صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 11 - در وصف کشمیر

شمارهٔ 11 - در وصف کشمیر

شاعر: عرفی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: د

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

هر سوخته جانی که به کشمیر درآید

گر مرغ کباب است که با بال پر آید

22

بنگر که زفیضش بشود گوهر یکتا

جاییکه خزف گر رود آنجا گهر آید

33

وآنگه بچنین فصل که در ساحت گلزار

از لطف هوا چاشت نسیم سحر آید

44

از بلبل خاموش دل باغ گرفته است

او را چه گنه محمل گل دیر ترآمد

55

گل هم چه کند باد صبا خواست که عرفی

آید سوی کشمیر وگلش بر اثر آید

66

گوهفته ای از شاهد گل حجله تهی باش

تا بلبل شیراز در این باغ در آید

77

نشکفته گل اما بمثل بر رگ شاخی

گر پایه نهم خون گلم تا کمر آید

88

وقت است که کل برفکند پرده زرخ باز

زآنسان که زفانوس چراغی بدر آید

99

مهتاب گل از هم بشکافد قصب شاخ

وز لمعه او سیب قمر لعل تر آید

1010

فردوس بدروازه کشمیر رسیده است

کو مدعیی گر نگرنده است درآید

1111

زیبایی کشمیر گرش باعث عشوه ست

من میخرم ار زال فلک عشوه گر آید

1212

این سبزه و این چشمه و این لاله و این گل

آن شاخه ندارد که بگفتار در آید

1313

آن چشمه که رضوان چو رود تشنه بسویش

کوثر بسرش تیزتر و تشنه تر آید

1414

آن لاله که هنگام تراشیدن خارا

از رخنه سنگ و دهن تیشه برآید

1515

در چاشت که از شبنم گل گرد فشانست

آن باد که در هند گرآید جگر آید

1616

تا رنگ گلی نشکفد از تابش خورشید

حربا نکند میل که خورشید برآید

1717

از بسکه کند جذب رطوبت خطرش نیست

گر ساغر چینی ز هوا بر حجر آید

1818

حاجت بدوزخم ارفتدش قطع محال است

گر سنگدلی مایل قطع شجر آید

1919

زن کز مدد نشو و نما، زخم نخستین

مصمت شده تا زخم دگر بر اثر آید

2020

کشمیر بهشتی است فریبنده که شبلی

آید چو در او، صومعه بروی سقر آید

2121

طاووس مثالی که نیفشاند پر و بال

هر لمحه برنگ دگر اندر نظر آید

2222

زیبنده عروسی که نیفزوده جمالش

هر دم بنظر خوشتر و شاداب تر آید

2323

هر لحظه که شاداب و ترش بینم ، گویم

بگشای بغل بو که در آغوش درآید

2424

یاد از روش خود کنم و بزم خداوند

هر گه که صبا از چمنش جلوه گر آید

2525

چون بوی گل آید کنم از انجمنش یاد

تا نگهت گل مایه صد درد سرآید

2626

هر گه که بعزم سفر از شوق تو عرفی

آید بوداع وی و با چشم تر آید

2727

زاری کند از شش جهت آغاز که مشتاب

کین فصل و سه فصل دگرم بر اثر آید

2828

لیک از همه خلدست که بی طوف جنانت

چندان نکند مکث که وقت ثمر آید

2929

کشمیر بر او واله او واله کشمیر

اما نه چنان کش بدل از دیده در آید

3030

کارش همه انباشتن چشمه گریه است

هرگاه که سیمای تو در اندر نظر آید

3131

ترسد که در این خاک چو از شوق تو گیرد

خون جگرش گل شود آنگه بدر آید

3232

از بسکه ملایم صفت افتاده هوایش

بیم است که آه سحرش بی اثر آید

3333

حکم تواش آورد بکشمیر و گرنه

کی از سر آن خاک بخاک دگر آید

3434

می آید و می سوزد از این رشک که کشمیر

چون یافت که آید به کجا بر اثر آید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صاحبا عید بر تو میمون باد

عید نیز از رخت همایون باد

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 10 - در مدح حکیم ابوالفتح

اگلی نظم

سری در عهد ما سامان ندارد

کسی کو آب دارد نان ندارد

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 12 - درشکایت از وضع زمان

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

باد آمد و زان سرو خرامان خبر آورد

در کالبد سوخته، جانی دگر آورد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 496

تنها نه صفا خط ز لب لعل بتان برد

کاین مور حلاوت ز شکر خند نهان برد

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4362

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور