صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 31 - وداع کردن پدر مجنون را

بخش 31 - وداع کردن پدر مجنون را

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون دید پدر که دردمند است

در عالم عشق شهربند است

22

برداشت ازو امید بهبود

کان رشتهٔ تب پر از گره بود

33

گفت ای جگر و جگرخور من

هم غل من و هم افسر من

44

نومیدی تو سماع کردم

خود را و ترا وداع کردم

55

افتاد پدر ز کار بگری

بگری به سزا و زار بگری

66

در گردنم آر دست و برخیز

آبی ز سرشک بر رخم ریز

77

تا غسل سفر کنم بدان آب

در مهد سفر خوشم برد خواب

88

این بازپسین دم رحیل است

در دیده به جای سرمه میل است

99

در بر گیرم نه جای ناز است

تا توشه کنم که ره دراز است

1010

زین عالم رخت بر نهادم

در عالم دیگر اوفتادم

1111

هم دور نیم ز عالم تو

می‌میرم و می‌خورم غم تو

1212

با اینکه چو دیده نازنینی

بدرود که دیگرم نبینی

1313

بدرود که رخت راه بستم

در کشتی رفتگان نشستم

1414

بدرود که بار برنهادم

در قبض قیامت اوفتادم

1515

بدرود که خویشی از میان رفت

ما دیر شدیم و کاروان رفت

1616

بدرود که عزم کوچ کردم

رفتم نه چنان که باز گردم

1717

چون از سر این درود بگذشت

بدرودش کرد و باز پس گشت

1818

آمد به سرای خویش رنجور

نزدیک بدانکه جان شود دور

1919

روزی دو ز روی ناتوانی

می‌کرد به غصه زندگانی

2020

ناگه اجل از کمین برون تاخت

ناساخته کار، کار او ساخت

2121

مرغ فلکی برون شد از دام

در مقعد صدق یافت آرام

2222

عرشی به طناب عرش زد دست

خاکی به نشیب خاک پیوست

2323

آسوده کسی است کاو در این دیر

ناسوده بوَد چو ماه در سیر

2424

در خانهٔ غم بقا نگیرد

چون برق بزاید و بمیرد

2525

در منزل عالم سپنجی

آسوده مباش تا نرنجی

2626

آنکس که در این دهش مقام است

آسوده دلی بر او حرام است

2727

آن مرد کزین حصار جان بُرد

آن مُرد در این نه این در آن مُرد

2828

دیوی است جهان، فرشته صورت

در بند هلاکِ تو ضرورت

2929

در کاسه‌ش نیست جز جگر چیز

وز پهلوی تست آن جگر نیز

3030

سرو تو در این چمن دریغ است

کابش نمک و گیاش تیغ است

3131

تا چند غم زمانه خوردن؟

تازیدن و تازیانه خوردن؟

3232

عالم خوش‌خور که عالم این است

تو در غم عالمی، غم این است

3333

آن مار بوَد نه مرد چالاک

کاو گنج رها کند خورَد خاک

3434

خوش‌خور که گلِ جهان‌ فروزی

چون مار مباش خاکْ روزی

3535

عمر است غرض به عمر در پیچ

چون عمر نماند، گو ممان هیچ

3636

سیم ارچه صلاح خوب و زشتی است

لنگر شکن هزار کشتی است

3737

چون چَه مَسِتان، مدار در چنگ

بستان و بده چو آسیا سنگ

3838

چون بستانی ببایدت داد

کز داد و ستد جهان شد آباد

3939

چون بارت نیست باج نبود

بر ویرانی خراج نبود

4040

زانان که جنیبه با تو راندند

بنگر به جریده تا که ماندند

4141

رفتند کیان و دین‌پرستان

ماندند جهان به زیردستان

4242

این قوم کیان و آن کیانند؟

بر جای کیان نگر کیانند!

4343

هم‌پایهٔ آن سران نگردی

الا به طریق نیک‌مردی

4444

نیکی کن و از بدی بیندیش

نیک آید نیک را فرا پیش

4545

بد با تو نکرد هر که بد کرد

کان بد به یقین به جای خود کرد

4646

نیکی بکن و به چَه در انداز

کز چه به تو روی برکند باز

4747

هر نیک و بدی که در نوایی است

در گنبد عالمش صدایی است

4848

با کوه کسی که راز گوید

کوه آنچه شنید باز گوید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دهقان فصیح پارسی زاد

از حال عرب چنین کند یاد

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 30 - رفتن پدر مجنون به دیدن فرزند

اگلی نظم

روزی ز قضا به وقت شبگیر

می‌رفت شکاری‌ای به نخجیر

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 32 - آگاهی مجنون از مرگ پدر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور