صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 29 - داستان پیر خشت‌زن

بخش 29 - داستان پیر خشت‌زن

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

در طرف شام یکی پیر بود

چون پری از خلق طرف‌گیر بود

2

پیرهن خود ز گیا بافتی

خشت زدی‌، روزی از آن یافتی

3

تیغ‌زنان چون سپر انداختند

در لحد آن خشت سپر ساختند

4

هرکه جز آن خشت نقابش نبود

گرچه گنه بود عذابش نبود

5

پیر یکی روز در این کار و بار

کار فزاییش در افزود کار

6

آمد از آنجا که قضا ساز کرد

خوب‌جوانی سخن آغاز کرد

7

کاین چه زبونی و چه افکندگی است؟

کاه و گل این پیشهٔ خربندگی است

8

خیز و مزن بر سپر خاک، تیغ

کز تو ندارند یکی نان دریغ

9

قالب این خشت در آتش فکن

خشتْ تو از قالب دیگر بزن

10

چند کلوخی به تکلف کنی؟

در گل و آبی چه تصرف کنی؟

11

خویشتن از جملهٔ پیران شمار

کار جوانان به جوانان گذار

12

پیر بدو گفت جوانی مکن

درگذر از کار و گرانی مکن

13

خشت‌زدن پیشه پیران بود

بارکشی کار اسیران بود

14

دست بدین پیشه کشیدم که هست

تا نکشم پیش تو یک‌روز دست

15

دستکش کس نیم از بهر گنج

دستکشی می‌خورم از دست‌رنج

16

از پی این رزق وبالم مکن

گر نه چنین است حلالم مکن

17

با سخن پیر ملامت‌گرش

گریانْ گریان بگذشت از برش

18

پیر بدین وصف جهاندیده بود

کز پی این کار پسندیده بود

19

چند نظامی درِ دنیی زنی؟

خیز و در دین زن اگر می‌زنی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

روز خوش عمر به شب‌خوش رسید

خاک به باد‌، آب به آتش رسید

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 28 - مقالت پنجم در وصف پیری

اگلی نظم

لعبت بازی پس این پرده هست

گرنه بر او این همه لعبت که بست‌؟

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 30 - مقالت ششم در اعتبار موجودات

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور