صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 49 - ستایش ملک عز الدین مسعود بن ارسلان

بخش 49 - ستایش ملک عز الدین مسعود بن ارسلان

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مغنی ره رامش آور پدید

که غم شد به پایان و شادی رسید

22

رونده رهی زن که بر رود ساز

چو عمر شه آن راه باشد دراز

33

گر آن بخردان را ستد روزگار

خرد ماند بر شاه ما یادگار

44

بقا باد شه را به نیروی بخت

بدو باد سرسبزی تاج و تخت

55

ملک عزدین آنکه چرخ بلند

بدو داد اورنگ خود را کمند

66

گشایندهٔ راز هفت اختران

ولایت خداوند هشتم قران

77

نشیننده بزم کسری و کی

فریدون کمر شاه فیروز پی

88

لبش حقه نوش‌داروی عهد

فروزندهٔ چرخ فیروزه مهد

99

ز شیرینی چشمهٔ نوش او

شده گوش او حلقه در گوش او

1010

چو نرمی برآراید از بامداد

نشیند در آن بزم چون کیقباد

1111

در آن انگبین خانه بینی چو نحل

به جوش آمده ذوفنونان فحل

1212

چو هر ذوفنونی به فرهنگ و هوش

بسا یک‌فنان را که مالیده گوش

1313

نشسته به هر گوشه گوهر‌کشی

برانگیخته آبی از آتشی

1414

ملک پرورانی ملایک سرشت

کلید در‌ِ باغ‌های بهشت

1515

وزیری به تدبیر بیش از نظام

به اکفی الکفاتی برآورده نام

1616

چو شه چون ملکشه بود دستگیر

نظام دوم باید او را وزیر

1717

ز هر کشوری کرده شخصی گزین

بزرگ آفرینش بزرگ آفرین

1818

چو گل خوردن باده‌شان نوشخند

چو بلبل به مستی همه هوشمند

1919

همه نیم هوشیار و شه نیم مست

همه چرب‌گفتار و شه چرب‌دست

2020

که دارد چنان بزمی از خسروان

جز آن هم مَلِک هم جهان‌پهلوان

2121

در آن بزم که‌آشوب را کار نیست

جز این نامه نغز را بار نیست

2222

بدان تا جهان را تماشا کند

رصد‌بند‌ی کوه و دریا کند

2323

گهی تاختن در طراز آورد

گهی بر حبش ترکتاز آورد

2424

نشسته جهان‌جوی بر جای خویش

جهان ملک آفاقش آورده پیش

2525

به پیروزی این نامهٔ دل‌نواز

در هفت کشور بر او کرده باز

2626

بدو مجلس شاه خرم شده

تصاویر پرگار عالم شده

2727

که‌ای وارث بزم کیخسروی

به بازوی تو پشت دولت قوی

2828

نظر کن درین جام گیتی نمای

ببین آنچه خواهی ز گیتی خدای

2929

خیال چنین خلوتی‌زاده‌ای

دهد مژدهٔ شه به شه‌زاده‌ای

3030

به من بر چنان درگشاد این کلید

که دُری ز دریایی آید پدید

3131

که تا میل زد صبح بر تخت عاج

چنان در نپیوست بر هیچ تاج

3232

چو مهد آمد اول به تقریر کار

اگر مهدی آید شگفتی مدار

3333

بر آرای بزمی بدین خرمی

کمر بند چون آسمان بر زمی

3434

چه بودی که در خلد آن بزمگاه‌!

مرا یک زمان دادی اقبال راه‌؟

3535

مگر زان بهی بزم آراسته

ز کارم شدی بند برخاسته

3636

چو آن یاوری نیست در دست و پای

که در مهد مینو کنم تکیه جای

3737

فرستادن جان به مینوی پاک

به از زحمت آوردن تیره خاک

3838

دو گوهر برآمد ز دریای من

فروزنده از رویشان رای من

3939

یکی عصمت مریمی یافته

یکی نور عیسی بر او تافته

4040

به‌خوبی شد این یک‌، چو بدر منیر

چو شمس آن به روشن‌دلی بی‌نظیر

4141

به نوبتگه شه دو هندوی بام

یکی مقبل و دیگر اقبال نام

4242

فرستاده‌ام هر دو را نزد شاه

که یاقوت را درج دارد نگاه

4343

عروسی که با مهر مادر بوَد

به ار پرده‌دار‌ش برادر بود

4444

بباید چو آید بر شهریار

چنین پردگی را چنان پرده‌دار

4545

چو من نزل خاص تو جان داده‌ام

جگر نیز با جان فرستاده‌ام

4646

چنان باز گردانش از نزد خویش

کز امید من باشد آن رفق بیش

4747

مرا تا بدینجا سرآید سخن

تو دانی دگر هر‌چه خواهی بکن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مغنی ره رامش جان بساز

نوازش کنم زان ره دل‌نواز

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 48 - انجامش روزگار نظامی

اگلی نظم

چو گوهر برون آمد از کان کوه

ز گوهرخران گشت گیتی ستوه

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 50 - انجامش اقبال‌نامه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور