صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 26 - سخن گفتن مجنون با زاغ

بخش 26 - سخن گفتن مجنون با زاغ

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبگیر که چرخ لاجوردی

آراست کبودیی به زردی

22

خندیدن قرص آن گل زرد

آفاق به رنگ سرخ گل کرد

33

مجنون چو گل خزان رسیده

می‌گشت میان آب دیده

44

زان آب که بر وی آتش افشاند

کشتی چو صبا به خشک می‌راند

55

از گرمی آفتاب سوزان

تفسید به وقت نیم روزان

66

چون سایه نداشت هیچ رختی

بنشست به سایهٔ درختی

77

در سایهٔ آن درخت عالی

گرد آمده آبی از حوالی

88

حوضی شده چون فلک مدور

پاکیزه و خوش چو حوض کوثر

99

پیرامن آب سبزه رسته

هم سبزه هم آب روی شسته

1010

آن تشنه ز گرمی جگر تاب

زان آب چو سبزه گشت سیراب

1111

آسود زمانی از دویدن

وز گفتن و هیچ ناشنیدن

1212

زان مفرش همچو سبز دیبا

می‌دید در آن درخت زیبا

1313

بر شاخ نشسته دید زاغی

چشمی و چه چشم چون چراغی

1414

چون زلف بتان سیاه و دلبند

با دل چو جگر گرفته پیوند

1515

صالح مرغی چو ناقه خاموش

چون صالحیان شده سیه‌پوش

1616

بر شاخ نشسته چست و بینا

همچون شبه در میان مینا

1717

مجنون چو مسافری چنان دید

با او دل خویش هم‌عنان دید

1818

گفت «ای سیه سپید نامه!

از دست که‌ای سیاه جامه؟

1919

شبرنگ چرایی؟ ای شب افروز

روزت ز چه شد سیه بدین روز؟

2020

بر آتش غم منم تو جوشی؟

من سوگ‌زده سیه تو پوشی؟

2121

گر سوخته‌دل نه خام‌رایی

چون سوختگان سیه چرایی؟

2222

ور سوخته‌وار گرم‌خیزی

از سوختگان چرا گریزی؟

2323

شاید که خطیب خطبه‌خوانی

پوشیده سیه لباس از آنی

2424

زنگی بچهٔ کدام سازی؟

هندوی کدام ترک‌تازی‌؟

2525

من شاه مگر تو چتر شاهی؟

گر چتر نه‌ای چرا سیاهی؟

2626

روزی که رسی به نزد یارم

گو بی‌تو ز دست رفت کارم

2727

دریاب که گر تو در نیابی

ناچیز شوم در این خرابی

2828

گفتی که  «مترس دستگیرم»

ترسم که در این هوس بمیرم

2929

روزی آیی که مرده باشم

مهر تو به خاک برده باشم

3030

بینایی دیده چون بریزد

از دادن توتیا چه خیزد؟

3131

چون گرگ بره ز میش بربود

فریاد شبان کجا کند سود؟

3232

چون سیل خراب کرد بنیاد

دیوار چه کاهگل چه پولاد

3333

چون کِشتهٔ خشک ماند بی‌بر

خواه ابر ببار و خواه بگذر»

3434

این تیرِ زبان گشاده گستاخ

وان زاغ پریده شاخ بر شاخ

3535

او پرّ سخن دراز کرده

پرنده رحیل ساز کرده

3636

چون گفت بسی فسانه با زاغ

شد زاغ و نهاد بر دلش داغ

3737

شب چون پر زاغ بر سر آورد

شبپره ز خواب سر برآورد

3838

گفتی که ستارگان چراغند

یا در پر زاغ چشم زاغند

3939

مجنون چو شب چراغ مرده

افتاده و دیده زاغ برده

4040

می‌ریخت سرشک دیده تا روز

مانندهٔ شمع خویشتن سوز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سازندهٔ ارغنون این ساز

از پرده چنین برآرد آواز

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 25 - رهانیدن مجنون آهوان را

اگلی نظم

چون نور چراغ آسمان‌گرد

از پردهٔ صبح سر به در کرد

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 27 - بردن پیرزن مجنون را در خرگاه لیلی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور