صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 44 - انجامش روزگار افلاطون

بخش 44 - انجامش روزگار افلاطون

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مغنی برآرای لحنی درست

که این نیست ما را خطایی نخست

2

بدان لحن بردن توان بامداد

همه لحن‌های جهان را ز یاد

3

فلاطون چو در رفتن‌آمد چه گفت

که ما نیز در خاک خواهیم خفت

4

چنان شد حکایت در آن مرز و بوم

که بالغ‌ترین کس منم ز‌اهل روم

5

چو در پردهٔ مرگ ره‌یافتم

ز هر پرده‌ای روی برتافتم

6

بدان طفل مانم که هنگام خواب

به گهوارهٔ خوابش آید شتاب

7

به خفتن مَنَش رهنمون آیدش

نداند که این خواب چون آیدش

8

درین چار طبع‌ِ مخالف‌نهاد

که آب آمد و آتش و خاک و باد

9

چگونه توان راستی یافتن

ز کژی بباید عنان تافتن

10

بوَد چار دیوار آن خانه سست

که بنیادش اول نباشد درست

11

گذشت از صد و سیزده سال‌ِ من

به ده سالگان مانَد احوال من

12

همان آرزو خواهی‌ام در سر است

کهن من شدم‌، آرزو نوتر است

13

بدین آرزو چون زمانی گذشت

فلک فرش او نیز هم درنوَشت

14

مغنی به یاد آر بر یاد من

سرودی بر آهنگ فریاد من

15

بکن شادم از شادی آن سرود

مگر بگذرم زاب این هفت رود

16

چو والیس را سر درآمد به خواب

درافکند کشتی به طوفان آب

17

نشسته رفیقان یاریگرش

به یاریگری چون فلک بر سرش

18

چو بر ناتوان یافت تیمار دست

تنومند را ناتوانی شکست

19

ز نیروی طالع خبر باز جست

بناهای اوتاد را یافت سست

20

ستاره دل از داد برداشته

ستمگر شده داد بگذاشته

21

به آن هم‌نشینان که بودند پیش

خبر داد از اندازه عمر خویش

22

چنین گفت کایمن مباشید کس

از این هفت هندوی کحلی جرس

23

که این اختران گرچه فرخ پیند

ز نافرخی نیز خالی نیند

24

چو نحس اوفتد دور سیارگان

بود دور دور ستمکارگان

25

شمار ستم تا نیاید به سر

به گیتی نیاید کسی دادگر

26

چو باز اختر سعد یابد قران

به نیکی رسد کار نیک‌اختران

27

فلک تا رسیدن بدان بازگشت

ورق‌های ما باری اندر نوشت

28

چو گفت این‌، پناهنده را کرد یاد

فروبست لب‌، دیده برهم نهاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مغنی بدان جرهٔ جان‌نواز

بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 43 - انجامش روزگار هرمس

اگلی نظم

مغنی درین پرده دیرسال

نوایی برانگیز و با او بنال

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 45 - انجامش روزگار بلیناس

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور