صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 10 - در مدح حکیم ابوالفتح

شمارهٔ 10 - در مدح حکیم ابوالفتح

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قافیہ: ونباد

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

صاحبا عید بر تو میمون باد

عید نیز از رخت همایون باد

22

هر متاعی که ملک تهنیت است

نزد روز و شب تو مرهون باد

33

آستانت پناه دورانست

آستینت، کلاه گردون باد

44

امتناع حصول شوکت تو

نشتر سینه فریدون باد

55

انقطاع حیات دشمن تو

جوهر دشنه شبیخون باد

66

هر شرابی که در خم انشاست

بلب خامه تو مقرون باد

77

هر شرابی که در جهان عطاست

از نم خامه تو جیحون باد

88

علم برفطنت تومفتون است

لوح محفوظ نیز مفتون باد

99

صورت از بینش تو ممنون است

عقل فعال نیز ممنون باد

1010

شستشوی لباس گیتی را

عدل نزهتگر تو صابون باد

1111

خاندان رموز عیسی را

کلک دانشور تو خاتون باد

1212

دوره روزگار دولت تو

جسم و جان با دو لفظ و مضمون باد

1313

فتنه و حادثات دشمن تو

زخم و خون باد و خواب وافیون باد

1414

لاشه حاسدت بعهد حیات

طعمه کرکسان گردون باد

1515

مضجع دشمنت بشرط وفات

صدر ایوان ربع مسکون باد

1616

گرنه ظل توابره اش باشد

قاقم صبح شبه اکسون باد

1717

خون سردی که بر تو جوش زند

از عروق وجود بیرون باد

1818

روح خصمت که زنده در گور است

در ته پای فتنه مدفون باد

1919

آز را دست از سخاوت تو

در گریبان گنج قارون باد

2020

وعده روزگار همت تو

دلش از عمر کوتهی خون باد

2121

ذات پاکت که والی علم است

باج گیر از کمال ذوالنون باد

2222

اسم فردت که میر ابوالفتح است

تاج بخش کلام موزون باد

2323

در تماشای حسن دولت تو

لیلی روزگار مجنون باد

2424

در دیار وجود دشمن تو

عافیت را مزاج طاعون باد

2525

مهر و ماهت بجای لعل و گهر

سوده اندر میان معجون باد

2626

دشمنت خسته باد کو بعبث

جادوی بابلش در افسون باد

2727

حاسدت در مصیبت طالع

تا بمژگان نشسته در خون باد

2828

مطربی را که دشنه مضراب است

سینه دشمن تو قانون باد

2929

عرفی است اینکه سحر می سنجد

نخل تحسینش از تو موزون باد

3030

هر کجا ابر فطرتش بارد

قطره محسود در مکنون باد

3131

هوس تکیه گاه دانش او

خسک بستر فلاطون باد

3232

آفرین باد بر طبیعت او

روی فیض تو نیز گلگون باد

3333

داورا دولتی که لازم تست

می ندانم که گویمش چون باد

3434

گر قدر ، میتواندش افزود

تا حد امتناع افزون باد

3535

ور همین است حد افزایش

جاودان با عیار اکنون باد

3636

گر نخیزد فلک به طاعت تو

کاف کن منفصل تر از نون باد

3737

ختم کردم به این دعا که سرت

سایه پرورد لطف بی‌چون باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زآسمان و زمین مژده ناگهان آمد

که آفتاب زمین ماه آسمان آمد

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 9 - در تعزیت ابوالفتح و تهنیت خانخانان

اگلی نظم

هر سوخته جانی که به کشمیر درآید

گر مرغ کباب است که با بال پر آید

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 11 - در وصف کشمیر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور