صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 31 - داستان سگ و صیاد و روباه

بخش 31 - داستان سگ و صیاد و روباه

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

صیدگری بود عجب تیزبین

بادیه‌پیمای و مراحل‌گزین

22

شیرسگی داشت که چون پو گرفت

سایه خورشید بر آهو گرفت

33

سهم زده کرگدن از گردنش

گور ز دندان گوزن افکنش

44

در سفرش مونس و یار آمده

چند شبانروز به کار آمده

55

بود دلِ مهرفروزش بدو

پاس شب و روزی روزش بدو

66

گشت گم آن شیرسگ از شیرمرد

مرد بر آن دل که جگر گربه خورد

77

گفت در این ره که میانجی قضاست

پای سگی را سر شیری بهاست

88

گرچه در آن غم دلش از جان گرفت

هم جگر خویش به دندان گرفت

99

صابری‌یی کان نه به او بود کرد

هر جوِ صبرش دِرَمی سود کرد

1010

طنزکنان روبهی آمد ز دور

گفت «صبوری مکن ای ناصبور

1111

می‌شنوم کان به هنر تک نماند

باد بقای تو گر آن سگ نماند

1212

دی که ز پیش تو به نخجیر شد

تیز تکی کرد و عدم‌گیر شد

1313

اینکه سگ امروز شکار تو کرد

تا دو مهت بس بوَد ای شیرمرد

1414

خیز و کبابی به دل خویش ده

مغز تو خور‌، پوست به درویش ده

1515

چرب‌خورش بود ترا پیش ازین

روبهِ فربه نخوری بیش ازین

1616

ایمنی از روغن اعضای ما

رَست مزاج تو ز صفرای ما

1717

در وی ازو این چه وفاداری است؟

غم نخوری این چه جگرخواری است؟»

1818

صیدگرش گفت «شب آبستن است

این غم یکروزه برای من است

1919

شاد بر آنم که درین دیر تنگ

شادی و غم هردو ندارد درنگ

2020

این‌همه میری و همه بندگی

هست درین قالبِ گردندگی

2121

انجم و افلاک به گشتن دَرَند

راحت و محنت به گذشتن دَرَند

2222

شاددلم زانکه دلِ من غمی‌ست

کامدن غم سبب خرمی‌ست

2323

گرگ مرا حالت یوسف رسید

گرگ نِیَم جامه نخواهم درید

2424

گر ستدندش ز من ای حیله‌ساز

با چو تو صیدی به من آرند باز»

2525

او به سخن در که برآمد غبار

گشت سگ از پردهٔ گَرد آشکار

2626

آمد و گِردَش دو سه جولان گرفت

نیفه روباه به دندان گرفت

2727

گفت «بدین خرده که دیر آمدم

روبه داند که چو شیر آمدم

2828

طوق من آویزش دین تو شد

کنده روباه یقین تو شد»

2929

هرکه یقینش به ارادت کشد

خاتم ِ کارش به سعادت کشد

3030

راه یقین جوی ز هر حاصلی

نیست مبارک‌تر ازین منزلی

3131

پای به رفتارِ یقین سر شود

سنگ به پندارِ یقین زر شود

3232

گر قدمت شد به یقین استوار

گَرد ز دریا، نَم از آتش برآر

3333

هر که یقین را به توکّل سرشت

بر کرم «الرزق علی‌الله» نوشت

3434

پشهٔ خوان و مگسِ کس نشد

هرچه به پیش آمدش از پس نشد

3535

روزی تو باز نگردد ز در

کار خدا کن غم روزی مخور

3636

بر در او رو که از اینان به اوست

روزی ازو خواه که روزی‌ده اوست

3737

از من و تو هرکه بدان در گذشت

هیچکسی بی غرضی وا نگشت

3838

اهل یقین طایفه دیگرند

ما همه پاییم گر ایشان سرند

3939

چون سر سجاده بر آب افکنند

رنگ عسل بر می ناب افکنند

4040

عمر چو یک‌روزه قرارت نداد

روزی‌ِ صد ساله چه باید نهاد؟

4141

صورت ما را که عمل ساختند

قسمت روزی به ازل ساختند

4242

روزی از آنجات فرستاده‌اند

آن خوری اینجا که ترا داده‌اند

4343

گرچه در این راه بسی جهد کرد

بیشتر از روزی خود کس نخورد

4444

جهد بدین کن که بر این است عهد

روزی و دولت نفزاید به جهد

4545

تا شوی از جملهٔ عالم عزیز

جهد تو می‌باید و توفیق نیز

4646

جهد نظامی نفسی بود سرد

گرمیِ توفیق به چیزیش کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

لعبت بازی پس این پرده هست

گرنه بر او این همه لعبت که بست‌؟

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 30 - مقالت ششم در اعتبار موجودات

اگلی نظم

ای به زمین بر چو فلک نازنین

ناز کِشَت هم فلک و هم زمین

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 32 - مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور