صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 42 - به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین و رفتن به روم و پیوند او با مریم

بخش 42 - به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین و رفتن به روم و پیوند او با مریم

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ملک را گرم کرد آن آتش تیز

چنانک از خشم شد بر پشت شبدیز

22

به تندی گفت من رفتم شبت خوش

گرم دریا به پیش آید گر آتش

33

خدا داند کز آتش بر نگردم

ز دریا نیز مویی تر نگردم

44

چه پنداری که خواهم خفت ازین پس

به ترک خواب خواهم گفت ازین پس

55

زمین را پیل‌بالا کند خواهم

دبه در پای پیل افکند خواهم

66

شوم چون پیل و نارم سر به بالین

نه پیلی کاو بود پیل سفالین

77

به نادانی خری بردم بر این بام

به دانایی فرود آرم سرانجام

88

سبویی را که دانم ساخت آخر

توانم بر زمین انداخت آخر

99

مرا باید به چشم آتش برافروخت

به آتش سوختن باید درآموخت

1010

گَهی بر نامرادی بیم کردن

گَهی مردانگی تعلیم کردن

1111

مرا عشق تو از افسر برآورد

بسا تن را که عشق از سر برآورد

1212

مرا گر شور تو در سر نبودی

سر شوریده بی‌افسر نبودی

1313

فکندی چون فلک در سر کمندم

رها کردی چو کردی شهربندم

1414

نخستم باده دادی مست کردی

به مستی‌در مرا پا بست کردی

1515

چو گشتم مست‌، می‌گویی که برخیز

به بدخواهان هشیار اندر آویز

1616

بلی خیزم‌، در آویزم به بدخواه

ولی آنگه که بیرون آیم از چاه

1717

بر آن عزمم که ره در پیش گیرم

شوم دنبال کار خویش گیرم

1818

بگیرم پند تو بر یاد ازین بار

بکوشم هر چه بادا باد ازین بار

1919

مرا از حال خود آگاه کردی

به نیک و بد سخن کوتاه کردی

2020

من اول بس همایون‌بخت بودم

که هم با تاج و هم با تخت بودم

2121

به گِرد عالم آواره‌م تو کردی

چنین بدروز و بی‌چاره‌م تو کردی

2222

گرم نگرفتی اندوه تو فتراک

کدامین بادم آوردی بدین خاک‌؟

2323

بلی تا با مَنَت خوش بود یک‌چند

حدیثت بود با من خوش‌تر از قند

2424

کنون کز مهر خود دوریم دادی

بباید شد که دستوریم دادی

2525

من از کار‌ِ شدن‌، غافل نبودم

که مهمانی چنان بَد‌دل نبودم

2626

نشستم تا همی خوانم نهادی

روم چون نان در انبانم نهادی

2727

پس آنگه پای بر گیلی بیفشرد

ز راه گیلَکان لشگر به‌در برد

2828

دل از شیرین غبار‌انگیز کرده

به عزم روم رفتن تیز کرده

2929

در آن ره رفتن از تشویش تاراج

به تَرک تاج کرده ترک را تاج

3030

ز بیم تیغ ره‌داران بهرام

ز ره رفتن نبودش یک‌دم آرام

3131

عقابی چار پر یعنی که در زیر

نهنگی در میان یعنی که شمشیر

3232

فَرَس می‌راند تا رهبان آن دِیر

که راند از اختران با او بسی سِیر

3333

بر آن ره‌بان دِیر افتاد راهش

که دانا خواند غیب‌آموز شاهش

3434

ز رایَش روی دولت را برافروخت

و زو بسیار حکمت‌ها در آموخت

3535

وز آن‌جا تا در دریا به تعجیل

دو اسبه کرد کوچی میل در میل

3636

وز آن جا نیز یک‌ران راند یک‌سر

به قسطنطینیه شد سوی قیصر

3737

عظیم آمد چو گشت آن حال معلوم

عظیم‌الروم را آن فال در روم

3838

حساب طالع از اقبال کردش

به عون طالع استقبال کردش

3939

چو قیصر دید کآمد بر درش بخت

بدو تسلیم کرد آن تاج با تخت

4040

چنان در کیش عیسی شد بدو شاد

که دخت خویش، مریم را بدو داد

4141

دو شه را در زفاف خسروانه

فراوان شرط‌ها شد در میانه

4242

حدیث آن عروس و شاه فرخ

که اهل روم را چون داد پاسخ

4343

همان لشگر کشیدن با نیاطوس

جناح آراستن چون پّر طاووس

4444

نگویم چون دگر گوینده‌ای گفت

که من بیدارم ار پوینده‌ای خفت

4545

چو من نرخ کسان را بشکنم ساز

کسی نرخ مرا هم بشکند باز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی از جمله شب‌های بهاری

سعادت رخ نمود و بخت یاری

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 41 - مراد طلبیدن خسرو از شیرین و مانع شدن او

اگلی نظم

چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد

به یاری خواستن لشگر طلب کرد

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 43 - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور