صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 25 - رهانیدن مجنون آهوان را

بخش 25 - رهانیدن مجنون آهوان را

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سازندهٔ ارغنون این ساز

از پرده چنین برآرد آواز

22

کان مرغ به کام نارسیده

از نوفلیان چو شد بریده

33

طیارهٔ تند را شتابان

می‌راند چو باد در بیابان

44

می‌خواند سرود بی‌وفایی

بر نوفل و آن خلاف رایی

55

با هر دمنی از آن ولایت

می‌کرد ز بخت بد شکایت

66

می‌رفت سرشک‌ریز و رنجور

انداخته دید دامی از دور

77

در دام فتاده آهویی چند

محکم شده دست و پای در بند

88

صیاد بدین طمع که خیزد

خون از تن آهوان بریزد

99

مجنون به شفاعت اسب را راند

صیاد سوار دید و درماند

1010

گفتا که به رسم دامیاری

مهمان توام بدانچه داری

1111

دام از سر آهوان جدا کن

این یک دو رمیده را رها کن

1212

بی‌جان چه کنی رمیده‌ای را؟

جانی‌ است هر آفریده‌ای را

1313

چشمی و سرینی اینچنین خوب

بر هر دو نبشته غیر مغضوب

1414

دل چون دهدت که بر‌ستیزی؟

خون دو سه بی‌گنه بریزی؟

1515

آن کس که نه آدمی‌ است گرگ است

آهوکُشی آهویی بزرگ است

1616

چشمش نه به چشم یار ماند؟

رویش نه به نوبهار ماند؟

1717

بگذار به حقِ چشم یارش

بنواز به باد نوبهارش

1818

گردن مزنش‌، که بی‌وفا نیست

در گردن او رسن روا نیست

1919

آن گردن‌ِ طوق‌بند آزاد

افسوس بود به تیغ پولاد

2020

وان چشم سیاهِ سرمه‌سوده

در خاک خطا بود غنوده

2121

وان سینه که رشک سیمِ ناب است

نه در خور آتش و کباب است

2222

وان ساده سرین نازپرورد

دانی که به زخم نیست در‌خوَرد

2323

وان نافه که مشک ناب دارد

خون ریختنش چه آب دارد؟

2424

وان پای لطیف خیزَرانی

درخورد شکنجه نیست دانی

2525

وان پشت که بار کس نسنجد

بر پشت زمین زنی‌، برنجد

2626

صیاد بدان نشید کاو خواند

انگشت گرفته در دهن ماند

2727

گفتا سخن تو کردمی گوش

گر فقر نبودمی هم‌آغوش

2828

نخجیر دو ماهه قیدم این است

یک خانه عیال و صیدم این است

2929

صیاد بدین نیازمندی

آزادی صید چون پسندی؟

3030

گر بر سر صید سایه داری

جان باز‌خرش که مایه داری

3131

مجنون به جواب آن تهی‌دست

از مرکب خود سبک فرو جست

3232

آهوتک خویش را بدو داد

تا گردن آهوان شد آزاد

3333

او ماند و یکی دو آهوی خرد

صیاد برفت و بارگی برد

3434

می‌داد ز دوستی نه ز‌افسوس

بر چشم سیاه آهوان بوس

3535

کاین چشم اگرنه چشم یار است

زان چشم سیاه یادگار است

3636

بسیار بر آهوان دعا کرد

وانگاه ز دامشان رها کرد

3737

رفت از پس آهوان شتابان

فریاد‌کنان در آن بیابان

3838

بی کینه‌وری سلاح بسته

چون گل به سلاح خویش خسته

3939

در مرحله‌های ریگ جوشان

گشته ز تَبِش چو دیگ جوشان

4040

از دل به هوا بخار داده

خارا و قصب به خار داده

4141

شب چون قصب سیاه پوشید

خورشید قصب ز ماه پوشید

4242

آن شیفتهٔ مه حصاری

چون تار قصب شد از نزاری

4343

زان‌سان که به هیچ جستجویی

فرقش نکند کسی ز مویی

4444

شب چون سر زلف یار تاریک

ره چون تن دوستار باریک

4545

شد نوحه‌کنان درون غاری

چون مار گزیده سوسماری

4646

از بحر دو دیده گوهر افشاند

بنشست ز پای و موج بنشاند

4747

پیچید چنانکه بر زمین مار

یا بر سر آتش افکنی خار

4848

تا روز نخفت از آه کردن

وز نامه چو شب سیاه کردن

4949

چون صبح به فال نیکروزی

برزد علم جهان فروزی

5050

ابروی حبش به چین درآمد

که‌آیینهٔ چین ز چین برآمد

5151

آن آینهٔ خیال در چنگ

چون آینه بود‌، لیک در زنگ

5252

برخاست چنانکه دود از آتش

چون دود عبیر بوی او خوش

5353

ره پیش گرفت بیت‌خوانان

برداشته بانگ مهربانان

5454

ناگاه رسید در مقامی

انداخته دید باز دامی

5555

در دام گوزنی اوفتاده

گردن ز رسن به تیغ داده

5656

صیاد بر‌آن گوزن گلرنگ

آورده چو شیر شرزه آهنگ

5757

تا بی گهنیش خون بریزد

خونی که چنین از او چه خیزد

5858

مجنون چو رسید پیش صیاد

بگشاد زبان چو نیش فصاد

5959

کای چون سگ ظالمان زبون‌گیر

دام از سر عاجزان برون گیر‌!

6060

بگذار که این اسیرِ بندی

روزی دو کند نشاط‌مندی

6161

زین جفتهٔ خون کرانه گیرد

با جفت خود آشیانه گیرد

6262

آن جفت که امشبش نجوید

از گم شدنش ترا چه گوید؟

6363

کای آنکه ترا ز من جدا کرد

مأخوذ مباد جز بدین درد

6464

صیاد‌ِ تو روز خوش مبیناد

یعنی که به روز من نشیناد

6565

گر ترسی از آه دردمندان

برکن ز چنین شکار دندان

6666

رای تو چه کردی ار به تقدیر

نخجیرگر او شدی تو نخجیر

6767

شکرانهٔ این چه می‌پذیری

کاو صید شد و تو صیدگیری

6868

صیاد بدین سخن‌گزاری

شد دور ز خون آن شکاری

6969

گفتا نکنم هلاک جانش

اما ندهم به رایگانش

7070

وجه خورش من این شکار است

گر بازخریش وقت کار است

7171

مجنون همه ساز و آلت خویش

برکند و سبک نهاد در پیش

7272

صیاد سلیح و ساز برداشت

صیدی سره دید و صید بگذاشت

7373

مجنون سوی آن شکار دلبند

آمد چو پدر به سوی فرزند

7474

مالید بر او چو دوستان دست

هرجا که شکسته دید می‌بست

7575

سر تا پایش به کف بخارید

زو گرد و ز دیده اشک بارید

7676

گفت‌ ای ز رفیق‌ِ خویشتن دور

تو نیز چو من ز دوست مهجور

7777

ای پیشرو سپاه صحرا

خرگاه‌نشینِ کوهِ خضرا

7878

بویِ تو ز دوست یادگار‌م

چشم تو نظیر چشم یارم

7979

در سایهٔ جفت باد جایت

وز دام گشاده باد پایت

8080

دندان تو از دهانهٔ زر

هم در صدف‌ِ لب تو بهتر

8181

چرم تو که سازمند زِه شد

هم بر زه جامهٔ تو به شد

8282

اشک تو اگر چه هست تریاک

ناریخته بِه چو زهر بر خاک

8383

ای سینه‌گشا‌ی‌ِ گردن‌افراز

در سوخته‌سینه‌ای بپرداز‌!

8484

دانم که در این حصار‌ِ سربست

زان ماه حصاریت خبر هست

8585

وقتی که چرا کنی در آن بوم

حال دل من کنیش معلوم

8686

کای مانده به کام دشمنانم

چونان که بخواهی آنچنانم

8787

تو دور و من از تو نیز هم دور

رنجور من و تو نیز رنجور

8888

پیری نه که در میانه افتد

تیری نه که بر نشانه افتد

8989

بادی که ندارد از تو بویی

نامش نبرم به هیچ رویی

9090

یادی که ز تو اثر ندارد

بر خاطر من گذر ندارد

9191

زینگونه یکی نه بلکه صد بیش

می‌گفت به‌حسب‌ِ حالت خویش

9292

از پای گوزن بند بگشاد

چشمش بوسید و کردش آزاد

9393

چون رفت گوزن دام دیده

زان بقعه روان شد آرمیده

9494

سیارهٔ شب چو بر سر چاه

یوسف رویی خرید چون ماه

9595

از انجمن رصد فروشان

شد مصر فلک چو نیل جوشان

9696

آن میل کشیده میل بر میل

می‌رفت چو نیل جامه در نیل

9797

چندان که زبان به در کند مار

یا مرغ زند به آب منقار

9898

ناسوده چو مار بر دریده

نغنوده چو مرغ پر بریده

9999

مغز‌ش ز حرارت دماغش

سوزنده چو روغن چراغش

100100

گر خود به مثَل چو شمع مردی

پهلو به سوی زمین نبردی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گنجینه‌گشای این خزینه

سر باز کند ز گنج سینه

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 24 - مصاف کردن نوفل بار دوم

اگلی نظم

شبگیر که چرخ لاجوردی

آراست کبودیی به زردی

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 26 - سخن گفتن مجنون با زاغ

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور