صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 10 - فرو گفتن داستان به طریق ایجاز

بخش 10 - فرو گفتن داستان به طریق ایجاز

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی آن راحت‌انگیز روح

بده تا صبوحی کنم در صبوح

22

صبوحی که بر آب کوثر کنم

حلال‌ست اگر تا به محشر کنم

33

جهان در بد و نیک پروردن است

بسی نیک و بد‌هاش در گردن است

44

شب و روز از این پرده نیلگون

بسی بازی چابک آرد برون

55

گر آید ز من بازی‌يی دلپذیر

هم از بازی چرخ گردنده گیر

66

ز نیرنگ این پرده دیر سال

خیالی شدم چون نبازم خیال‌‌؟!

77

بر آنم که این پرده خالی کنم

درین پرده جادو خیالی کنم

88

خیالی برانگیزم از پیکر‌ی

که نارد چنان هیچ بازیگر‌ی

99

نخست آنچنان کردم آغاز او

که سوز آورد نغمه ساز او

1010

چنان گفتم از هر چه دیدم شگفت

که دل راه باور شدش برگرفت

1111

حسابی که بود از خرد دور‌دست

سخن را نکردم بر او پای بست

1212

پراکنده از هر دری دانه‌ای

برآراستم چون صنم خانه‌ای

1313

بنا به اساسی نهادم نخست

که دیوار آن خانه باشد درست

1414

به تقدیم و تأخیر بر من مگیر

که نبود گزارنده را ز‌آن گزیر

1515

در ارتنگ این نقش چینی پرند

قلم نیست بر مانی نقش‌بند

1616

چو می‌کردم این داستان را بسیچ

سخن راست‌رو بود و ره پیچ‌پیچ

1717

اثر‌های آن شاه آفاق‌گرد

ندیدم نگاریده در یک نورد

1818

سخن‌ها که چون گنج آگنده بود

به هر نسختی در پراکنده بود

1919

ز هر نسخه برداشتم مایه‌ها

برو بستم از نظم پیرایه‌ها

2020

زیادت ز تاریخ‌های نوی

یهودی و نصرانی و پهلوی

2121

گزیدم ز هر نامه‌ای نغز او

ز هر پوست پرداختم مغز او

2222

زبان در زبان گنج پرداختم

از آن جمله‌سر جمله‌‌‌ای ساختم

2323

ز هر یک زبان هرکه آگه بوَد

زبانش ز بیغاره کوته بود

2424

در آن پرده کز راستی یافتم

سخن را سر زلف برتافتم

2525

وگر راست خواهی سخن‌های راست

نشاید در آرایش نظم خواست

2626

گر آرایش نظم از او کم کنم

به کم‌مایه بیتش فراهم کنم

2727

همه کردهٔ شاه گیتی خَرام

درین یک ورق کاغذ آرم تَمام

2828

سکندر که شاه جهان‌گرد بود

به کار سفر توشه‌پرورد بود

2929

جهان را همه چار‌حد گشت و دید

که بی چار حد ملک نتوان خرید

3030

به هر تخت‌گاهی که بنهاد پی

نگهداشت آیین شاهانِ کی

3131

به جز رسم زردشت آتش‌پرست

نداد آن دگر رسم‌ها را ز دست

3232

نخستین کس او شد که زیور نهاد

به روم اندرون سکه بر زر نهاد

3333

به فرمان او زرگر چیره‌دست

طلی‌های زر بر سر نقره بست

3434

خرد‌نامه‌ها را ز لفظ دری

به یونان زبان کرد کسوت‌گری

3535

همان نوبت پاس در صبح و شام

ز نوبت‌گه او برآورد نام

3636

به آیینه شد خلق را رهنمون

ز تاریکی آورد جوهر برون

3737

زدود از جهان شورشِ زنگ را

ز دارا ستد تاج و اورنگ را

3838

ز سودای هندو ز صفرای روس

فروشست عالم چو بیت‌ُالعروس

3939

شد آیینهٔ چینیان رایِ او

سرِ تختِ کیخسروی جایِ او

4040

چو عمرش ورق راند بر بیست سال

به شاهنشهی بر دهل زد دوال

4141

دویم ره که بر بیست افزود هفت

به پیغمبری رخت بربست و رفت

4242

از آن روز کوشد به پیغمبری

نبشتند تاریخ اسکندری

4343

چو بر دین حق دانش‌آموز گشت

چو دولت بر آفاق پیروز گشت

4444

بسی حجت انگیخت بر دین پاک

عمارت بسی کرد بر روی خاک

4545

به هر گردشی گرد پرگار دهر

بنا کرد چندین گرانمایه شهر

4646

ز هندوستان تا به اقصای روم

برانگیخت شهری به هر مرز و بوم

4747

هم او داد زیور سمرقند را

سمرقند نی کان چنان چند را

4848

بنا کرد شهری چو شهر هری

کز آنان کند شهر کردن کری

4949

در و بند اول که دربند یافت

به شرط خرد زان خردمند یافت

5050

ز بلغار بگذر که از کار اوست

به ناگاه اصلش بن غار اوست

5151

همان سد یاجوج ازو شد بلند

که بست آنچنان کوه تا کوه بند

5252

جز این نیز بسیار بنیاد کرد

کزین بیش نتوان از او یاد کرد

5353

چو عزم آمد آن پیکر پاک را

که بخشش کند پیکر خاک را

5454

صلیبی خطی در جهان برکشید

از آن پیش که‌آید صلیبی پدید

5555

بدان چار‌گوشه خط اطلسی

برانگیخت اندازهٔ هندسی

5656

یکی نوبتی چار‌حد بر فراخت

که بر نُه فلک پنج نوبت نواخت

5757

به قطب شمالی یکی میخ اوی

به عرض جنوبی دگر بیخ اوی

5858

طنابی ازین سوی مشرق کشید

طنابی دگر زو به مغرب رسید

5959

بدین طول و عرض اندرین کارگاه

که را بود دیگر چنان بارگاه‌‌؟

6060

چو عزم جهان گشتن آغاز کرد

به رشته زدن رشته‌ها ساز کرد

6161

ز فرسنگ و از میل و از مرحله

به دستی زمین را نکردی یله

6262

مساحت‌گران داشت اندازه‌گیر

بر‌آن شغل بگماشته صد دبیر

6363

رسن بسته اندازه پیدا شده

مقادیر منزل هویدا شده

6464

ز خشکی به هر جا که زد بارگاه

ز منزل به منزل بپیمود راه

6565

وگر راه بر روی دریاش بود

طریق مساحت مهیّاش بود

6666

دو کشتی به هم باز پیوسته داشت

میان دو کشتی رسن بسته داشت

6767

یکی را به لنگرگه خویش ماند

یکی را به قدر رسن پیش راند

6868

دگر باره این بسته را پای داد

شتابنده را در سکون جای داد

6969

گه آن را گه این را رسن تاختی

خطر بین، کزین سان رسن باختی

7070

بدین گونه مساح منزل‌شناس

ز ساحل به ساحل گرفتی قیاس

7171

جهان را که از غم به راحت کشید

بدین هندسه در مساحت کشید

7272

زمین را که چند‌ست و ره تا کجاست

ترازوی تدبیر او کرد راست

7373

همان ربع مسکون ازو شد پدید

بدان مسکن از ما که داند رسید‌‌؟!

7474

به هر مرز و هر بوم کاو راند رخش

از آبادی آن بوم را داد بخش

7575

همه چاره‌ای کرد در کوه و دشت

چو مرگ آمد از مرگ بیچاره گشت

7676

ز تاریخ آن خسرو تاجدار

به کار‌آمد اینست که آمد به کار

7777

جز این هر چه در خارش آرد قلم

سبک سنگیی باشد از بیش و کم

7878

چو نظمِ گُزارِش بوَد راه‌گیر

غلط‌کردِ ره بوَد ناگزیر

7979

مرا کار با نغز‌گفتار‌ی است

همه کارِ من خود غلط‌کاری است

8080

بلی هر چه ناباورش یافتم

ز تمکین او روی بر تافتم

8181

گزارش چنان کردمش در ضمیر

که خوانندگان را بود دلپذیر

8282

بسی در شگفتی نمودن طواف

عنان سخن را کشد در گزاف

8383

وگر بی‌شگفتی گزاری سخن

ندارد نوی نامه‌های کهن

8484

سخن را به اندازه‌ای دار پاس

که باور توان کردنش در قیاس

8585

سخن‌گر چو گوهر برآرد فروغ

چو ناباور افتد نماید دروغ

8686

دروغی که ماننده باشد به راست

به از راستی کز درستی جداست

8787

نظامی سبک باش، یاران شدند

تو ماندی و غم، غمگساران شدند

8888

سکندر شه هفت کشور نماند

نمانَد کسی چون سکندر نماند

8989

مخور می به تنها بر این طرف جوی

حریفان پیشینه را باز جوی

9090

گر آیند حاضر می‌ات نوش باد

وگر نی، حسابت فراموش باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن آب یاقوت‌وار

در افکن بدان جام یاقوت بار

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 9 - ستایش اتابیک اعظم نصرةالدین ابوبکربن محمد

اگلی نظم

بیا ساقی از خنب دهقان پیر

میی در قدح ریز چون شهد و شیر

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 11 - رغبت نظامی به نظم شرف‌نامه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور