صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 24 - مقالت سوم در حوادث عالم

بخش 24 - مقالت سوم در حوادث عالم

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یک نفس ای خواجهٔ دامن‌کشان

آستنی بر همه عالم فشان

22

رنج مشو راحتِ رنجور باش

ساعتی از محتشمی دور باش

33

حکم چو بر عاقبت‌اندیشی است

محتشمی بندهٔ درویشی است

44

مُلک سلیمان مطلب‌ کان کجاست‌!

ملک همان است‌، سلیمان کجاست‌؟

55

حجله همان است که عَذرا‌ش بست

بزم همان است که وامق نشست

66

حجله و بزم اینک تنها شده

وامق افتاده و عذرا شده

77

سال جهان گرچه بسی درگذشت

از سر مویش سرِ مویی نگشت

88

خاک همان خصمِ قوی‌گردن است

چرخ همان ظالم گردن‌زن است

99

صحبت گیتی که تمنا کند؟

با که وفا کرد؟ که با ما کند؟

1010

خاک شد آنکس که برین خاک زیست

خاک چه داند؟ که درین خاک چیست

1111

هر ورقی چهره آزاده‌ای است

هر قدمی فرق ملِک‌زاده‌ای است

1212

ما که جوانی به جهان داده‌ایم

پیر چراییم؟ کزو زاده‌ایم

1313

سام که سیمرغ پسر گیر داشت

بود جوان گرچه پسر پیر داشت

1414

گنبد پوینده که پاینده نیست

جز به خلافِ تو گراینده نیست

1515

گه مَلِک جانورانت کند

گاه گِلِ کوزه‌گرانت کند

1616

هست بر این فرش دو رنگ آمده

هر کسی از کار به تنگ آمده

1717

گفته گروهی که به صحرا درند

کای خُنُک آنان که به دریا درند!

1818

وانکه به دریا در سختی‌کش است

نعل در آتش که بیابان خوش است

1919

آدمی از حادثه بی‌غم نی‌اند

بر تر و بر خشک مسلّم نی‌اند

2020

فرض شد این قافله برداشتن

زین بُنِه بگذشتن و بگذاشتن

2121

هر‌که در این حلقه فرو مانده‌است

شهر‌برون‌کرده و ده‌رانده‌ است

2222

راه رُوی را که امان می‌دهند

در عدم از دور نشان می‌دهند

2323

مُلک رها کن که غرور‌ت دهد

ظلمت این سایه چه نورت دهد؟

2424

عمر به بازیچه به سر می‌بری

بازی از اندازه به در می‌بری

2525

گردش این گنبدِ بازیچه رنگ

نز پی بازیچه گرفت این درنگ

2626

پیشتر از مرتبهٔ عاقلی

غفلت خوش بود‌، خوشا غافلی

2727

چون نظر عقل به غایت رسید

دولت شادی به نهایت رسید

2828

غافل بودن نه ز فرزانگی‌ست

غافلی از جملهٔ دیوانگی‌ست

2929

غافل منشین‌، ورقی می‌خراش

گر ننویسی قلمی می‌تراش

3030

سر مکش از صحبت روشن‌دلان

دست مدار از کمر مقبلان

3131

خار که هم‌صحبتی گل کند

غالیه در دامن سنبل کند

3232

روز قیامت که برات آورند

بادیه را در عرصات آورند

3333

کای جگر آلودِ زبان‌بستگان

آبِ جگر خوردهٔ دل‌خستگان

3434

ریگ تو را آب حیات از کجا؟

بادیه و فیض فرات از کجا؟

3535

ریگ زند ناله که خون خورده‌ام

ریگ مریزید نه خون کرده‌ام

3636

بر سر خوانی نمکی ریختم

با جگری چند برآمیختم

3737

تا چو هم‌آغوش غیور‌ان شوم

مَحرم دستینهٔ حوران شوم

3838

حکم چو بر حکم سرشتش کنند

مطرب خلخال بهشتش کنند

3939

هر‌که کند صحبت نیک اختیار

آید روزیش ضرورت به کار

4040

صحبت نیکان ز جهان دور گشت

خوان عسل خانهٔ زنبور گشت

4141

دور نگر کز سر نا‌مردمی

بر حذر‌ست آدمی از آدمی

4242

معرفت از آدمیان برده‌اند

و‌آدمیان را ز میان برده‌اند

4343

چون فلک از عهد سلیمان بری‌ست

آدمی آن است که اکنون پری‌ست

4444

با نفس هر که درآمیختم

مصلحت آن بود که بگریختم

4545

سایهٔ کس فَرِّ همایی نداشت

صحبت کس بوی وفایی نداشت

4646

تخم ادب چیست؟ وفا کاشتن

حقّ وفا چیست؟ نگه داشتن

4747

برزگر آن دانه که می‌پرورد

آید روزی که ازو برخورد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صیدکنان مرکب‌ِ نوشیروان

دور شد از کوکبهٔ خسروان

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 23 - حکایت نوشیروان با وزیر خود

اگلی نظم

روزی از آنجا که فراغی رسید

باد سلیمان به چراغی رسید

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 25 - حکایت سلیمان با دهقان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور