصل وجود همه

1111

سایه او بود کزان بحرزاد

وز نفسش چشمه طوفان گشاد

1212

لوح وجود از رقم فتنه شست

جنبش حرف از قلم فتنه شست

1313

سایه او بود که در باغ ناز

بود تماشائی گلهای راز

1414

آتش نمرود بر باغ او

لانه فروش چمنش داغ او

1515

سایه او بود که زد کوس حسن

جامه علم کرد بفانوس حسن

1616

دشنه غم بر دل یعقوب راند

زهر ملامت بزلیخا چشاند

1717

سایه او بود که نور سراغ

داشت براه ظلماتش چراغ

1818

آب لبش چشمه حیوان مکید

عمر ابد رخت بکویش کشید

1919

دولت ما بین که صدفهای ما

با گهران ذات نمود آشنا

2020

سایه او بود که او رنگ داد

برزبر باد صبا پر گشاد

2121

زمزمه معدلت آغاز کرد

صعوه و شهباز هم آواز کرد

2222

سایه او بود که در باغ جود

روح امینش گل فطرت گشود

2323

باد بهشت از نفسش می وزید

چشمه حیوان زلبش می چکید

2424

ای گهرت مبدأ آثار دوست

سایه تو مطلع انوار دوست

2525

سایه ذات تو مقدم بذات

وین صفتت فاتحه معجزات

2626

جوهر آئینه شاهی توئی

معجزه صنع الهی توئی

2727

پایه ایوان تو معراج طور

سایه تو گوهر دریای نور

2828

آدم و آن جمع که پیغمبرند

شهر تو را جمله عمارت گرند

2929

هر یکی افزایدش آرایشی

روبد از او هر غش وآلایشی

3030

تا ز عمارت شود این ده تمام

جلوه کنی دروی ، نبود حرام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای نفس طبع ادب سوز شو

نغمه زنی را گهر افروز شو

عرفی»مثنویات»شمارهٔ 8 - در مدح نبی اکرم

اگلی نظم

بود تو مقصود وجودست بس

جز تو همه گفت و شنود است و بس

عرفی»مثنویات»شمارهٔ 10 - نعت حق سبحانه تعالی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور