صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 34 - بزم اسکندر با نوشابه

بخش 34 - بزم اسکندر با نوشابه

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی از باده جامی بیار

ز بیجاده گون گل پیامی بیار

22

رخم را بدان باده چون باده کن

ز بیجاده رنگم چو بیجاده کن

33

به جشن فریدون و نوروز جم

که شادی سترد از جهان نام غم

44

جهاندار بنشست بر تخت خویش

نشستند شاهان سرافکنده پیش

55

نوازندگان می و رود و جام

برآراسته دست مجلس تمام

66

می نوش و نوشابهٔ چون شکر

عروسان به گردش کمر در کمر

77

در آن مجلس اسکندر فیلقوس

نکرد التفاتی به چندان عروس

88

یکی آنکه خود بود پرهیزگار

دگر در حرم کرد نتوان شکار

99

یکایک همه لشگر از شرم او

نگشتند یک ذره ز آزرم او

1010

هوا سرد و خرگاه خورشید گرم

زمین خشگ و بالین جمشید نرم

1111

برون رفت از چاه دلو آفتاب

به ماهی گرفتن سوی حوض آب

1212

درم بر درم کیسهٔ کوه و شخ

گره بسته چون پشت ماهی ز یخ

1313

دمه دَم فروگیر چون چشم گرگ

شده کار گرگینه دوزان بزرگ

1414

سرین گوزن و کفل‌گاه گور

به پهلوی شیران درآورده زور

1515

کباب‌ تر از ران آهوی‌ تر

نمک ریخته آب را بر جگر

1616

ز باریدن ابر کافور بار

سمن رسته از دست‌های چنار

1717

بنفشه نکرده سر غنچه تیز

چو برگ بهار آسمان برف ریز

1818

درخت گل از باد آبستنی

شکم کرده پر بچه رستنی

1919

دهن ناگشاده لب آبگیر

که آمد لب سبزه را بوی شیر

2020

صبا بلبلان را دریده دهل

ز نامحرمان روی پوشیده گل

2121

شده بلبله بلبل انجمن

چو کبک دری قهقهه در دهن

2222

ز رخسار میخوارگان رنگ می

به‌هر گوشه‌ای گل برآورده خوی

2323

به عذر شب دوش فرمود شاه

که آتش فروزند در بزمگاه

2424

برآراست از زینت و زر و زیب

چو باغ ارم مجلسی دل‌فریب

2525

درو آتشی چون گل افروخته

گل از رشک آن گلستان سوخته

2626

شده خار از آتش چون زر به دست

نه چون خار زردشتی آتش پرست

2727

به مشکین زکال آتش لاله رنگ

درافتاده چون عکس گوهر به سنگ

2828

به آتش بر آن شوشهٔ مشک سنج

چو مار سیه بر سر چاه گنج

2929

ز بی رحمتی داده پیر مجوس

سواد حبش را به تاراج روس

3030

ز هندوستان آمده جوزنی

به‌هر جو که زد سوخته خرمنی

3131

مغی ارغوان کشته بر جای جو

بنفشه دروده به وقت درو

3232

سیاهی به مازندران برده مشک

بدل کرده با شوشهٔ زر خشک

3333

ز هندو زنی خانه پر خون شده

همه آبنوسش طبرخون شده

3434

به چین کرده سقلابی‌یی ترکتاز

سموری به برطاسی‌یی کرده باز

3535

بلالی برآورده آواز خوش

صلا داده در روم و خود در حبش

3636

بر آواز او زنگی قیرگون

گشاده ز دل زهره وز دیده خون

3737

دبیری قلم رسته از پشت او

قلم‌های مشکین در انگشت او

3838

نشسته جوانمردی اطلس‌فروش

ز خاکستری پیر‌زن درع‌پوش

3939

ز بهر پلاسی رسن تافته

به‌جای پلاس اطلسی یافته

4040

چو در کوره‌ای مرد اکسیر‌گر

فرو برده آهن برآورده زر

4141

شراره که اکسیر زر ساخته

ز هر سو به دامن زر انداخته

4242

به خار از بر شعلهٔ آذری

چو بر سرخ گل شعر نیلوفری

4343

سفالی ز ریحان برآراسته

به ریحانی از بیشه‌ها خاسته

4444

نه آتش گل باغ جمشید بود

کلیچه‌پز خوان خورشید بود

4545

فروزندهٔ گوهر نیک و بد

رفیق مغ و مونس هیربد

4646

شکفته گلی خورد او خار بن

به دیدار تازه به گوهر کهن

4747

ترنم‌سرا‌ی تهی‌مایگان

پیام‌آور دیگ همسایگان

4848

ترنگا ترنگی که زد ساز او

به از زند زردشت و آواز او

4949

بدین زندگی آتش زند سوز

بر افروخته شاه گیتی فروز

5050

چو برگ گل سرخ بر شاخ سرو

بر او گاه دراج و گاهی تذرو

5151

ز بسد چناری برافراخته

بر او کبک نالنده چون فاخته

5252

اگر پای بط بر سر آرد چنار

بر او سینهٔ بط زند زیر زار

5353

تن بط بود در خور آبگیر

چو بر آتش آری برآرد نفیر

5454

در آن باغ مرغان به جوش آمده

ز هر یک دگرگون خروش آمده

5555

ستا زن برآورده بانگ سرود

سرودی نوآیین‌تر از صد درود

5656

جگرها به خون در نمک یافته

نمک را ز حسرت جگر تافته

5757

شکر بوزه با نوک دندان دراز

شکر خواره را کرده دندان دراز

5858

کباب تر و بوی افزار خشک

اباهای پرورده با بوی مشک

5959

ز ریچارها آنچه باشد عزیز

ترنج و به و نار و نارنج نیز

6060

مغنی چو زهره به رامشگری

صراحی درخشنده چو مشتری

6161

به گلگون گلابی دلاویزتر

نشانده جهان از جهان درد سر

6262

همه ساز آهنگها نرم خیز

بجز ساز کاهنگ او بود تیز

6363

همه پخته بودند یاران تمام

بجز باده کو در میان بود خام

6464

سکندر ز مستی شده نیم‌خواب

روان آب در چنگ و چنگی در آب

6565

می و مرغ و ریحان و آواز چنگ

بتی تنگ چشم اندر آغوش تنگ

6666

کسی کاین مرادش میسر شود

گرش جو نباشد سکندر شود

6767

به یاد شه آن مشتری پیکران

چو زهره کشیدند رطل گران

6868

چو یک نیمه از روز روشن گذشت

فلک نیمه راه زمین در نوشت

6969

بفرمود شه تا رقیبان گنج

کشند از پی میهمان پای رنج

7070

زر و زیور آرند خروارها

ز سیفور و اطلس شتر بارها

7171

ز جنس حبش خادمی نیز چند

به دیدار نیکو به بالا بلند

7272

بسی نافه مشک و دیبای نغز

کز ایشان فزوده شود هوش و مغز

7373

ز مرد نگینهای با آب و رنگ

در و لعل و فیروزه بی وزن و سنگ

7474

یکی تاج زرین زمرد نگار

برآموده از لؤلؤی شاهوار

7575

پرندی مکلل به یاقوت و در

همه درزش از گرد کافور پر

7676

عماری و اشتر به هرای زر

عماری کشان جمله زرین کمر

7777

چنین زیور نغز گوهر نشان

به نوشابه دادند گوهر کشان

7878

بپوشید نوشابه تشریف شاه

چو تشریف خورشید رخشنده ماه

7979

جداگانه از بهر هر پیکری

بفرمود پرداختن زیوری

8080

به اندازه هر یکی چیز داد

بپوشیدشان بردنی نیز داد

8181

پریچهره با آن پری پیکران

شدند از بسی گنج و گوهر گران

8282

زمین بوسه دادند بر شکر شاه

به خرم دلی برگرفتند راه

8383

ازان کان چو گوهر گرای آمدند

چو گنجی روان باز جای آمدند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ساقی آن می که جان‌پرور است

چو آب روان تشنه را درخور است

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 33 - داستان نوشابه پادشاه بردع

اگلی نظم

بیا ساقی آن شیر شنگرف گون

که عکسش درآرد به سیماب خون

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 35 - رفتن اسکندر به کوه البرز

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور