صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 74 - پاسخ دادن خسرو شیرین را

بخش 74 - پاسخ دادن خسرو شیرین را

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مَلک چون دید ناز آن نیازی

سپر بفکند از آن شمشیر بازی

22

شکایت را به شیرینی نهان کرد

ز شیرینان شکایت چون توان کرد؟

33

به شیرین گفت کاِی چشم و چراغم

همایِ گلشن و طاووس باغم

44

سرم را تاج و تاجم را سریری

هم از پای افکنی هم دست‌گیری

55

مرا دل‌ بر تو و دلداری از تو

ز تو مستی و هم هشیاری از تو

66

ندارم جز تویی کآن جا کشم رخت

نه تاجی بِهْ ز تو کآن جا زنم تخت

77

گرفتم کز من آزاری گرفتی

پی خونم چرا باری گرفتی؟

88

بدین دیری که آیی در کنارم

بدین زودی مکُش، لختی بدارم

99

نکو گفت این سخن دهقان به نمرود

که کُشتن دیر باید، کاشتن زود

1010

چه خواهی؟ عذر یا جان؟ هر دو اینک

توانی عید و قربان هر دو اینک

1111

مکن نازی که بار آرَد نیازت

نوازش کن که از حد رفت نازت

1212

به نومیدی دلم را بیش مشکن

نشاطم را چو زلف خویش مشکن

1313

غم از حد رفت و غم‌خوارم کسی نیست

تویی و در تو غم‌خواری بسی نیست

1414

غمی کآن با دلِ نالان شود جفت

به هم‌سالان و هم‌حالان توان گفت

1515

نشاید گفت با فارغ‌دلان راز

مخالف در نسازد ساز با ساز

1616

فرو گیر از سر‌ِ بار این جرس را

به آسانی برآر این یک نفس را

1717

جهان را چون من و چون تو بسی بود

بوَد با ما مقیم ار با کسی بود

1818

ازین دروازه کو بالا و زیر است

نخوانده‌ستی که تا «دیر است»، دیر است‌؟

1919

فریب دل بس است‌، ای دلفریبم

نوازش کن که از حد شد شکیبم

2020

بساز ای دوست کارم را که وقت است

ز سر بنشان خمارم را که وقت است

2121

بس است این طاق ابرو ناگشادن

به طاقی با نطاقی وا نهادن

2222

درِ «فرخار» بر فغفور بستن

به جوی مولیان بر پل شکستن

2323

غم عالم چرا بر خود نهادی؟

رها کن غم که آمد وقت شادی

2424

به روزِ ابر، غم خوردن صواب است

تو شادی کن که امروز آفتاب است

2525

شبیخون بر شکسته چند سازی؟

گرفته با گرفته چند بازی؟

2626

نه دانش باشد آن کس را نه فرهنگ

که وقت آشتی پیش آورد جنگ

2727

خردمندی که در جنگی نهد پای

بمانَد آشتی را در میان جای

2828

در این جنگ، آشتی رنگی برانگیز

زمانی تازه شو‌، تا کی شوی تیز‌؟

2929

به روی دوستان مجلس برافروز

که تا روشن شود هم چشم و هم روز

3030

به بُستان آمدم تا میوه چینم

مَنِه خار و خَسَک در آستینم

3131

ز چشم و لب در این بُستانِ پدرام

گَهی شِکّر گشایی، گاه بادام

3232

در این بُستان مرا گو خیز و بِستان

ترنجِ غبغب و نارنجِ پستان

3333

سنانِ خشم و تیرِ طعنه تا چند؟

نه جنگ است این، درِ پیکار دربند

3434

تو ای آهو‌سرین نز بهر جنگی

رها کن بر دَدان خوی پلنگی

3535

فرود آی از سر این کبر و این ناز

فرود آوردهٔ خود را مینداز

3636

در اندیش ار چه کبکت نازنین است

که شاهینی و شاهی در کمین است

3737

هم آخر در کنار پَستم افتی

به دست آیی و هم در دستم افتی

3838

همان بازی کنم با زلف و خالت

که با من می‌کند هر شب خیالت

3939

چه کار افتاده‌؟ کاین کار اوفتاده

بدین‌در مانده چون بخت ایستاده‌؟

4040

نه بوی شفقتی در سینه داری

نه حق صحبت دیرینه داری

4141

گلیم خویشتن را هر کس از آب

تواند بر کشید ای دوست‌ مشتاب

4242

چو دورت بینم از دم‌ساز گشتن

رهم نزدیک شد در بازگشتن

4343

اگر خواهی حسابم را دگر کن

ره نزدیک را نزدیک‌تر کن

4444

گره بگشای ز ابروی هلالی

خزینه پُر گهر کن، خانه خالی

4545

نخواهی کآری‌ام در خانهٔ خویش

مبارک باد گیرم راه در پیش

4646

بدان ره کآمدم دانم شدن باز

چنان کاوّل زدم دانم زدن ساز

4747

به داروی فراموشی کِشم دست

به یاد ساقیِ دیگر شوم مست

4848

به جُلاب دگر نوشین کنم جام

به حلوای دگر شیرین کنم کام

4949

ز شیرین مهر بردارم دگر بار

شکر‌نامی به چنگ آرم شکربار

5050

نبیدِ تلخ با او می‌کنم نوش

ز تلخی‌های شیرین گر کنم گوش

5151

دلم در باز گشتن چاره ساز است

سخن کوتاه شد منزل دراز است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ز راه پاسخ آن ماه قصب‌پوش

ز شکر کرد شه را حلقه در گوش

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 73 - پاسخ دادن شیرین به خسرو

اگلی نظم

به خدمت شمسهٔ خوبان خَلُّخ

زمین را بوسه داد و داد پاسخ

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 75 - پاسخ دادن شیرین خسرو را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور