صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 874غزل شمارهٔ 874شاعر: صائبوزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیہ: انافتابہم وزن و قافیہ نظمیں: 1صنف: غزلصداکار: عندلیبآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوعندلیبخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںگرچه ذراتند یکسر میهمان آفتابکم نگردد ذره ای نعمت ز خوان آفتاب2نقل کریںدر خرابات محبت شیشه بی ظرف نیستذره ای بر سر کشد رطل گران آفتاب3نقل کریںدخل و خرج خویش را چون مه برابر هر که کردکم نگردد روزیش هرگز ز خوان آفتاب4نقل کریںپرده دلها حریف حسن عالمسوز نیستابر یک ساعت بود آیینه دان آفتاب5نقل کریںروزی روشندلان را چشم زخمی لازم استنیست بی خون شفق یک روز نان آفتاب6نقل کریںنور رخسار جهانگیر تو گر پهلو دهدمی تواند ماه نو شد میزبان آفتاب7نقل کریںدل منور کن گرت تسخیر عالم آرزوستکز دل روشن بود حکم روان آفتاب8نقل کریںپرده داری حسن عالمسوز را در کار نیستکز فروغ خویش باشد دیده بان آفتاب9نقل کریںخاک شد یک دانه یاقوت از لب رنگین تواین چنین لعلی ندارد دودمان آفتاب10نقل کریںعاشقان پاکدامن پرده دار آفتندصائب از صبح است حسن جاودان آفتاب◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمبس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتابتشنه ابرست و جویای نقاب است آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 873اگلی نظمدر شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتابتا مباد از رخنه ای آرد شبیخون آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 875زمینہم وزن و قافیہ نظمیںای دل معنی سرشتت راز دان آفتابتا ابد بر خوان دولت میهمان آفتابعرفی»قصیدهها»شمارهٔ 6 - در مدح جلال الدین اکبرشاهآڈیوصداکار منتخب کریںعندلیبآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمبس که از رخسار او در پیچ و تاب است آفتابتشنه ابرست و جویای نقاب است آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 873
اگلی نظمدر شب وصل تو می لرزد دلم چون آفتابتا مباد از رخنه ای آرد شبیخون آفتابصائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 875
ای دل معنی سرشتت راز دان آفتابتا ابد بر خوان دولت میهمان آفتابعرفی»قصیدهها»شمارهٔ 6 - در مدح جلال الدین اکبرشاه