صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 44 - بر تخت نشستن خسرو به مدائن برای بار دوم

بخش 44 - بر تخت نشستن خسرو به مدائن برای بار دوم

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو سر بر کرد ماه از برج ماهی

مه پرویز شد در برج شاهی

22

ز ثورش زُهره وز خرچنگ برجیس

سعادت داده از تثلیث و تسدیس

33

ز پرگار حَمَل خورشید منظور

به دلو اندر فکنده بر زحل نور

44

عطارد کرده ز اول خط جوزا

سوی مریخ شیرافکن تماشا

55

ذنب مریخ را می‌کرده در کاس

شده چشم زحل هم کاسهٔ راس

66

بدین طالع کز او پیروز شد بخت

ملک بنشست بر پیروزه‌گون تخت

77

بر آورد از سپیدی تا سیاهی

ز مغرب تا به مشرق نام شاهی

88

چو شد کار ممالک برقرارش

قوی‌تر گشت روز از روزگارش

99

کشید از خاک تختی بر ثریا

در او گوهر به کشتی دُر به دریا

1010

چنان کز بس گهرهای جهان‌تاب

به شب تابنده‌تر بودی ز مهتاب

1111

بر آن تخت مبارک شد چو شیران

«مبارک باد» گفتندش دلیران

1212

جهان خرم شد از نقش نگینش

فروخواند آفرینِش آفرینَش

1313

ز عکس آن چنان روشن جنابی

خراسان را درافزود آفتابی

1414

شد آواز نشاط و شادکامی

ز مرو شاه‌جان تا بلخِ بامی

1515

چو فرخ شد بدو هم تخت و هم تاج

در آمد غمزهٔ شیرین به تاراج

1616

نه آن غم را ز دل شایست راندن

نه غم‌پرداز را شایست خواندن

1717

به حکم آن که مریم را نگه داشت

کز او بر اوج عیسی پای‌گَه داشت

1818

اگر چه پادشاهی بود و گنجش

ز بی‌یاری پیاپی بود رنجش

1919

نمی‌گویم طرب حاصل نمی‌کرد

طرب می‌کرد لیک از دل نمی‌کرد

2020

گَهی قصد نبید خام کردی

گَهی از گریه می در جام کردی

2121

گَهی گفتی به دل کاِی دل چه خواهی؟

ز عالم عاشقی یا پادشاهی

2222

که عشق و مملکت ناید بهم راست

ازین هر دو یکی می‌بایدت خواست

2323

چه خوش گفتند شیران با پلنگان

که خر کره کند یا راه زنگان

2424

مرا با مملکت گر یار بودی

دلم زین ملک برخوردار بودی

2525

بخرم گر فروشد بخت بیدار

به صد ملک ختن یک موی دل‌دار

2626

شبی در باغ بودم خفته با یار

به بالین بر نشسته بخت بیدار

2727

چو بختم خفت و من بیدار گشتم

بدین‌سان بی‌دل و بی‌یار گشتم

2828

کجا آن نوبه‌نو مجلس نهادن

بهشت عاشقان را در گشادن

2929

نشستن با پری‌رویان چون نوش

شهنشاه‌ِ پری‌رویان در آغوش

3030

کجا شیرین و آن شیرین‌زبانی‌؟

به شیرینی چو آب زندگانی

3131

کجا آن عیش و آن شب‌ها نخفتن‌؟

همه شب تا سحر افسانه گفتن

3232

کجا آن تازه گل‌برگ شکربار‌؟

شکر چیدن ز گل‌برگش به خروار

3333

عروسی را بدان رویین حصاری

ز بازو ساختن سیمین عماری

3434

گَهش چون گل نهادن روی بر روی

گَهش بستن چو سنبل موی بر موی

3535

گَهی مستی شکستن بر خمارش

گَهی پنهان کشیدن در کنارش

3636

گَهی خوردن می‌یی چون خون بدخواه

گَهی تکیه زدن بر مسند ماه

3737

سخن‌هایی که گفتم یا شنیدم

خیالی بود یا خوابی که دیدم

3838

مرا گویند خندان شو چو خورشید

که انده بر نتابد جای جمشید

3939

دهن پر خنده خوش چون توان کرد‌

درو یا خنده گنجد یا دم سرد

4040

که را جویم که را خوانم به فریاد‌؟

بهاری بود و بربودش ز من باد

4141

خیال از ناجوان‌مردی همه روز

به عشوه می‌فزاید بر دلم سوز

4242

ز بی‌خصمی گر افزون گشت گنجم

ز بی‌یاری درافزوده است رنجم

4343

من آن مرغم که افتادم به ناکام

ز پشمین‌خانه در ابریشمین دام

4444

چو من سوی گلستان رای دارم

چه سود ار بند زر بر پای دارم‌؟

4545

نه بند از پای می‌شاید بریدن

نه با این بند می‌شاید پریدن

4646

غم یک تن مرا خود ناتوان کرد

غم چندین کس آخر چون توان خورد‌؟

4747

مرا باید که صد غم‌خوار باشد

چو من صد غم خورم دشوار باشد

4848

ز خر برگیرم و بر خود نهم بار

خران را خنده می‌آید بدین کار

4949

مه و خورشید را بر فرش خاکی

ز جمعیت رسید این تاب‌ناکی

5050

پراکنده‌دلم‌، بی‌نور از آنم

نیَم مجموع‌ْدل‌، رنجور از آنم

5151

ستاره نیز هم ریحان باغند

پراکندند‌، از آن ناقص چراغند

5252

شراره زان ندارد پرتو شمع

که این نور پراکنده‌ست و آن جمع

5353

نه خواهد دل که تاج و تخت گیرم

نه خواهم من که با دل سخت گیرم

5454

دل تاریک‌روزم را شب آمد

تن بیمارخیزم را تب آمد

5555

نمی‌شد موش در سوراخ کژدم

به یاری جای‌روبی بست بر دم

5656

سیاهک بود زنگی خود به دیدار

به سرخی می‌زند چون گشت بیمار

5757

دگر ره بانگ زد بر خود به تندی

که با دولت نشاید کرد کندی

5858

چو دولت هست بخت آرام گیرد

ز دولت با تو جانان جام گیرد

5959

سر از دولت کشیدن سروری نیست

که با دولت کسی را داوری نیست

6060

کس از بی‌دولتی کامی نیابد

به از دولت فلک نامی نیابد

6161

به دولت یافتن شاید همه کام

چو دانه هست مرغ آید فرادام

6262

تو گندم کار تا هستی برآرد

گیا خود در میان دستی برآرد

6363

به هر کاری در از دولت بود نور

که باد از کار ما بی‌دولتی دور

6464

بسی بر خواند ازین افسانه با دل

چو عشق آمد کجا صبر و کجا دل

6565

صبوری کرد با غم‌های دوری

هم آخر شادمان شد زان صبوری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو روزی چند شاه آنجا طرب کرد

به یاری خواستن لشگر طلب کرد

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 43 - جنگ خسرو با بهرام و گریختن بهرام

اگلی نظم

چنین در دفتر آورد آن سخن‌سنج

که برد از اوستادی در سخن رنج

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 45 - نالیدن شیرین در جدایی خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور