صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 43 - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام

بخش 43 - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد

به یاری خواستن لشگر طلب کرد

22

سپاهی داد قیصر بی‌شمارش

به زر چون زر مهیا کرد کارش

33

ز بس لشگر که بر خسرو شد انبوه

روان شد روی هامون کوه در کوه

44

چو کوه آهنین از جای جنبید

زمین گفتی که سر تا پای جنبید

55

چهل پنجه هزاران مرد کاری

گزین کرد از یلان کارزاری

66

شبیخون کرد و آمد سوی بهرام

زره را جامه کرد و خود را جام

77

چو آگه گشت بهرام جهان‌گیر

به جنگ آمد چو شیر آید به نخجیر

88

ولی چون بخت روباهی نمودش

ز شیری و جهان‌گیری چه سود‌ش‌؟

99

دو لشگر روبه‌رو خنجر کشیدند

جناح و قلب را صف برکشیدند

1010

ترنگ تیر و چاکاچاک شمشیر

دریده مغز پیل و زهره شیر

1111

غریو کوس داده مرده را گوش

دماغ زندگان را برده از هوش

1212

جنیبت‌های زرین نعل بسته

ز خون برگستوان‌ها لعل بسته

1313

صَهیل تازیان آتشین جوش

زمین را ریخته سیماب در گوش

1414

سواران تیغ برق‌افشان کشیده

هژبران سربه‌سر دندان کشیده

1515

اجل بر جان کمین‌سازی نموده

قیامت را یکی بازی نموده

1616

سنان بر سینه‌ها سر تیز کرده

جهان را روز رستاخیز کرده

1717

ز بس نیزه که بر سر بیشه بسته

هزیمت را ره اندیشه بسته

1818

در آن بیشه نه گور از شیر می‌رست

نه شیر از خوردن شمشیر می‌رست

1919

چنان می‌شد به زیر درع‌ها تیر

که زیر پرده گل باد شب‌گیر

2020

عقابان‌ِ خدنگ‌ِ خون‌سرشته

برات کرکسان بر پر نبشته

2121

زره‌بُرهای از زهر آب داده

زره‌پوشان کین را خواب داده

2222

ز موج خون که بر می‌شد به عیوق

پر از خون گشته طاسک‌های منجوق

2323

به سوگ نیزه‌های سر فتاده

صبا گیسوی پرچم‌ها گشاده

2424

به مرگ سروران سر بریده

زمین جیب‌، آسمان دامن دریده

2525

حمایل‌ها فکنده هر کسی زیر

یکی شمشیر و دیگر زخم شمشیر

2626

فرو بسته در آن غوغای ترکان

ز بانگ نای ترکی نای ترکان

2727

حریر سرخ بیرق‌ها گشاده

نیستانی بد آتش درفتاده

2828

نه چندان تیغ شد بر خون شتابان

که باشد ریگ و سنگ اندر بیابان

2929

نه چندان تیر شد بر ترگ ریزان

که ریزد برگ وقت برگ‌ریزان

3030

نهاده تخت شه بر پشت پیلی

کشیده تیغ گرداگرد میلی

3131

بزرگ‌امید پیش پیل سرمست

به ساعت‌سنجی اسطرلاب در دست

3232

نظر می‌کرد و آن فرصت همی‌جست

که بازار مخالف کی شود سست

3333

چو وقت آمد ملک را گفت بشتاب

مبارک طالع است این لحظه دریاب

3434

به نطع کینه بر چون پی فشردی

در افکن پیل و شه‌رخ زن که بردی

3535

ملک در جنبش آمد بر سر پیل

سوی بهرام شد جوشنده چون نیل

3636

بر او زد پیل پای خویشتن را

به پای پیل برد آن پیل‌تن را

3737

شکست افتاد بر خصم جهان‌سوز

به فرّخ‌فال، خسرو گشت پیروز

3838

ز خون چندان روان شد جوی در جوی

که خون می‌رفت و سر می‌برد چون گوی

3939

کمند رومیان بر شکل زنجیر

چو موی زنگیان گشته گره‌گیر

4040

به هندی‌تیغ هر کس را که دیدند

سرش چون طرهٔ هندو بریدند

4141

دماغ آشفته شد بهرامیان را

چنانک از روشنی سرسامیان را

4242

ز چندانی خلایق کس نرسته

مگر بهرام و بهری چند خسته

4343

ز شیری کردن بهرام و زورش

جهان افکند چون بهرام گورش

4444

هر آن صورت که خود را چشم‌زد یافت

ز چشم نیک دیدن چشم بد یافت

4545

ندیدم کس که خود را دید و نشکست

درست آن ماند کاو از چشم خود رست

4646

چو از خسرو عنان پیچید بهرام

به کام دشمنان شد کام و ناکام

4747

جهان خرمن بسی داند چنین سوخت

مشعبد را نباید بازی آموخت

4848

کدامین سرو را داد او بلندی

که بازش خم نداد از دردمندی‌؟

4949

کدامین سرخ‌گل را کاو بپرورد

ندادش عاقبت رنگ گل زرد‌؟

5050

همه لقمه شکر نتوان فرو برد

گَهی صافی توان خوردن گَهی درد

5151

چو شادی را و غم را جای روبند

به جایی سر به جایی پای کوبند

5252

به جایی ساز مطرب برکشد ساز

به جایی مویه‌گر بردارد آواز

5353

هر آوازی که هست از ساز و از سوز

درین گنبد که می‌بینی به یک روز

5454

تنوری سخت گرم است این علف‌خوار

تو خواهی پُر گلش کن خواه پُر خار

5555

جهان بر ابلقی توسن سوار است

لگد خوردن ازو هم در شمار است

5656

فلک بر سبز خنگی تندخیز است

ز راهش عقل را جای گریز است

5757

نشاید بر کسی کرد استواری

که ننموده است با کس سازگاری

5858

چو بر بهرام چوبین تند شد بخت

به خسرو ماند هم شمشیر و هم تخت

5959

سوی چین شد بر ابرو چین سرشته

«اذا جاء القضاء» بر سر نوشته

6060

ستم تنها نه بر چون او کسی رفت

درین پرده چنین بازی بسی رفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ملک را گرم کرد آن آتش تیز

چنانک از خشم شد بر پشت شبدیز

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 42 - به خشم رفتن خسرو از پیش شیرین و رفتن به روم و پیوند او با مریم

اگلی نظم

چو سر بر کرد ماه از برج ماهی

مه پرویز شد در برج شاهی

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 44 - بر تخت نشستن خسرو به مدائن برای بار دوم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور