صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 30 - مقالت ششم در اعتبار موجودات

بخش 30 - مقالت ششم در اعتبار موجودات

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

لعبت بازی پس این پرده هست

گرنه بر او این همه لعبت که بست‌؟

22

دیدهٔ دل محرم این پرده ساز

تا چه برون آید از این پرده راز

33

در پس این پردهٔ زنگار گون

عاریتی‌انند ز غایت برون

44

گوهر چشم از ادب افروخته

بر کمر‌ِ خدمت‌ِ دل دوخته

55

هیچ در این نقطهٔ پرگار نیست

کز خط این دایره بر کار نیست

66

این دو سه مرکب که به‌زین کرده‌اند

از پی ما دست‌گزین کرده‌اند

77

پیشتر از جنبش این تازگان

نو‌سفر‌ان و کهن آوازگان

88

پایگه عشق نه ما کرده‌ایم؟

دستکش عشق نه ما خورده‌ایم؟

99

در دو جهان عیب و هنر بسته‌اند

هر دو به فتراک تو بربسته‌اند

1010

نیست جهان‌را چو تو همخانه‌ای

مرغ زمین را ز تو به دانه‌ای

1111

بگذر از این مرغ طبیعت خراش

بر سر این مرغ چو سیمرغ باش

1212

مرغ قفس‌پر که مسیحا‌ی تست

زیر تو پر دارد و بالای تست

1313

یا ز قفس چنگل او کن جدا

یا قفس خویش بدو کن رها

1414

تا بُنه چون سوی ولایت برَد

در پر خویشت به حمایت برد

1515

چون گذری زین دو سه دهلیز خاک

لوح‌ ترا از تو بشویند پاک

1616

ختم سپید‌ی و سیاهی شوی

محرم اسرار الهی شوی

1717

سهل شوی بر قدم انبیا

اهل شوی در حرم کبریا

1818

راه دو عالم که دو منزل شده‌ست

نیم‌ره‌ِ یک نفس‌ِ دل شده‌ست

1919

آنکه اساس تو بر این گل نهاد

کعبهٔ جان در حرم دل نهاد

2020

نقش قبول از دل روشن پذیر

گَرد گلیم ِ سیه‌ِ تن مگیر

2121

سرمه‌کش دیدهٔ نرگس صبا‌ست

رنگرز جامهٔ مس کیمیا‌ست

2222

تن چه بود؟ ریزش مشتی گل است

هم دل و هم دل که سخن با دل است

2323

بندهٔ دل باش که سلطان شوی

خواجهٔ عقل و مَلِک جان شوی

2424

نرمی دل می‌طلبی نیفه‌وار‌؟!

نافه‌صفت تن به درشتی سپار

2525

ای‌که ترا به ز خشن‌جامه نیست

حکم بر ابریشم و بادامه نیست

2626

خوبی آهو ز خشن پوستی‌ست

رقش از آن نامزد‌ِ دوستی‌ست

2727

مشک بوَد در خشن آرام‌گیر

گشت پراکنده چو پوشد حریر

2828

گر شکری با نفس تَنگ ساز

ور گهری با صدف سنگ ساز

2929

گاه چو شب نعلِ سحرگاه باش

گه چو سحر زخمه‌گه آه باش

3030

بار عنا کش به شب قیر‌گون

هرچه عنا بیش عنایت فزون

3131

ز‌اهل وفا هرکه به جایی رسید

بیشتر از راه عنایی رسید

3232

نزل بلا عافیت انبیا‌ست

و‌آنچه ترا عافیت آید بلا‌ست

3333

زخم بلا مرهم خودبینی‌ است

تلخی می مایهٔ شیرینی است

3434

حارسی اژدرها گنج راست

خازنی راحت‌ها رنج راست

3535

سرو شو از بند خود آزاد باش

شمع شو از خوردن خود شاد باش

3636

رنج ز فریاد بری‌ساحت است

در عقب رنج بسی راحت است

3737

چرخ نبندد گرهی بر سرت

تا نگشاید گرهی دیگرت

3838

در سفری کان ره آزاد‌ی است

شحنهٔ غم پیش‌رو شادی است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در طرف شام یکی پیر بود

چون پری از خلق طرف‌گیر بود

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 29 - داستان پیر خشت‌زن

اگلی نظم

صیدگری بود عجب تیزبین

بادیه‌پیمای و مراحل‌گزین

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 31 - داستان سگ و صیاد و روباه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور