صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 32 - مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات

بخش 32 - مقالت هفتم در فضیلت آدمی بر حیوانات

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای به زمین بر چو فلک نازنین

ناز کِشَت هم فلک و هم زمین

22

کار تو ز‌آنجا که خبر داشتی

برتر از آن شد که تو پنداشتی

33

اول از آن دایه که پرورده‌ای

شیر نخوردی که شکر خورده‌ای

44

نیکویی‌ات باید که‌افزون بود

نیکویی افزون‌تر ازین چون بود‌؟

55

کز سر آن خامه که خاریده‌اند

نغز نگار‌یت نگاریده‌اند

66

رشتهٔ جان بر جگر‌ت بسته‌اند

گوهر تن بر کمر‌ت بسته‌اند

77

به که ضعیفی که درین مرغزار

آهوی فربه ندود با نزار

88

جانور‌انی که غلام تواند

مرغ علف‌خوارهٔ دام تواند

99

چون تو همایی شرف کار باش

کم خور و کم گوی و کم‌آزار باش

1010

هر که تو بینی ز سپید و سیاه

بر سر کاری است در این کارگاه

1111

جغد که شوم است به افسانه در

بلبل گنج است به ویرانه در

1212

هر که در این پرده نشانیش هست

در خور تن قیمت جانیش هست

1313

گرچه ز بحرِ تو به گوهر کمند

چون تو همه گوهریِ عالَمند

1414

بیش و کمی را که کشی در شمار

رنج به قدر دیَتَش چشم دار

1515

نیک و بد ملک به کار تواند

در بد و نیک آینه‌دار تواند

1616

کفش دهی‌، باز دهندت کلاه

پرده دری‌، پرده درندت چو ماه

1717

خیز و مکن پرده‌دری صبح‌وار

تا چو شبت نام بود پرده‌دار

1818

پردهٔ زنبور گل سوری است

و‌آنِ تو این پردهٔ زنبوری است

1919

چند پری چون مگس از بهر قوت‌؟

در دهن این تنهٔ عنکبوت

2020

پردگیانی که جهان داشتند

راز تو در پرده نهان داشتند

2121

از ره این پرده فزون آمدی

لاجرم از پرده برون آمدی

2222

دل که نه در پرده‌، وداعش مکن

هر چه نه در پرده‌، سماعش مکن

2323

شعبده‌بازی که در این پرده هست

بر سرت این پرده به بازی نبست

2424

دست جز این پرده به جایی مزن

خارج از این پرده نوایی مزن

2525

بشنو از این پرده و بیدار شو

خلوتی‌ِ پردهٔ اسرار شو

2626

جسمت را پاک‌تر از جان کنی

چونکه چهل روز به زندان کنی

2727

مرد به زندان شرف آرد به دست

یوسف ازین روی به زندان نشست

2828

قدر دل و پایهٔ جان یافتن

جز به ریاضت نتوان یافتن

2929

سیم طبایع به ریاضت سپار

زر طبیعت به ریاضت برآر

3030

تا ز ریاضت به مقامی رسی

که‌ت به کسی درکشد این ناکسی

3131

توسنی طبع چو رامت شود

سکهٔ اخلاص به نامت شود

3232

عقل و طبیعت که تو‌را یار شد

قصهٔ آهنگر و عطار شد

3333

کاین ز تبش آینه‌روی‌ت کند

و‌آن ز نفس غالیه بویت کند

3434

در بُنهِ طبع نجات اندکی است

در قفس مرغ حیات اندکی است

3535

هر چه خلاف‌آمدِ عادت بوَد

قافله‌سالارِ سعادت بود

3636

سر ز هوا تافتن از سروری است

ترک هوا قوت پیغمبر‌ی است

3737

گر نفسی نفس به فرمان توست

کفش بیاور که بهشت آن توست

3838

از جرس نفس برآور غریو

بندهٔ ‌دین باش نه مزدور دیو

3939

در حرم دین به حمایت گریز

تا رهی از کش مکش رستخیز

4040

ز‌آتش دوزخ که چنان غالب است

بوی نبی شحنهٔ بوطالب است

4141

هست حقیقت نظر مقبلان

درع پناهنده روشن‌دلان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صیدگری بود عجب تیزبین

بادیه‌پیمای و مراحل‌گزین

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 31 - داستان سگ و صیاد و روباه

اگلی نظم

صبحدمی با دو سه اهل درون

رفت فریدون به تماشا برون

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 33 - داستان فریدون با آهو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور