صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 19 - در احوال لیلی

بخش 19 - در احوال لیلی

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سر دفتر آیت نکویی

شاهنشه ملک خوبرویی

2

فهرست جمال هفت پرگار

از هفت خلیفه جامگی‌خوار

3

رشک رخ ماه آسمانی

رنج دل سرو بوستانی

4

منصوبه‌گشا‌ی بیم و امید

میراث ستان ماه و خورشید

5

محراب نماز بت‌پرستان

قندیل سرای و سرو بستان

6

همخوابهٔ عشق و همسر ناز

هم خازن و هم خزینه پرداز

7

پیرایه‌گر پرند پوشان

سرمایه‌دهِ شکر فروشان

8

دل‌بند هزار دُر مکنون

زنجیر بُر هزار مجنون

9

لیلی که به خوبی آیتی بود

و‌انگشت کش ولایتی بود

10

سیراب گلش پیاله در دست

از غنچهٔ نوبری برون جست

11

سرو سهی‌اش کشیده‌تر شد

میگون رطبش رسیده‌تر شد

12

می‌رُست به باغ دل‌فروزی

می‌کرد به غمزه خلق سوزی

13

از جادویی که در نظر داشت

صد ملک به نیم غمزه برداشت

14

می‌کرد به وقت غمزه‌ساز‌ی

بر تازی و ترک ترکتازی

15

صیدی ز کمند او نمی‌رست

غمزش بگرفت و زلف می‌بست

16

از آهوی چشم نافه‌وارش

هم نافه هم آهوان شکارش

17

وز حلقهٔ زلف وقت نخجیر

بر گردن شیر بست زنجیر

18

از چهره گل از لب انگبین کرد

کان دید طبرزد آفرین کرد

19

دلداده هزار نازنینش

در آرزوی گل انگبینش

20

زلفش ره بوسه خواه می‌رُفت

مژگانش خدا دهاد می‌گفت

21

زلفش به کمند پیش می‌خواند

مژگانش به دور باش می‌راند

22

برده به دو‌رخ ز ماه بیشی

گل را دو پیاده داده پیشی

23

قدش چو کشیده زاد سروی

رویش چو به سرو بر، تذروی

24

لبهاش که خنده بر شکر زد

انگشت کشیده بر طبرزد

25

لعلش که حدیث بوس می‌کرد

بر تنگ شکر فسوس می‌کرد

26

چاه زنخش که سر گشاده

صد دل به غلط در او فتاده

27

زلفش رسنی فکنده در راه

تا هر که فتد برآرد از چاه

28

با این‌همه ناز و دلستانی

خون شد جگرش ز مهربانی

29

در پرده که راه بود بسته

می‌بود چو پرده بر شکسته

30

می‌رفت نهفته بر سر بام

نظاره‌کنان ز صبح تا شام

31

تا مجنون را چگونه بیند

با او نفسی کجا نشیند

32

او را به کدام دیده جوید

با او غم دل چگونه گوید

33

از بیم رقیب و ترس بدخواه

پوشیده به نیمه شب زدی آه

34

چون شمع به زهر خنده می‌زیست

شیرین خندید و تلخ بگریست

35

گل را به سرشک می‌خراشید

وز چوب رفیق می‌تراشید

36

می‌سوخت به آتش جدایی

نه دود در او نه روشنایی

37

آیینهٔ درد پیش می‌داشت

مونس ز خیال خویش می‌داشت

38

پیدا شغبی چو باد می‌کرد

پنهان جگری چو خاک می‌خورد

39

جز سایه نبود پرده‌دارش

جز پرده کسی نه غمگسارش

40

از بس که به سایه راز می‌گفت

همسایهٔ او به شب نمی‌خفت

41

می‌ساخت میان آب و آتش

گفتی که پری است آن پریوش

42

خنیاگر زن صریر دوک است

تیر آلت جعبهٔ ملوک است

43

او دوک دو سرفکنده از چنگ

برداشته تیر یکسر آهنگ

44

از یک سر تیر کارگر شد

سرگردان دوک از آن دو سر شد

45

دریا دریا گهر برآهیخت

کشتی کشتی ز دیده می‌ریخت

46

می‌خورد غمی به زیر پرده

غم خورده ورا و غم نخورده

47

در گوش نهاده حلقهٔ زر

چون حلقه نهاده گوش بر در

48

با حلقهٔ گوش خویش می‌ساخت

وان حلقه به گوش کس نینداخت

49

در جستن نور چشمهٔ ماه

چون چشمه بمانده چشم بر راه

50

تا خود که بدو پیامی آرد

ز‌آرام دلش سلامی آرد

51

بادی که ز نجد بردمیدی

جز بوی وفا در او ندیدی

52

و‌ابری که از آن طرف گشادی

جز آب لطف بدو ندادی

53

هرجا که ز کنج خانه می‌دید

بر خود غزلی روانه می‌دید

54

هر طفل که آمدی ز بازار

بیتی گفتی نشانده‌ بر کار

55

هرکس که گذشت زیر بامش

می‌داد به بیتکی پیامش

56

لیلی که چنان ملاحتی داشت

در نظم سخن فصاحتی داشت

57

ناسفته دُری و دُر همی‌سفت

چون خود همه بیت بکر می‌گفت

58

بیتی که ز حسب حال مجنون

خواندی به مثل چو دُر مکنون

59

آنرا دگری جواب گفتی

آتش بشنیدی آب گفتی

60

پنهان ورقی به خون سرشتی

وان بیتک را بر او نوشتی

61

بر راهگذر فکندی از بام

دادی ز سمن به سرو پیغام

62

آن رقعه کسی که بر گرفتی

برخواندی و رقص در گرفتی

63

بردی و بدان غریب دادی

کز وی سخن غریب زادی

64

او نیز بدیهه‌ای روانه

گفتی به نشان آن نشانه

65

زین گونه میان آن دو دلبند

می‌رفت پیام گونه‌ای چند

66

زآوازهٔ آن دو بلبل مست

هر بَلبَله‌ای که بود بشکست

67

زان هردو بریشم خوش آواز

بر ساز بسی بریشم ساز

68

بر رود رباب و نالهٔ چنگ

یک رنگ نوای آن دو آهنگ

69

زایشان سخنی به نکته راندن

وز چنگ زدن ز نای خواندن

70

از نغمهٔ آن دو هم ترانه

مطرب شده کودکان خانه

71

خصمان در طعنه باز کردند

در هر دو زبان دراز کردند

72

وایشان ز بد گزاف گویان

خود را به سرشک دیده شویان

73

بودند بر این طریق سالی

قانع به خیال و چون خیالی

74

چون پرده کشید گل به صحرا

شد خاک به روی گل مطرا

75

خندید شکوفه بر درختان

چون سکهٔ روی نیکبختان

76

از لالهٔ سرخ و از گل زرد

گیتی علم دو رنگ بر کرد

77

از برگ و نوا به باغ و بستان

با برگ و نوا هزار دستان

78

سیرابی سبزه‌های نوخیز

از لؤلؤ تر زمردانگیز

79

لاله ز ورق فشانده شنگَرف

کافتاده سیاهیش بر آن حرف

80

زلفین بنفشه از درازی

در پای فتاده وقت بازی

81

غنچه کمر استوار می‌کرد

پیکان کشی‌ای ز خار می‌کرد

82

گل یافت ستبرق حریری

شد باد به گوشواره‌گیری

83

نیلوفر از آفتاب گلرنگ

بر آب سپر فکند بی جنگ

84

سنبل سر نافه باز کرده

گل دست بدو دراز کرده

85

شمشاد به جعد شانه کردن

گلنار به نار دانه کردن

86

نرگس ز دماغ آتشین تاب

چون تب زدگان بجسته از خواب

87

خورشید ز قطره‌های باده

خون از رگ ارغوان گشاده

88

زان چشمهٔ سیم کز سمن رست

نسرین ورقی که داشت می‌شست

89

گل دیده به بوس باز می‌کرد

چون مثل ندید ناز می‌کرد

90

سوسن نه زبان که تیغ در بر

نی نی غلطم که تیغ بر سر

91

مرغان زبان گرفته چون زاغ

بگشاده زبان مرغ در باغ

92

دراج ز دل کبابی انگیخت

قمری نمکی ز سینه می‌ریخت

93

هر فاخته بر سر چناری

در زمزمهٔ حدیث یاری

94

بلبل ز درخت سرکشیده

مجنون‌صفت آه برکشیده

95

گل چون رخ لیلی از عماری

بیرون زده سر به تاجداری

96

در فصل گلی چنین همایون

لیلی ز وثاق رفت بیرون

97

بند سر زلف تاب داده

گلزار بنفشه آب داده

98

از نوش لبان آن قبیله

گردش چو گهر یکی طویله

99

ترکان عرب نشینشان نام

خوش باشد تُرک‌ِ تازی‌اندام

100

در حلقهٔ آن بتان چون حور

می‌رفت چنانکه چشم بد دور

101

تا سبزه باغ را ببیند

در سایه سرخ گل نشیند

102

با نرگس تازه جام گیرد

با لاله نبید خام گیرد

103

از زلف دهد بنفشه را تاب

وز چهره گل شکفته را آب

104

آموزد سرو را سواری

شوید ز سمن سپیدکاری

105

از نافهٔ غنچه باج خواهد

وز ملک چمن خراج خواهد

106

بر سبزه ز سایه نخل بندد

بر صورت سرو و گل بخندد

107

نه‌نه غرضش نه این سخن بود

نه سرو و گل و نه نسترن بود

108

بودش غرض آنکه در پناهی

چون سوختگان برآرد آهی

109

با بلبل مست راز گوید

غم‌های گذشته باز گوید

110

یابد ز نسیم گلستانی

از یار غریب خود نشانی

111

باشد که دلش گشاده گردد

باری ز دلش فتاده گردد

112

نخلستانی بدان زمین بود

کارایش نقشبند چین بود

113

از حله به حله نخل گاهش

در باغ ارم گشاده راهش

114

نزهتگاهی چنان گزیده

در بادیه چشم کس ندیده

115

لیلی و دگر عروس‌نامان

رفتند بدان چمن خرامان

116

چون گل به میان سبزه بنشست

بر سبزه ز سایه گل همی‌بست

117

هرجا که نسیم او درآمد

سوسن بشکفت و گل برآمد

118

بر هر چمنی که دست می‌شست

شمشاد دمید و سرو می‌رست

119

با سرو بنان لاله رخسار

آمد به نشاط و خنده در کار

120

تا یک چندی نشاط می‌ساخت

آخر ز نشاط‌گه برون تاخت

121

تنها بنشست زیر سروی

چون بر پر طوطی‌ای تذروی

122

بر سبزه نشسته خرمن گل

نالید چو در بهار بلبل

123

نالید و بناله در نهانی

می‌گفت ز روی مهربانی

124

کای یار موافق وفادار

وی چون من و هم به من سزاوار

125

ای سرو جوانهٔ جوانمرد

وی با دل گرم و با دم سرد

126

آی از در آنکه در چنین باغ

آیی و زدایی از دلم داغ

127

با من به مراد دل نشینی

من نارون و تو سرو بینی

128

گیرم ز منت فراغ من نیست

پروای سرای و باغ من نیست

129

آخر به زبان نیکنامی

کم زآنکه فرستیم پیامی؟

130

ناکرده سخن هنوز پرواز

کز رهگذری برآمد آواز

131

شخصی غزلی چو دُرّ مکنون

می‌خواند ز گفته‌های مجنون

132

ک‌«ای پرده‌در‌ِ صلاح‌کارم

امید تو باد پرده‌دار‌م

133

مجنون به میان موج خون است

لیلی به حساب‌ِ کار چون است‌؟

134

مجنون جگری همی‌خراشد

لیلی نمک از که می‌تراشد‌؟

135

مجنون به خدنگ‌ِ خار سفته‌ست

لیلی به کدام ناز خفته‌ست‌؟

136

مجنون به هزار نوحه نالد

لیلی چه نشاط می‌سگالد‌؟

137

مجنون همه درد و داغ دارد

لیلی چه بهار و باغ دارد‌؟

138

مجنون کمر نیاز بندد

لیلی به رخ که باز خندد‌؟

139

مجنون ز فراقْ دل‌رمیده‌ست

لیلی به چه راحت آرمیده‌ست‌؟‌»

140

لیلی چو سماع این غزل کرد

بگریست؛ ز گریه سنگ حل کرد

141

زان سرو بنان بوستانی

می‌دید در او یکی نهانی

142

کز دوری دوست بر چه سان است

بر دوست چگونه مهربان است

143

چون باز شدند سوی خانه

شد در صدف آن دُر یگانه

144

دانندهٔ راز، راز ننهفت

با مادرش آنچه دید بر گفت

145

تا مادر مشفقش نوازد

در چاره‌گری‌ش چاره سازد

146

مادر ز پی عروس ناکام

سرگشته شده چو مرغ در دام

147

می‌گفت گرش گذارم از دست

آن شیفته گشت و این شود مست

148

ور صابری‌ای بدو نمایم

بر ناید ازو و زو برآیم

149

بر حسرت او دریغ می‌خورد

می‌خورد دریغ و صبر می‌کرد

150

لیلی که چو گنج شد حصاری

می‌بود چو ماه در عماری

151

می‌زد نفسی گرفته چون میغ

می‌خورد غمی نهفته چون تیغ

152

دلتنگ چنانکه بود می‌زیست

بی‌تنگدلی به عشق در، کیست؟

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کبکی به دهن گرفت موری

می‌کرد بر آن ضعیف زوری

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 18 - حکایت

اگلی نظم

فهرست‌کش نشاط این باغ

بر ران سخن چنین کشد داغ

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 20 - خواستاری ابن‌سلام لیلی را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور