صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. عرفی
  2. »قصیده‌ها
  3. »شمارهٔ 40 - بیان مفاخر

شمارهٔ 40 - بیان مفاخر

شاعر: عرفی

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

قافیہ: یرم

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

من کیستم آن سالک کونین مسیرم

کز بیخته جوهر قدس است خمیرم

22

در صفحه تصویر جلال است مثالم

در پرده تقدیر محال است نظیرم

33

چون حسن کشد جام صفا رنگ شرابم

چون عشق دهد رنگ جبین آب زریرم

44

در قامت عاشق شکن آموزِ کمانم

در غمزه معشوق گشایش دهِ تیرم

55

آنجا که وفا تشنه شود چشمه خونم

آنجا که صفا غسل کند آب غدیرم

66

بر کتف ریاضت طلبان شال و پلاسم

بر دوش زلیخا منشان برد و حریرم

77

در هندسه فقر و فنا صفرِ اَلوفم

در مزرعه عز و علا ابر مطیرم

88

در کوزه لذت شکنان چشمه زهرم

در کاسه کودک منشان جرعه شیرم

99

آنجا که ادب نغمه طراز است سمیعم

وآنجا که هنر جلوه فروش است بصیرم

1010

در مرسله جوهر فردم دُر یکتا

در سلسله علت و معلول کثیرم

1111

پای طلبم، در روش سعی تمامم

دست ادبم، در کشش کام قصیرم

1212

چون سجده بت گرم شود ناصیه سوزم

چون تیغ صنم کُند شود بهُیده میرم

1313

خفاشم و خورشید خرد در ته بالم

دُرّاجم و بلبل پرد از شاخ صفیرم

1414

عشقم که بر آسوده دلان نیست گذارم

حسنم که ز خونین جگران نیست گزیرم

1515

در خانه مجنون که خراب است، غبارم

در حجله لیلی که بهشت است، عبیرم

1616

با ناطقه گلریزم و با سامعه گلچین

با واهمه نابالغ و با عاقله پیرم

1717

در دل قویم گرچه به آثار ضعیفم

وز دین غنیم گرچه به اظهار فقیرم

1818

از کلک بنان، لوح خراشنده ماهم

وز تیغ زبان خامه تراشنده تیرم

1919

در کندی شمشیر زبان قاتل سیفم

در پرده اندیشه خرد پوش ظهیرم

2020

از اوج سخن بهر فرود آمدنِ طبع

برداشتم این نغمه که اعشی و جریرم

2121

طبعم ز غضب گفت ندانم به چه نسبت

در دام سرشت تو قضا کرد اسیرم

2222

گر جوهر خود می‌نشناسی ز چه کانی

از گوهر من شرم بکن کابر مَطیرم

2323

برتافت عنان سخنم رخش طبیعت

برگشتم ازین ره که نه این بود مسیرم

2424

بر تارک ارباب فنا ترک کلاهم

در صفحه اصحاب صفا نقش حصیرم

2525

در آب و هوای چمن خلد سرورم

در بست و گشاد در فردوس صریرم

2626

توفیق چه صورت شکند قوت دستم

تحقیق چو معنی طلبد جوش ضمیرم

2727

میگویم و اندیشه ندارم ز حریفان

من زهره رامشگر و من بدر منیرم

2828

سر برزده‌ام با مه کنعان ز یکی جیب

معشوق تماشا طلب و آینه گیرم

2929

در بارگه سلطنتم چون گذرت نیست

بر ناصیه ماه ببین نقش سریرم

3030

هنگام رقم سنجی احکام کواکب

برجیس نهد مجمره در پیش دبیرم

3131

آن چشمه قربم که ز لب تشنگی وحی

جبریل در آید به حرمگاه ضمیرم

3232

عرفی به کجا میروی، این راه کدام است

مشتاب و عنان دار ازین راه خطیرم

3333

زآشوب صریرش دل کونین برآشفت

نای قلم نغمه گشا تنگ بگیرم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای مرتفع ز نسبت جود تو شان علم

کلک گهر فشان تور طب اللسان علم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 39 - در مدیح حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام

اگلی نظم

گر سر بصحبت گل و سوسن در آورم

دست چمن گرفته بمسکن در آورم

عرفی»قصیده‌ها»شمارهٔ 41 - در ذکر افتخارات خود

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور