صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 12 - آغاز داستان و نسب اسکندر

بخش 12 - آغاز داستان و نسب اسکندر

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی آن آب حیوان گوار

به دولت سرای سکندر سپار

22

که تا دولتش بوسه بر سر دهد

به میراث‌خوار سکندر دهد

33

گزارنده نامه خسروی

چنین داد نظم سخن را نوی

44

که از جمله‌ی تاجداران روم

جوان‌دولتی بود از آن مرز و بوم

55

شهی نامور‌، نام او فیلقوس

پذیرای فرمان او روم و روس

66

به یونان زمین بود ماوای او

به مقدونیه خاص‌تر جای او

77

نو آیین‌ترین شاه‌ِ آفاق بود

نوا‌زادهٔ عیص اسحاق بود

88

چنان دادگر بود کز داد خویش

دُم گرگ را بست بر پای میش

99

گلوی ستم را بدان‌سان فشرد

که دارا بدان داوری رشک برد

1010

سبق جست بر وی به شمشیر و تاج

فرستاد کس تا فرستد خراج

1111

شه روم را بود رایی درست

رضا جست و با او خصومت نجست

1212

کسی را که دولت کند یاوری

که یارد که با او کند داوری‌؟

1313

فرستاد چندان بدو گنج و مال

کزو دور شد مالش بد سگال

1414

بدان خرج خشنود شد شاه روم

ز سوزنده آتش نگه‌داشت موم

1515

چو فتح سکندر در آمد به کار

دگرگونه شد گردش روزگار

1616

نه دولت نه دنیا به دارا گذاشت

سنان را سر از سنگ خارا گذاشت

1717

در این داستان داوری‌ها بسی‌ست

مرا گوش بر گفتهٔ هر کسی‌ست

1818

چنین آمد از هوشیاران روم

که زاهد زنی بود از آن مرز و بوم

1919

به آبستنی روز بیچاره گشت

ز شهر و ز شوی خود آواره‌گشت

2020

چو تنگ‌آمدش وقت بار‌افکنی

برو سخت شد درد آبستنی

2121

به ویرانه‌ای بار بنهاد و مرد

غم طفل می‌خورد و جان می‌سپرد

2222

که گویی ‌«که پرورد خواهد تو را‌؟

کدامین دده خورد خواهد تو را؟»

2323

وز این بی‌خبر بُد که پروردگار

چگونه ورا پرورد وقت کار

2424

چه گنجینه‌ها زیر بارش کشند

چه اقبال‌ها در کنارش کشند

2525

چو زن مرد و آن طفل بی‌کس بماند

کس بی‌کسانش به جایی رساند

2626

که ملک جهان را ز فرهنگ و رای

شد از قاف تا قاف کشور گشای

2727

مَلِک فیلقوس از تماشای دشت

شکار افکنان سوی آن زن گذشت

2828

زنی دید مرده بدان رهگذر

به بالین او طفلی آورده سر

2929

ز بی‌شیری انگشت خود می‌مزید

به مادر بر انگشت خود می‌گزید

3030

بفرمود تا چاکران تاختند

به کار زن‌ِ مرده پرداختند

3131

ز خاک ره‌، آن طفل را برگرفت

فرو ماند از آن روز بازی شگفت

3232

ببرد و بپرورد و بنواختش

پس از خود ولیعهد خود ساختش

3333

دگرگونه دهقان آزر پرست

به دارا کند نسل او باز بست

3434

ز تاریخ‌ها چون گرفتم قیاس

هم از نامهٔ مرد ایزد‌شناس

3535

در آن هر دو گفتار‌، چستی نبود

گزافه سخن را درستی نبود

3636

درست آن شد از گفتهٔ هر دیار

که از فیلقوس آمد آن شهریار

3737

دگر گفته‌ها چون عیاری نداشت

سخنگو بر آن اختیاری نداشت

3838

چنین گوید آن پیر دیرینه سال

ز تاریخ شاهان پیشینه حال

3939

که در بزم خاص ملک فیلقوس

بتی بود پاکیزه و نو‌عروس

4040

به دیدن همایون‌، به بالا بلند

به ابرو کمان‌کش‌، به گیسو کمند

4141

چو سروی که پیدا کند در چمن

ز گیسو بنفشه ز عارض سمن

4242

جمالی چو در نیم‌روز آفتاب

کرشمه‌کنان نرگسی نیم‌خواب

4343

سر زلف پیچان چو مشک سیاه

وزو مشگ‌بو گشته مشکوی شاه

4444

بر آن ماه‌رو شه چنان مهربان

که جز یاد او نامدش بر زبان

4545

به مهرش شبی شاه در برگرفت

ز خرمای شه‌، نخل‌بُن برگرفت

4646

شد از ابر نیسان صدف باردار

پدیدار شد لؤلؤ شاهسوار

4747

چو نُه مه برآمد بر آبستنی

به جنبش درآمد رگ رستنی

4848

به وقت ولادت بفرمود شاه

که دانا کند سوی اختر نگاه

4949

ز راز نهفته نشانش دهد

وز آن جنبش آرام جانش دهد

5050

شناسندگان برگرفتند ساز

ز دور فلک باز جستند راز

5151

به سیر سپهر انجمن ساختند

ترازوی انجم برافراختند

5252

اسد بود طالع خداوند زور

کزو دیدهٔ دشمنان گشت کور

5353

شرف یافته آفتاب از حمل

گراینده از علم سوی عمل

5454

عطارد به جوزا برون تاخته

مه و زهره در ثور جا ساخته

5555

بر آراسته قوس را مشتری

زحل در ترازو به بازیگری

5656

ششم خانه را کرده بهرام جای

چو خدمت‌گر‌ان گشته خدمت‌نما‌ی

5757

چنین طالعی کامد آن نور ازو

چه گویم زهی چشم بد دور ازو

5858

چو زاد آن گرامی به فالی چنین

برافروخت باغ از نهالی چنین

5959

در احکام هفت اختر آمد پدید

که دنیا بدو داد خواهد کلید

6060

از آن فرخی مرد اختر‌شناس

خبر داد تا کرد خسرو سپاس

6161

شه از مهر فرزند پیروز‌بخت

در گنج بگشاد و برشد به تخت

6262

به شادی گرایید از اندوه و رنج

به خواهندگان داد بسیار گنج

6363

به پیروزی آن می مشگبوی

می و مشگ می‌ریخت بر طرف جوی

6464

چو شد ناز پرورده آن شاخ سرو

خرامنده شد چون خرامان تذرو

6565

شد از چنبر مهد میدان‌گر‌ای

ز گهواره در مرکب آورد پای

6666

کمان خواست از دایه و چوبه تیر

گهی کاغذش بر هدف گه حریر

6767

چو شد رُسته‌تر‌، کار شمشیر کرد

ز شیر افکنی جنگ با شیر کرد

6868

وز آن پس نشاط سواری گرفت

پی شاهی و شهریاری گرفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی از خنب دهقان پیر

میی در قدح ریز چون شهد و شیر

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 11 - رغبت نظامی به نظم شرف‌نامه

اگلی نظم

بیا ساقی آن راح ریحان‌سرشت

به من ده که بر یادم آمد بهشت

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 13 - دانش آموختن اسکندر از نقوماجس حکیم‌، پدر ارسطو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور