صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 31 - تجدید مطلع

شمارهٔ 31 - تجدید مطلع

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: انرفتم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

از در دوست چگویم بچه عنوان رفتم

همه شوق آمده بودم همه حرمان رفتم

22

بس بدیوار زدم سر،که در این کوچه تنگ

آمدم مست و سراسیمه و حیران رفتم

33

رفتم از کوی تو لب تشنه بگلگون سرشک

نیک رفتم که نه افتان و نه خیزان رفتم

44

دل و دین و خرد و هوش و زبان بازم ده

تا بگویم ز در دوست بسامان رفتم

55

آمدم نغمه گشا از لب امید وز یأس

در رگ و ریشه دل دوخته دندان رفتم

66

آمدم صبحدم و شام برفتم ، بشنو

که چسان آمدم اینجا ، بچه عنوان رفتم

77

آمدم صبح چو بلبل بچمن در نوروز

شام چون ماتمی از خاک شهیدان رفتم

88

دوستان زهر بگوئید که رفتم ناکام

دشمنان نوش بخندید که گریان رفتم

99

رفتم و سوختم از داغ دل دشمن و دوست

که جگرسوز تر از اشک یتیمان رفتم

1010

منم آنقطره که صد سینه و دل کردم داغ

تا ز نوک مژه غلطیده بدامان رفتم

1111

منم آن یوسف بد روز که نارفته بمصر

تا برون آمدم از چاه بزندان رفتم

1212

منم آن غنچه پژمرده که از باد خزان

خنده بر لب گره و سر بگریبان رفتم

1313

نور پیشانی صبح طربم لیک چه سود

که ز غم تیره تر از شام غریبان رفتم

1414

رفتم آهسته ولی صاحب دل می داند

که دل آشوب تر از زلف عروسان رفتم

1515

مردم از گریه و کارم بتبسم نکشید

منم آن نوح که هم بر سر طوفان رفتم

1616

از پریشانی دل سوختم و بهر علاج

هم بدریوزه دلهای پریشان رفتم

1717

بازوی همتم آنروز چو قیمت بشکست

که بتابیدن سرپنجه مرجان رفتم

1818

منم آن هیکل روحانی اندیشه خدا

که درآب زدم ، بر اثر نان رفتم

1919

منم آن شیر ختن صید ، که آهوگیرم

که چو موشان بشکار ته انبان رفتم

2020

گوهر قیمتی گنج ازل بودم لیک

ره بیعزتی جنس فراوان رفتم

2121

بودم از قدر ترنج زر پرویز ولی

گوی گشتم بره سیلی چوگان رفتم

2222

بوده ام من حلبی شیشه لعل صهبا

پای کوبان بکجا بر سر سندان رفتم

2323

چون صبا رخصت کشت چمنم بود ولی

چو تماشای خلایق بخیابان رفتم

2424

رفتم اندر پی مقصود ولی همچو پلنگ

بسر کوه بقصد مه تابان رفتم

2525

ذوق عریانی تجرید ندانستم حیف

کز پی سندس و استبرق رضوان رفتم

2626

آخر این با که توان گفت که در مکتب قدس

دانش آموز خرد بودم و نادان رفتم

2727

شعر ورزیدم و از معرفت آن سو ماندم

جان معنی شدم و صورت بیجان رفتم

2828

شب یلدای حیاتم بسحر گوید حیف

که در افسانه بیهوده بپایان رفتم

2929

ز آن شکستم که بدنبال دل خویش مدام

در نشیب شکن زلف پریشان رفتم

3030

ماتم اهل دل این بود که با شیونیان

تهنیت گو بسر خاک شهیدان رفتم

3131

راه مجنونی و فرهادیم آمد در پیش

رفتم این راه ولیکن نه چو ایشان رفتم

3232

ناخن تیشه نراندم برگ و ریشه سنگ

کوه غم در ته پاسوده بجولان رفتم

3333

آشیان زغن و زاغ نچیدم بر سر

سر قدم ساخته بر خار مغیلان رفتم

3434

این همه رفتم و رفتم که شمردم عرفی

بتقاضای ردیف از پی بهتان رفتم

3535

تیغ وی گفت که در معرکه جنگش من

همه از تارک او تا سم یکران رفتم

3636

باد طوفان سخایش بصبا گفت که من

فوج در فوج شکستم چو بمیدان رفتم

3737

آهنین پنجه تیغش باجل گفت که من

موج بر موج شکستم چو بعمان رفتم

3838

رمح وی گوید اگر جنگ وگر صلح که من

بگشاد گره جبهه خاقان رفتم

3939

طالعش صبح ولادت در دنیا زد و گفت

آفتابی بکف اینک بشبستان رفتم

4040

هر گه اندیشه خلق ویم از جای ربود

چون صبا بر ورق سنبل و ریحان رفتم

4141

این جواهر ز نثار کرمش برچیدم

تا نگویند بدر یوزه عمان رفتم

4242

دارم این قافله را سرمه ز خاک در تو

نبری ظن که بتاراج سپاهان رفتم

4343

بسکه عیسی نفسان بوسه براهم دادند

هرقدم برسر صد چشمه حیوان رفتم

4444

بال اندیشه ز پرواز شکستم صد بار

نبری ظن که بعرش سخن آسان رفتم

4545

السلام ای ملک النظم برون داد ز خاک

چون بآرامگه ناظم شروان رفتم

4646

داورا دوش بدوش قدر اندر ره عمر

با ثنای تو و نفرین حسودان رفتم

4747

راه بیحد ثنای تو سپردم این راه

نیست راهی که توان گفت به پایان رفتم

4848

ره نفرین حسودان تو رفتم لیکن

آن نیرزد که بگویم به چه عنوان رفتم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

رفتم ای غم زپی عمر شتابان رفتم

بشتاب ار طلبت هست زمن هان رفتم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 30 - حسب حالی از خویشتن

اگلی نظم

باز گلبانگ پریشان می‌زنم

آتشی در عندلیبان می‌زنم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 32 - در مدح میرابوالفتح

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دوش ‌گستاخ به نظارهٔ جانان رفتم

جلوه چندان به عرق زد که به توفان رفتم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2037

رفتم ای غم زپی عمر شتابان رفتم

بشتاب ار طلبت هست زمن هان رفتم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 30 - حسب حالی از خویشتن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور