صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 11 - خطاب زمین بوس

بخش 11 - خطاب زمین بوس

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای شرف گوهر آدم به تو

روشنی دیده عالم به تو

22

چرخ که یک پشت ظفرساز تست

نُه شکم آبستنِ یک راز تست

33

گوش دو ماهی زبر و زیر تو

شد صدف گوهر شمشیر تو

44

مه که به شب تیغ درانداخته‌ست

با سر تیغت سپر انداخته‌ست

55

چشمه تیغ تو چو آب فرات

ریخته قرابه آب حیات

66

هر که به طوفان تو خوابش بَرَد

ور به مثل نوح شد آبش بَرَد

77

جام تو کیخسرو جمشید هُش

روی تو پروانه خورشید کش

88

شیردلی کن که دلیر افکنی

شیر خطا گفتم شیر افکنی

99

چرخ ز شیران چنین بیشه‌ای

از تو کند بیشتر اندیشه‌ای

1010

آن دل و آن زَهره که‌را در مصاف‌‌؟

کز دل و از زَهره زند با تو لاف‌‌؟

1111

هر چه به زیر فلکِ ازرق است

دست مراد تو برو مطلق است

1212

دست‌نشان هست ترا چند کس

دست‌نشینِ تو فرشته است و بس

1313

دور به تو خاتم دوران نبشت

باد به خاک تو سلیمان نبشت

1414

ایزد کاو داد جوانی و ملک

ملک ترا داد تو دانی و ملک

1515

خاک به اقبال تو زر می‌شود

زهر به یاد تو شکر می‌شود

1616

می که فریدون نکند با تو نوش

رشته ضحاک برآرد ز دوش

1717

میخور می مطرب و ساقیت هست

غم چه خوری‌‌؟ دولت باقیت هست

1818

ملک حفاظی و سلاطین پناه

صاحب شمشیری و صاحب کلاه

1919

گرچه به شمشیر صلابت‌پذیر

تاج‌سِتان آمدی و تخت‌گیر

2020

چون خلفا گنج فشانی کنی

تاج دهی تخت‌ستانی کنی

2121

هست سر تیغ تو بالای تاج

از ملکان چون نستانی خراج‌‌؟

2222

تخت‌‌بر آن سر که بر او پای تست

بخت‌ور آن دل که در او جای تست

2323

جغد به دور تو همایی کند

سر که رسد پیش تو پایی کند

2424

منکر معروف هدایت شده

از تو شکایت به شکایت شده

2525

در سُم رخشت که زمین راست بیخ

خصم تو چون نعل شده چار میخ

2626

هفت فلک با گهرت حقه‌ای

هشت بهشت از علمت شقه‌ای

2727

هرکه نه در حکم تو باشد سرش

بر سرش افسار شود افسرش

2828

در همه فن صاحب یک فن تویی

جان دو عالم به یکی تن تویی

2929

گوش سخا را ادب‌آموز کن

شمع سخن را نفس‌افروز کن

3030

خلعت گردون به غلامی فرست

بوی قبولی به نظامی فرست

3131

گرچه سخن فربه و جان‌پرورست

چونکه به خوان تو رسد لاغرست

3232

بی گهر و لعل شد این بحر و کان

گوهرش از کف ده و لعل از دهان

3333

وانکه حسود است بر او بی‌دریغ

لعل ز پیکان ده و گوهر ز تیغ

3434

چون فلکت طالع مسعود داد

عاقبت کار تو محمود باد

3535

ساخته و سوخته در راه تو

ساخته من سوخته بدخواه تو

3636

فتح تو سر چون علم افراخته

خصم تو سر چون قلم انداخته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من که درین دایرهٔ دهر‌بند

چون گره نقطه شدم شهربند

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 10 - در مدح ملک فخرالدین بهرامشاه بن داود

اگلی نظم

من‌که سراینده این نوگلم

باغ ترا نغمه‌سرا بلبلم

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 12 - در مقام و مرتبت این نامه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور