صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 6 - در مدح جلال الدین اکبرشاه

شمارهٔ 6 - در مدح جلال الدین اکبرشاه

شاعر: عرفی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: انافتاب

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 1

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای دل معنی سرشتت راز دان آفتاب

تا ابد بر خوان دولت میهمان آفتاب

22

بر کمال دولتت هر کس که بیند بنگرد

از شراب تربیت رطل گران آفتاب

33

دولت جمشید همدوشی کند با دولتت

گر تواند سایه بودن هم عنان آفتاب

44

طوطی نطقم چو در مدحت شکرخائی کند

آب گرم از ذوق گردد در دهان آفتاب

55

تا لوای دولتت را نگذراند از اوج عرش

اهل معنی را نشد معلوم شان آفتاب

66

کاروان سالارشاهان آفتاب آمد ولی

چون تو ناید یوسفی در کاروان آفتاب

77

دهر سر کش رام شد در زیر ران دولتت

چون سمند آسمان در زیر ران آفتاب

88

هم چو شمعی کان بر افروزند از شمع دگر

از یکی نور است جان شاه و جان آفتاب

99

فیض می تابد زرویت چون نتابد کز ازل

گوهرت را پرورش داد است کان آفتاب

1010

سجده گاه هفت اقلیم است مسند گاه تو

قبله هفت آسمان است آسمان آفتاب

1111

بسکه عکس آفتاب دیده در دل آسمان

کرده نام سینه اش آئینه دان آفتاب

1212

هر کجا آماج گاه طلعتت آماده کرد

می جهد تیر سعادت از کمان آفتاب

1313

گر همای آفتاب آرامگه می داشتی

جای اکبر شاه بودی آشیان آفتاب

1414

وصف شاه از بی کس چون من کجا لایق شود

هر چه کردم نقل کردم از زبان آفتاب

1515

گرچه سیر آفتاب اندر جهان ظاهر است

باطن شاه است در معنی زبان آفتاب

1616

گر پس از قرنی بود سعدین را با هم قران

چون بود هر صبحدم باشد قران آفتاب

1717

حکم خورشید است و حکم شه که در معنی یکیست

روزگار دولت شاه و زمان آفتاب

1818

دمبدم چون ماه نو نور رخش افزون شود

هر که پیشانی نهد بر آستان آفتاب

1919

دیده از عینک چنان نظاره اشیا کند

همچنان بیند دلت راز نهان آفتاب

2020

مدح خورشید و ثنای شه کند عرفی مدام

کز مریدان شه است و عاشقان آفتاب

2121

در مزین رشته گوهر طرازان وجود

گوهر ذات تو آذین دکان آفتاب

2222

هر که مهر آفتابش جوشد از سرتا قدم

نور بارد از سراپایش بسان آفتاب

2323

تا کند گردش عیان راز نهان آسمان

تا دهد زیب جهان حسن عیان آفتاب

2424

وقف دولت باد سر لایزال آسمان

نور چشمت باد حسن جاودان آفتاب

2525

مایه اخلاص من خاطر نشان شاه باد

همچنان کاخلاص شه خاطر نشان آفتاب

2626

بر سر شه سایه افکن چون شود بال هما

چون پر خفاش گردد سایه بان آفتاب

2727

گر بدان غایت که شه بشناسدش باید شناخت

از مسیحا هم مجو نام و نشان آفتاب

2828

آسمان داند که چون شاه جهان هرگز نبود

قدردان آفتاب اندر زمان آفتاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مرحبا ای شاهد ایام را عهد شباب

وی بهین تو باوه باغ دعای مستجاب

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 5 - در مدح حکیم ابوالفتح

اگلی نظم

عشق کو، تا خرد بر اندازد

عود شوقی به مجمر اندازد

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 7 - در مدح میر ابوالفتح

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گرچه ذراتند یکسر میهمان آفتاب

کم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 874

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور