صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 18 - درثنا وستایش

شمارهٔ 18 - درثنا وستایش

شاعر: عرفی

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: از

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 2

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

آمد آشفته بخوابم شبی آن مایه ناز

بروش مهر فزاو بنگه صبر گداز

22

وه چه شب، سرمه آهوی غزالان ختن

وه چه شب ، وسمه ابروی عروسان طراز

33

خواب نی زاویه داد در او والی حسن

خواب نی آینه صورت او معنی ناز

44

چه پریچهره نگاری که ندارد مثلش

در پس پرده فطرت فلک لعبت باز

55

خواب را شب همه شب دیده بپایی سودم

که برویم دراین واقعه را ساخته باز

66

دیدم القصه که خوش گرم عنان است روان

سودم اندر قدمش چهره بصد عجز و نیاز

77

گفتم ای عربده جو چیست گناهم که دگر

بتعرض همه خشمی ،بتغافل همه ناز

88

گفت این خود نه گناهست که ساکت شده ای

از ثنا گستری شاه سریر اعجاز

99

منفعل گشتم و فی الحال بوادی مدیح

مرکب طبع جهاندم بهوای تک و تاز

1010

ره نبردم بسر کشور معنی هر چند

که درآن بادیه راندم به نشیب و بفراز

1111

گریه آلود فتادم دگر اندر قدمش

گفتم ای مایه آرام دل اهل نیاز

1212

ازجبین چین بگشا تا دل من جمع شود

که سراسیمه کند مرغ خیالم پرواز

1313

این سخن در دلش از درد اثر کرد و سرم

برگرفت از قدم خویش و بلطف آمد باز

1414

بی حجابانه زدم بوسه بدستش از شوق

گفتم اکنون ده اجازت که شوم وحی طراز

1515

درثنای شه کونین امام ثقلین

که بود لمعه برق غضبش کفر گداز

1616

آنکه گرافعی رمحش رود اندر ته خاک

دل محمود برون آورد از زلف ایاز

1717

آنکه گر رخش برافلاک جهاند گردد

پشت شیر فلک از نقش سمش سینه باز

1818

آنکه چون درکنف چتر همایون آثار

همعنان ظفر از راه غزا گردد باز

1919

زهره گیسو بگشاید که شود گردفشان

از رکابش که پذیرفته غبار از تک و تاز

2020

فتح گوید چه کنی چشم من است این نه رکاب

سرمه چشم جهان بین مرا پاک مساز

2121

عرش را گفت فلک مسند جاه وی و عقل

گفت هیهات یقین شد که نه ای محرم راز

2222

مسند جاه وی آرایش آن بارگهست

که بساطش بری از ننگ نشیب است و فراز

2323

شعله خاطر او را چه شرر چشمه مهر

گریه خامه او را چه اثر خنده راز

2424

در جوار حرمش عرش مشرف بسجود

در دیار کرمش جود موظف بنیاز

2525

ایکه از نشئه افسانه عدل تو بخواب

فتنه چون زلف دلارام کشد پای دراز

2626

زاحتساب تو پی دوختن دلق ورع

زهره در سوزن عیسی کشد ابریشم ساز

2727

تابدار نیز رایت ز زمین مرغان را

سایه برجبهه خورشید فتد در پرواز

2828

احتساب تو اگر عارض نهی افروزد

ای سرا پرده عصمت ز تو بازینت و ساز

2929

زخمه هر چند که انگشت زند بر لب تار

نغمه از بیم نیارد که برآرد آواز

3030

عقل کل نسبت حکمت بقضا کرد و کنون

رود اندیشه که ناگه شمرندش طناز

3131

هر حدیثی که رضایت بسماعش نبود

از در گوش سراسیمه بلب گردد باز

3232

نیر رای تو چون عرض کند لمعه نور

خیر جود تو چون بخش کند نعمت و ناز

3333

چه کند گر نکند مهر نهان رخ بکسوف

چه کند گر نکند حور در روضه فراز

3434

چون برافراشت قضا رایت عدل تو زبیم

فتنه برتافت عنان تا بعدم گردد باز

3535

آسمان بانگ بر اوزد که کجا خواهی رفت

نقد جان برکف تسلیم نه و هرزه متاز

3636

داورا طبع من آن روضه فیض است که هست

شجر او همه سحر و ثمر او اعجاز

3737

نامه ام داده نشان از چمن گلشن وحی

خامه ام کرده زبان در دهن شاهد راز

3838

جوهر طبع من از وصف کمالت روشن

گوهر نظم من از نسبت ذاتت ممتاز

3939

خصم و طرز سخن من؟ بچه فهم و بچه درک

غیر و نظم گهر من؟بچه برگ و بچه ساز

4040

معنی از خامه من گاه روش میبارد

چون ز رفتار بتان فتنه گه جلوه و ناز

4141

نو عروسی نبود درتتق فکرت من

که نه از زیور مدح تو بود چهره طراز

4242

اعتبار صدف از نسبت در است ولی

انوری گرز «ابیورد» منم از شیراز

4343

کنم از مائده معنویش مهمانی

از رقی گربسر خوان وجود آید باز

4444

عرفی این طرز سخن حد تو نبود لیکن

مدحت شاه زبان تو چنین کرد دراز

4545

ناگهی رو بفراز آرد و گاهی بنشیب

بهر احداث حوادث فلک دایره ساز

4646

پیکر خصم ترا خاک برد سربنشیب

دشمن جاه ترا دار کند رو بفراز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

تابازم از وصال جدا کرد روزگار

با روزگار شوق چه‌ها کرد روزگار

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 17 - در مدح خان خانان

اگلی نظم

کجا بحسن بود با تو همعنان نرگس

تو چشم عالمی و چشم بوستان نرگس

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 19 - در مدح جلال الدین اکبرشاه

◆

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

جراءت پیریم این بس‌ که به چندین تک وتاز

قدم عجز رساندم به سر عمر دراز

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1712

لله الحمد که بعد از سفر دور و دراز

می کنم بار دگر دیده به دیدار تو باز

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 457

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور