صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 48 - مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبَران

بخش 48 - مقالت پانزدهم در نکوهش رشگبَران

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

هر نفس این پردهٔ چابک رقیب

بازی‌یی از پرده برآرد غریب

22

نَطع پر از زخمه و رقاص نه

بحر پر از گوهر و غواص نه

33

از درم و دولت و از تاج و تیغ

نیست دریغ ار تو نخواهی دریغ

44

گر رسدت دل به دم جبرییل

نیست قضا ممسک و قدرت بخیل

55

ز‌آن بُنه چندانکه بری دیگرست

دخل وی از خرج تو افزون‌ترست

66

پای درین ره نه و رفتار بین

حلقهٔ این در زن و گفتار بین

77

سنگش یاقوت و گیا کیمیا‌ست

گر نشناسی تو غرامت کِراست‌؟

88

دست تصرف قلم اینجا شکست

کاین همه اسرار درین پرده هست

99

هر دم از این باغ بری می‌رسد

نغزتر از نغز‌تری می‌رسد

1010

رشتهٔ جان‌ها که درین گوهر‌ست

مُرسله از مرسله زیبا‌تر‌ست

1111

راه‌روان کز پس یکدیگرند

طایفه از طایفه زیرک‌ترند

1212

عقلْ شرف جز به معانی نداد

قدر به پیری و جوانی نداد

1313

سنگ شنیدم که چو گردد کهن

لعل شود مختلف است این سخن

1414

هرچه کهن‌تر بَتَرَند این گروه

هیچ نه جز بانگ‌، چو بانو‌ی کوه

1515

آنکه ترا دیده بوَد شیرخوار

شیر تو زهر‌یش بود ناگوار

1616

در کهن انصاف توان کم بوَد

پیر هواخواه جوان کم بود

1717

گل که نو آمد، همه راحت در اوست

خار‌ِ کهن شد، که جراحت در اوست

1818

از نویی انگور بود توتیا

وز کهنی مار شود اژدها

1919

عقل که شد کاسهٔ سر جای او

مغز کهن نیست پذیرای او

2020

آنکه رصد‌نامهٔ اختر گرفت

حکم ز تقویم کهن برگرفت

2121

پیر سگانی که چو شیران خورند

گرگ‌صفت ناف غزالان درند

2222

گر کنم اندیشه ز گرگان پیر

یوسفی‌ام بین و به من برمگیر

2323

زخم تنُک زخمه پیران خوش است

آب جوانی چه کنم که‌آتش است‌‌

2424

گرچه جوانی همه فرزانگی است

هم نه یکی شاخ ز دیوانگی است‌؟!

2525

یاسمنی چند که بیدی کنند

دعوی هندو به سپید‌ی کنند

2626

من که چو گل گنج‌فشانی کنم

دعوی پیری به جوانی کنم

2727

خود‌مَنِشی کارِ خَلَق کردن است

خصمیِ خود، یاریِ حق کردن است

2828

آن مه نو را که تو دیدی هلال

بدر نهش نام چو گیرد کمال

2929

نخل چو بر پایه بالا رسد

دست چنان کش که به خرما رسد

3030

دانه که طرح است فرا گوشه‌ای

دانه مخوانش چو شود خوشه‌ای

3131

حوضه که دریا شود از آب جوی

تا به هَمان چشم نبینی در اوی

3232

شب چو بِبَست آن همه چشم از سحر

روز در او دید به چشمی دگر

3333

دشمن دانا که پیِ جان بوَد

بهتر از آن دوست که نادان بود

3434

نی منگر کز چه گیا می‌رسد

در شکر‌ش بین که کجا می‌رسد

3535

دل به هنر ده نه به دعوی‌پَرست

صیدِ هنر باش به هرجا که هست

3636

آب صدف گرچه فراوان بود

دُر ز یکی قطرهٔ باران بود

3737

بس که بباید دل و جان تافتن

تا گهری تاج نشان یافتن

3838

هر علَمی را که قضا نو کند

حفظ تو باید که روا رو کند

3939

بر نشکستند هنوز این رباط

در ننوشتند هنوز این بساط

4040

محتسب صنع مشو زینهار

تا نخوری درهٔ ابلیس‌وار

4141

هرکه نه بر حکم وی اقرار کرد

چرخْ سرش در سر ِ انکار کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پادشهی بود رعیت‌شکن

وز سر حُجت شده حَجاج‌فن

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 47 - داستان پادشاه ظالم با مرد راستگوی

اگلی نظم

قصه شنیدم که در اقصای مرو

بود ملک‌زاده جوانی چو سرو

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 49 - داستان ملک‌زاده جوان با دشمنان پیر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور