صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 44 - انجامش روزگار افلاطون

بخش 44 - انجامش روزگار افلاطون

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مغنی برآرای لحنی درست

که این نیست ما را خطایی نخست

22

بدان لحن بردن توان بامداد

همه لحن‌های جهان را ز یاد

33

فلاطون چو در رفتن‌آمد چه گفت

که ما نیز در خاک خواهیم خفت

44

چنان شد حکایت در آن مرز و بوم

که بالغ‌ترین کس منم ز‌اهل روم

55

چو در پردهٔ مرگ ره‌یافتم

ز هر پرده‌ای روی برتافتم

66

بدان طفل مانم که هنگام خواب

به گهوارهٔ خوابش آید شتاب

77

به خفتن مَنَش رهنمون آیدش

نداند که این خواب چون آیدش

88

درین چار طبع‌ِ مخالف‌نهاد

که آب آمد و آتش و خاک و باد

99

چگونه توان راستی یافتن

ز کژی بباید عنان تافتن

1010

بوَد چار دیوار آن خانه سست

که بنیادش اول نباشد درست

1111

گذشت از صد و سیزده سال‌ِ من

به ده سالگان مانَد احوال من

1212

همان آرزو خواهی‌ام در سر است

کهن من شدم‌، آرزو نوتر است

1313

بدین آرزو چون زمانی گذشت

فلک فرش او نیز هم درنوَشت

1414

مغنی به یاد آر بر یاد من

سرودی بر آهنگ فریاد من

1515

بکن شادم از شادی آن سرود

مگر بگذرم زاب این هفت رود

1616

چو والیس را سر درآمد به خواب

درافکند کشتی به طوفان آب

1717

نشسته رفیقان یاریگرش

به یاریگری چون فلک بر سرش

1818

چو بر ناتوان یافت تیمار دست

تنومند را ناتوانی شکست

1919

ز نیروی طالع خبر باز جست

بناهای اوتاد را یافت سست

2020

ستاره دل از داد برداشته

ستمگر شده داد بگذاشته

2121

به آن هم‌نشینان که بودند پیش

خبر داد از اندازه عمر خویش

2222

چنین گفت کایمن مباشید کس

از این هفت هندوی کحلی جرس

2323

که این اختران گرچه فرخ پیند

ز نافرخی نیز خالی نیند

2424

چو نحس اوفتد دور سیارگان

بود دور دور ستمکارگان

2525

شمار ستم تا نیاید به سر

به گیتی نیاید کسی دادگر

2626

چو باز اختر سعد یابد قران

به نیکی رسد کار نیک‌اختران

2727

فلک تا رسیدن بدان بازگشت

ورق‌های ما باری اندر نوشت

2828

چو گفت این‌، پناهنده را کرد یاد

فروبست لب‌، دیده برهم نهاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مغنی بدان جرهٔ جان‌نواز

بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 43 - انجامش روزگار هرمس

اگلی نظم

مغنی درین پرده دیرسال

نوایی برانگیز و با او بنال

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 45 - انجامش روزگار بلیناس

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور