صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 47 - داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی

بخش 47 - داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

آڈیو
آڈیو
Toggle stanza 1
11

پادشهی بود رعیت‌شکن

وز سر حُجت شده حَجاج‌فن

22

هرچه به تاریک شب از صبح زاد

بر در او درج شدی بامداد

33

رفت یکی پیش ملِک صبحگاه

راز گشاینده‌تر از صبح و ماه

44

از قمر اندوخته شب بازی‌یی

وز سحر آموخته غمازی‌یی

55

گفت « فلان پیر تو را در نهفت

خیره‌کُش و ظالم و خونریز گفت‌»

66

شد ملک از گفتن او خشمناک

گفت « هم اکنون کنم او را هلاک »

77

نَطع بگسترد و بر او ریگ ریخت

دیو ز دیوانگی‌اش می‌گریخت

88

شد بِه بَر پیر جوانی چو باد

گفت « ملک بر تو جنایت نهاد

99

پیشتر از خواندن آن دیو رای

خیز و بشو تاش بیاری بجای‌‌»

1010

پیر وضو کرد و کفن برگرفت

پیش ملک رفت و سخن درگرفت

1111

دست به هم سود شه تیز‌رای

وز سر کین دید سوی پشت پای

1212

گفت «شنیدم که سخن رانده‌ای

کینه‌کِش و خیره‌کُشم خوانده‌ای

1313

آگهی از مُلکِ سلیمانی‌ام

دیو ستمکاره چرا خوانی‌ام‌‌‌؟

1414

پیر بدو گفت «‌‌‌نه من خفته‌ام

زانچه تو گفتی بَتَرَت گفته‌ام

1515

پیر و جوان بر خطر از کار تو

شهر و ده آزرده ز پیکار تو

1616

من که چنین عیب‌شمار توام

در بد و نیک آینه‌دار توام

1717

آینه چون نقش تو بنمود راست

خود شکن آیینه شکستن خطاست

1818

راستی‌ام بین و به من دار هش

گر نه چنین است به دارَم بکُش‌‌»

1919

پیر چو بر راستی اقرار کرد

راستی‌اش در دل شه کار کرد

2020

چون ملک از راستی‌اش پیش دید

راستی او کژی خویش دید

2121

گفت « حَنوط و کفنش برکشید

غالیه و خلعتِ ما درکشید »

2222

از سر بی‌دادگری گشت باز

دادگری گشت رعیت نواز

2323

راستی خویش نهان کس نکرد

در سخن راست زیان کس نکرد

2424

راستی آور که شوی رستگار

راستی از تو ظفر از کردگار

2525

گر سخن راست بود جمله دُر

تلخ بود تلخ که الحقُ مُر

2626

چون به‌سخن راستی آری به‌جای

ناصر گفتار تو باشد خدای

2727

طبع نظامی و دلش راستند

کارش ازین راستی آراستند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای شده خشنود به یکبارگی

چون خر و گاوی به علف‌خوارگی

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 46 - مقالت چهاردهم در نکوهش غفلت

اگلی نظم

هر نفس این پردهٔ چابک رقیب

بازی‌یی از پرده برآرد غریب

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 48 - مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبَران

◆

آڈیو

0:000:00

اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

0:000:00