نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 75 - پاسخ دادن شیرین خسرو رابخش 75 - پاسخ دادن شیرین خسرو راشاعر: نظامیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںبه خدمت شمسهٔ خوبان خَلُّخزمین را بوسه داد و داد پاسخ22نقل کریںکه دایم شهریارا کامران باشبه صاحب دولتی صاحبقران باش33نقل کریںمبادا بی تو هفت اقلیم را نورغبارِ چشمزخم از دولتت دور44نقل کریںهزارت حاجت از شاهی روا بادهزارت سال در شاهی بقا باد55نقل کریںکسی کاو باده بر یادت کند نوشگر آن کس خود منم بادت در آغوش66نقل کریںبس است این زهرِ شکرگون فشاندنبر افسون خواندهای افسانه خواندن77نقل کریںسخنهای فسونآمیز گفتنحکایتهای بادانگیز گفتن88نقل کریںبه نخجیر آمدن با چتر زریننهادن منتی بر قصر شیرین99نقل کریںنباشد پادشاهی را گزندیزدن بر مستمندی ریشخندی1010نقل کریںبه صید اندر سگی توفیر کردنبه توفیر آهویی نخجیر کردن1111نقل کریںچو من گنجی که مهرم خاک نشکستبه سردستی نیایم بر سر دست1212نقل کریںتو زین بازیچهها بسیار دانیوزین افسانهها بسیار خوانی1313نقل کریںخلاف آن شد که با من در نگیردگُل آرد بید، لیکن بَر نگیرد1414نقل کریںتو آن رودی که پایانت ندانمچو دریا راز پنهانت ندانم1515نقل کریںمن آن خانیچهام کآبم عیان استهر آنچم در دل آید بر زبان است1616نقل کریںکسی در دل چو دریا کینه داردکه دندان چون صدف در سینه دارد1717نقل کریںحریفی چرب شد شیرین بر این بام؟کزین چربی و شیرینی شود رام؟1818نقل کریںشکر گفتاریت را چون نیوشمکه من خود شهد و شکر میفروشم1919نقل کریںزبانی تیز میبینم دگر هیچجگرسوزی و جز سوز جگر هیچ2020نقل کریںسخن تا کی ز تاج و تخت گویینگویی سَخته، اما سَخت گویی2121نقل کریںسخن را تلخ گفتن، تلخ رایی استکه هر کس را درین غار اژدهایی است2222نقل کریںسخن با تو نگویم تا نسنجمنسنجیده مگو تا من نرنجم2323نقل کریںقرار کارها دیر اوفتد دیرکه من آیینه بردارم تو شمشیر2424نقل کریںسخن در نیک و بد دارد بسی رویمیان نیک و بد باشد یکی موی2525نقل کریںدرین محمل کسی خوشدل نشیندکه چشم زاغ پیش از پس ببیند2626نقل کریںسر و سنگ است نام و ننگ، زنهارمزن بر آبگینه سنگ، زنهار2727نقل کریںسخن تا چند گویی از سرِ دست؟همانا هم تو مستی هم سخن مست2828نقل کریںسخن کآن از دماغ هوشمند استگر از تحتالثری آید، بلند است2929نقل کریںسخنگو چون سخن بیخود نگویداگر جز بد نگوید، بد نگوید3030نقل کریںسخن باید که با معیار باشدکه پر گفتن خران را بار باشد3131نقل کریںیکی زین صد که میگویی رهی رانگوید مطربی لشگرگهی را3232نقل کریںاگر گردی به درد سر کشیدنز تو گفتن ز من یکیک شنیدن3333نقل کریںگرت باید به یک پوشیده پیغامبرآوردن توانی صد چنین کام3434نقل کریںعروسی را چو من کردی حصاریپس از عالم عروسی چشم داری3535نقل کریںببین در اشک مروارید پوشممکن بازی به مروارید گوشم3636نقل کریںبه آه عنبرینم بین که چون استکه عقد عنبرینهام پر ز خون است3737نقل کریںلبِ چون ناردانم بین چه خُرد استکه نارم را ز بُستان دزد برده است3838نقل کریںمگر بر فندق دستم زنی سنگکه عناب لبم دارد دلی تنگ3939نقل کریںمبارک رویم اما در عماریمبارک بادم این پرهیزگاری4040نقل کریںمکن گستاخی، از چشمم بپرهیزکه در هر غمزه دارد دشنهای تیز4141نقل کریںهر آن مویی که در زلفم نهفته استبر او ماری سیه چون قیر خفته است4242نقل کریںتو را با من دمِ خوش در نگیردبه قندیلِ یخ آتش در نگیرد4343نقل کریںبه طَمْعِ این رسن در چَه نیفتمبه حرصِ این شکار از ره نیفتم4444نقل کریںدلت بسیار گم میگردد از راهدرو زنگی بباید بستن از آه4545نقل کریںنبینی زنگ در هر کاروانی؟ز بهر پاس میدارد فغانی؟4646نقل کریںسحر تا کاروان نارد شباهنگنبندد هیچ مرغی در گلو زنگ4747نقل کریںغلط رانی که زخمهات مطلق افتادبر اَدهَم میزدی، بر ابلق افتاد4848نقل کریںبه هندوستان جَنیبَت میدواندیغلط شد ره، به بابل باز ماندی4949نقل کریںبه دریا میشدی، در شط نشستیبه گل رغبت نمودی، لاله بستی5050نقل کریںبه جانداروی شیرین ساز کردیولی روزه به شِکر باز کردی5151نقل کریںتو را من یار و آن گه جز منت یار؟تو را این کار و آن گه با منت کار؟5252نقل کریںمکن چندین بر این غمخوار، خواریکه کردی پیش از این بسیار زاری5353نقل کریںبرو فرموش کن دِه راندهای رارها کن در دهی واماندهای را5454نقل کریںچو فرزندی پدر-مادر ندیدهیتیمانه به لقمه پروریده5555نقل کریںچو غولی مانده در بیغوله گاهیکه آن جا نگذرد موری به ماهی5656نقل کریںز تو کامی ندیده در زمانهشده تیر ملامت را نشانه5757نقل کریںدر این سنگم رها کن زار و بیزوردگر سنگی بر او نِه تا شود گور5858نقل کریںچو باشد زیر و بالا سنگ بر سنگبپوشد گر چه باشد ننگ بر ننگ5959نقل کریںهمان پندارم ای دلدارِ دلسوزکه افتادم ز شبدیز اولین روز6060نقل کریںجوانمردی کن از من بار بردارگلافشانی بس، از ره خار بردار6161نقل کریںگل افشاندن، غبار انگیختن چند؟نمک خوردن، نمکدان ریختن چند؟6262نقل کریںبس آن کز بهر تو بیچاره گشتمز خان و مانِ خویش آواره گشتم6363نقل کریںمرا آن روز شادی کرد بِدرودکه شیرین را رها کردی به شهرود6464نقل کریںمنِ مسکین کِه و شهر مداین؟چه شاید کردن «المقدور کاین»6565نقل کریںتو را مثل تو باید سر بلندیچه برخیزد ز چون من مستمندی؟6666نقل کریںچَه آن جا کَن کز او آبی برآیدرگ آن جا زن کز او خونی گشاید6767نقل کریںبنای دوستی بر باد دادیمگر کاَکنون اساس نو نهادی6868نقل کریںگلیم نو کز او گرمی نیایدکهن گردد کجا گرمی فزاید؟6969نقل کریںدرختی کز جوانی کوژ برخاستچو خشک و پیر گردد کی شود راست؟7070نقل کریںقدم برداشتی و رنجه بودیکَرم کردی، خدواندی نمودی7171نقل کریںولیک امشب، شبِ در ساختن نیستامید حجره وا پرداختن نیست7272نقل کریںهنوز این زیربا در دیگ خام استهنوز اسبابِ حلوا ناتمام است7373نقل کریںتو امشب باز گرد از حکمرانیبه مستان کرد نتوان میهمانی7474نقل کریںچو وقت آید که گردد پخته این کارتوانم خواندنت مهمان دگر بار7575نقل کریںبه عالم وقت هر چیزی پدید استدرِ هر گنج را وقتی کلید است7676نقل کریںنبینی مرغ چون بیوقت خوانَد؟به جای پرفشانی سر فشاند◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظممَلک چون دید ناز آن نیازیسپر بفکند از آن شمشیر بازینظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 74 - پاسخ دادن خسرو شیرین رااگلی نظمچو خسرو دید کهآن معشوق طنازز سر بیرون نخواهد کردن آن نازنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 76 - پاسخ خسرو شیرین را◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظممَلک چون دید ناز آن نیازیسپر بفکند از آن شمشیر بازینظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 74 - پاسخ دادن خسرو شیرین را
اگلی نظمچو خسرو دید کهآن معشوق طنازز سر بیرون نخواهد کردن آن نازنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 76 - پاسخ خسرو شیرین را