صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 28 - مقالت پنجم در وصف پیری

بخش 28 - مقالت پنجم در وصف پیری

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

روز خوش عمر به شب‌خوش رسید

خاک به باد‌، آب به آتش رسید

22

صبح برآمد چه شوی مستِ خواب‌؟

کز سر دیوار گذشت آفتاب

33

بگذر از این پی که جهانگیری است

حکم جوانی مکن این پیری است

44

خشک شد آن دل که ز غم ریش بود

کان نمکش نیست کزین پیش بود

55

شیفته شد عقل و تبه گشت رای

آبله شد دست و زَمن گشت پای

66

با تو زمین را سر بخشایش است

پای فروکش، گَهِ آسایش است

77

نیست درین پاکی و آلودگی

خوش‌تر از آسودگی‌، آسودگی

88

چشمهٔ مهتابِ تو سرد‌ی گرفت

لالهٔ سیرابِ تو زردی گرفت

99

موی به مویت ز حبش تا طراز

تازی و ترک آمده در ترک‌تاز

1010

پیر دو مویی که شب و روز تست

روز جوانی ادب‌آموز تست

1111

کز تو جوان‌تر به جهان چند بود

خود نشود پیر درین بند بود

1212

پرهٔ گل باد خزانیش برد

آمده پیری و جوانی‌ش برد

1313

عیب جوانی نپذیرفته‌اند

پیری و صد عیب، چنین گفته‌اند

1414

دولت اگر دولت جمشیدی است

موی سپید آیت نومیدی است

1515

موی سپید از اجل آرد پیام

پشت خم از مرگ رساند سلام

1616

ملک جوانی و نکویی که‌راست‌؟

نیست مرا یارب گویی که‌راست

1717

رفت جوانی به تغافل به سر

جای دریغ‌ست دریغی بخوَر

1818

گم‌شدهٔ هر که چو یوسف بُوَد

گم شدنش جای تأسف بُوَد

1919

فارغی از قدر جوانی که چیست

تا نشوی پیر ندانی که چیست

2020

شاهد باغ است درخت جوان

پیر شود بشکندش باغبان

2121

گرچه جوانی همه خود آتش است

پیری تلخ است و جوانی خوش است

2222

شاخ‌ِ تر از بهر گل نوبر است

هیزم خشک از پی خاکستر است

2323

موی سیه غالیهٔ سر بُوَد

سنگ سیه صیرفی زر بُوَد

2424

عهد جوانی به‌سر آمد مخسب

شب شد و اینک سحر آمد مخسب

2525

آتش طبع تو چو کافور خوَرد

مشک ترا طبع چو کافور کرد

2626

چونکه هوا سرد شود یک دو ماه

برف سپید آوَرَد ابر سیاه

2727

گازری از رنگرزی دور نیست

کلبه خورشید و مسیحا یکی است

2828

گازر‌کاری صفت آب شد

رنگ‌رزی پیشه مهتاب شد

2929

رنگ‌خر است این کره لاجورد

عیسی از‌آن رنگ‌رزی پیشه کرد

3030

تا پی ازین زنگی و رومی توراست

داغ جهولی و ظلومی توراست

3131

در کمر کوه ز خوی دو رنگ

پشت بریده است میان پلنگ

3232

تا چو عروسان‌ِ درخت از قیاس

گاه قصب پوشی و گاهی پلاس

3333

داری از این خوی مخالف بسیچ

گرمی و صد جبه و سردی و هیچ

3434

آن خور و آن پوش چو شیر و پلنگ

که‌آوری آن را همه ساله به چنگ

3535

تا شکمی نان و دمی آب هست

کفچه مکن بر سر هر کاسه دست

3636

نان اگر آتش نَنِشانَد ز تو

آب و گیا را که ستانَد ز تو؟

3737

زانکه زنی نان کسان را صلا

بِه که خوری چون خر عیسی گیا

3838

آتشِ این خاک خَم ِ بادگَرد

نان ندهد تا نبَرَد آبِ مرد

3939

گر نه درین دخمه زندانیان

بی‌تبش است آتش روحانیان

4040

گرگ‌دَمی یوسف جانش چراست‌؟

شیر‌دلی گربهٔ خوانش چراست‌؟

4141

از پی مشتی جو گندم‌نمای

دانهٔ دل چون جو و گندم مسای

4242

نان‌خورش از سینه خود کن چو آب

وز دل خود ساز چو آتش کباب

4343

خاک خور و نان بخیلان مخور

خاک نه‌ای زخم ذلیلان مخور

4444

بر دل و دستت همه خاری بزن

تن مزن و دست به کاری بزن

4545

به که به کاری بکنی دستخوش

تا نشوی پیش کسان دستکش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیرزنی را ستمی درگرفت

دست زد و دامن سنجر گرفت

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 27 - داستان پیرزن با سلطان سنجر

اگلی نظم

در طرف شام یکی پیر بود

چون پری از خلق طرف‌گیر بود

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 29 - داستان پیر خشت‌زن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور