صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 23 - حکایت نوشیروان با وزیر خود

بخش 23 - حکایت نوشیروان با وزیر خود

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

صیدکنان مرکب‌ِ نوشیروان

دور شد از کوکبهٔ خسروان

22

مونس خسرو شده دستور و بس

خسرو و دستور و دگر هیچکس

33

شاه در آن ناحیت صید یاب

دید دهی چون دل دشمن خراب

44

تنگ دو مرغ آمده در یکدِگَر

وز دل شه قافیه‌شان تنگ‌تر

55

گفت به دستور ‌«چه دم می‌زنند؟

چیست صفیری که به‌هم می‌زنند؟»

66

گفت وزیر «‌ای ملک روزگار

گویم اگر شه بود آموزگار

77

این دو نوا نز پی رامشگری‌ست

خطبه‌ای از بهر زناشوهری‌ست

88

دختری این مرغ بدان مرغ داد

شیربها خواهد از او بامداد

99

کاین ده ویران بگذاری به ما

نیز چنین چند سپاری به ما

1010

آن دگرش گفت کزین درگذر

جور ملک بین و برو غم مخور

1111

گر مَلِک اینست نه بس روزگار

زین ده ویران دهمت صد هزار‌»

1212

در ملک این لفظ چنان درگرفت

کاه برآورد و فغان برگرفت

1313

دست به‌سر بر زد و لختی گریست

حاصل بیداد به جز گریه چیست؟

1414

زین ستم انگشت به دندان گزید

گفت «‌ستم بین که به مرغان رسید

1515

جور نگر کز جهت خاکیان

جغد نشانم بَدَل ماکیان

1616

ای من غافل شده دنیا پرست

بس که زنم بر سر ازین کار دست

1717

مال کسان چند ستانم به زور‌؟

غافلم از مردن و فردای گور

1818

تا کی و کی دست‌درازی کنم؟

با سر خود بین که چه بازی کنم

1919

مُلک بدان داد مرا کردگار

تا نکنم آنچه نیاید به کار

2020

من که مسم را به زر اندوده‌اند

می‌کنم آنها که نفرموده‌اند

2121

نام خود از ظلم چرا بد کنم؟

ظلم کنم وای که بر خود کنم

2222

بهتر از این در دلم آزرم داد

یا ز خدا یا ز خودم شرم باد

2323

ظلم شد امروز تماشای من

وای به رسواییِ فردای من

2424

سوختنی شد تن بی‌حاصلم

سوزد از این غصه دلم بر دلم

2525

چند غبار ستم انگیختن‌؟

آب خود و خون کسان ریختن

2626

روز قیامت ز من این ترکتاز

باز بپرسند و بپرسند باز

2727

شرم زده‌م، چون ننشینم خجل‌؟

سنگ‌دلم، چون نشوم تنگدل‌؟

2828

بنگر تا چند ملامت برم

کاین خجلی را به قیامت برم

2929

بار من است آنچه مرا بارگی‌ست

چاره من بر من بیچارگی‌ست

3030

زین گهر و گنج که نتوان شمرد

سام چه برداشت؟ فریدون چه برد؟

3131

تا من ازین امر و ولایت که هست

عاقبت‌الامر چه دارم به دست‌؟»

3232

شاه در آن باره چنان گرم گشت

کز نفسش نعل فرس نرم گشت

3333

چونکه به لشگر‌گه و رایت رسید

بوی نوازش به ولایت رسید

3434

حالی از آن خطه قلم برگرفت

رسم ِ بد و راهِ ستم برگرفت

3535

داد بگسترد و ستم درنبشت

تا نفس آخر از آن برنگشت

3636

بعد بسی گردش بخت آزمای

او شد و آوازه عدلش بجای

3737

یافته در خطه صاحبدلی

سکه نامش رقم عادلی

3838

عاقبتی نیک سرانجام یافت

هر که دَرِ عدل زد این نام یافت

3939

عمر به خشنود‌ی دل‌ها گذار

تا ز تو خوشنود بود کردگار

4040

سایهٔ خورشید‌ ِ سواران طلب

رنج خود و راحت یاران طلب

4141

درد ستانی کن و درماندهی

تات رسانند به فرماندهی

4242

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش

چون مه و خورشید جوانمرد باش

4343

هر که به نیکی عمل آغاز کرد

نیکی او روی بدو باز کرد

4444

گنبد گردنده ز روی قیاس

هست به نیکی و بدی حق‌شناس

4545

طاعت کن روی بتاب از گناه

تا نشوی چون خجلان عذرخواه

4646

حاصل دنیا چو یکی ساعت است

طاعت کن کز همه بِه طاعت است

4747

عذر میاور نه حیَل خواستند

این سخن است از تو عمل خواستند

4848

گر به سخن کار میسر شدی

کار نظامی به فلک بر شدی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای مَلِکِ جانوران رای تو

وی گهر تاجوران پای تو

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 22 - مقالت دوم در عدل و نگهداری انصاف

اگلی نظم

یک نفس ای خواجهٔ دامن‌کشان

آستنی بر همه عالم فشان

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 24 - مقالت سوم در حوادث عالم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور