صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 11 - رغبت نظامی به نظم شرف‌نامه

بخش 11 - رغبت نظامی به نظم شرف‌نامه

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی از خنب دهقان پیر

میی در قدح ریز چون شهد و شیر

22

نه آن می‌که آمد به مذهب حرام

میی که‌اصل مذهب بدو شد تمام

33

بیا باغبان‌، خرمی ساز‌کن

گل آمد‌، در باغ را باز کن

44

نظامی به باغ آمد از شهربند

بیارای بستان به چینی پرند

55

ز جعد بنفشه برانگیز تاب

سر نرگس مست برکش ز خواب

66

لب غنچه را کایدش بوی شیر

ز کام گل سرخ در دَم عبیر

77

سهی سرو را یال برکش فراخ

به قمری خبر ده که سبزست شاخ

88

یکی مژده ده سوی بلبل به راز

که مهد گل آمد به میخانه باز

99

ز سیمای سبزه فروشوی گرد

که روشن به شستن شود لاجورد

1010

دل لاله را کامد از خون به جوش

فرو مال و خونی به خاکی بپوش

1111

سر نسترن را ز موی سپید

سیاهی ده از سایه مشک‌بید

1212

لب نارون را می‌آلود کن

به خیری زمین را زراندود کن

1313

سمن را درودی ده از ارغوان

روان کن سوی گلبن آب روان

1414

به نو رستگان چمن باز بین

مکش خط در آن خطه نازنین

1515

به سرسبزی از عشق چون من کسان

سلامی به هر سبزه‌ای می‌رسان

1616

هوا معتدل‌، بوستان دلکش است

هوای دل دوستان زان خوش است

1717

درختان شکفتند بر طرْف باغ

برافروخته هر گلی چون چراغ

1818

به مرغ زبان‌بسته آواز ده

که پرواز پارینه را ساز ده

1919

سراینده کن نالهٔ چنگ را

درآور به رقص این دل تنگ را

2020

سر زلف معشوق را طوق ساز

درافکن بدین گردن آن طوق باز

2121

ریاحین سیراب را دسته‌بند

برافشان به بالای سرو بلند

2222

از آن سیم‌گون سکهٔ نوبهار

درم‌ریز کن بر سر جویبار

2323

به پیرامن برکه آبگیر

ز سوسن بیفکن بساط حریر

2424

در آن بزمهٔ خسروانی خرام

درافکن می خسروانی به جام

2525

به من ده که می خوردن آموختم

خورم خاصه‌، کز تشنگی سوختم

2626

به یاد حریفان غربت‌گرای

کز ایشان نبینم یکی را به‌جای

2727

چو دوران ما هم نمانَد بسی

خورد نیز بر یاد ما هر کسی

2828

به فصلی چنین فرخ و سازمند

به بستان شدم زیر سرو بلند

2929

ز بوی گل و سایهٔ سرو‌بن

به بلبل درآمد نشاط سخن

3030

به گل‌چیدن آمد عروسی به باغ

فروزنده‌رویی چو روشن‌چراغ

3131

سر زلف در عطف‌دان‌ کشان

ز چهره گل از خنده شکر‌فشان

3232

رخی چون گل و بر گل آورده خوی

به من داد جامی پر از شیر و می

3333

که بر یاد شاه جهان نوش‌کن

جز این هر‌چه داری فراموش کن

3434

نشستم همی با جهاندیدگان

زدم داستان پسندیدگان

3535

به چندین سخن‌های زیبا و نغز

که پالودم از چشمه خون و مغز

3636

هنوزم زبان از سخن سیر نیست

چو بازو بوَد‌، باک شمشیر نیست

3737

بسی گنج‌های کهن ساختم

درو نکته‌های نو انداختم

3838

سوی مخزن آوردم اول بسیچ

که سستی نکردم در آن کار هیچ

3939

وزو چرب و شیرینی انگیختم

به شیرین و خسرو درآمیختم

4040

وز آنجا سرا پرده بیرون زدم

در عشق لیلی و مجنون زدم

4141

وزین قصه چون باز پرداختم

سوی هفت‌پیکر فرس تاختم

4242

کنون بر بساط سخن‌پروری

زنم کوس اقبال اسکندری

4343

سخن رانم از فرّ و فرهنگ او

برافرازم اکلیل و اورنگ او

4444

پس از دورهایی که بگذشت پیش

کنم زنده‌ش از آب حیوان خویش

4545

سکندر که راه معانی گرفت

پی چشمهٔ زندگانی گرفت

4646

مگر دید کز راه فرخندگی

شود زنده از چشمهٔ زندگی

4747

سوی چشمهٔ زندگی راه جست

کنون یافت آن چشمه کانگاه جست

4848

چنین زد مثل شاه گویندگان

که یابندگانند جویندگان

4949

نظامی چو می با سکندر خوری

نگهدار ادب تا ز خود برخوری

5050

چو همخوان خضری برین طرْف جوی

به هفتاد و هفت آب‌، لب را بشوی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن راحت‌انگیز روح

بده تا صبوحی کنم در صبوح

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 10 - فرو گفتن داستان به طریق ایجاز

اگلی نظم

بیا ساقی آن آب حیوان گوار

به دولت سرای سکندر سپار

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 12 - آغاز داستان و نسب اسکندر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور