صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 40 - خواندن لیلی مجنون را

بخش 40 - خواندن لیلی مجنون را

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

لیلی نه که لعبتِ حصاری

دز بانویِ قلعهٔ عماری

22

گشت از دَم یار چون دُم مار

یعنی به هزار غم گرفتار

33

دلتنگ چو دستگاه یارش

در بسته‌تر از حساب کارش

44

در حلقهٔ رشتهٔ گره‌مند

زندانی بند گشته بی‌بند

55

شویش همه روزه داشتی پاس

پیرامُنِ دُر شکستی الماس

66

تا نگریزد شبی چو مستان

در رخنهٔ دیر بت‌پرستان

77

با او ز خوشی و مهربانی

کردی همه روزه جانفشانی

88

لیلی ز سر گرفته چهری

دیدی سوی او به سرد مهری

99

روزی که نواله بی‌مگس بود

شب زنگی و حجره بی عسس بود

1010

لیلی به در آمد از در کوی

مشغول به یار و فارغ از شوی

1111

در رهگذری نشست دلتنگ

دور از ره دشمنان به فرسنگ

1212

می‌جست کسی که آید از راه

باشد ز حدیث یارش آگاه

1313

ناگاه پدید شد همان پیر

کز چاره‌گری نکرد تقصیر

1414

در راه روش چو خضر پویان

هنجار نمای و راه‌جویان

1515

پرسیدش لعبت حصاری

کز کار فلک خبر چه داری؟

1616

آن وحش‌نشین وحشت‌آمیز

بر یاد که می‌کند زبان تیز؟

1717

پیر از سر مهر گفت کای ماه

آن یوسفِ بی‌تو مانده در چاه

1818

آن قلزم ِ نانشسته از موج

وان ماه جدا فتاده از اوج

1919

آواز گشاده چون منادی

می‌گردد در میان وادی

2020

لیلی گویان به هر دو گامی

لیلی جویان به هر مقامی

2121

از نیک و بد خودش خبر نیست

جز بر ره لیلی‌اش گذر نیست

2222

لیلی چو شد آگه از چنین حال

شد سرو‌بنش ز ناله چون نال

2323

از طاقچهٔ دو نرگس جفت

بر سفت سمن عقیق می‌سفت

2424

گفتا منم آن رفیق دلسوز

کز من شده روز او بدین روز

2525

از درد نیَم به یک زمان فرد

فرق است میان ما در این درد

2626

او بر سر کوه می‌کشد راه

من در بن چاه می‌زنم آه

2727

از گوش گشاد گوهری چند

بوسید و به پیش پیر افکند

2828

کاین را بستان و باز پس گرد

با او نفسی دو هم‌نفس گرد

2929

نزدیک من آرش از ره دور

چندانکه نظر کنم در آن نور

3030

حالی که بیاوری ز راهش

بنشان به فلان نشانه گاهش

3131

نزدیک من آی تا من آیم

پنهان به رخش نظر گشایم

3232

بینم که چه آب و رنگ دارد

در وزن وفا چه سنگ دارد

3333

باشد که ز گفته‌های خویشم

خواند دو سه بیت تازه پیشم

3434

گردد گره من اوفتاده

از خواندن بیت او، گشاده

3535

پیر آن دُر سفته بر کمر بست

زان دُر نسفته رخت بربست

3636

دستی سلب خلل ندیده

برد از پی آن سلب دریده

3737

شد کوه به کوه تیز چون باد

گاهی به خراب و گه به آباد

3838

روزی دو سه جستش اندر آن بوم

و احوال وی‌اش نگشت معلوم

3939

تا عاقبتش فتاده بر خاک

در دامن کوه یافت غمناک

4040

پیرامن او درنده‌ای چند

خازن شده چون خزینه را بند

4141

مجنون چو ز دور دید در پیر

چون طفل نمود میل بر شیر

4242

زد بر ددگان به تندی آواز

تا سر نکشند سوی او باز

4343

چون وحش جدا شد از کنارش

پیر آمد و شد سپاس‌دارش

4444

اوّل سر خویش بر زمین زد

وانگه در عذر و آفرین زد

4545

گفت ای به تو مُلک عشق برپای

تا باشد عشق، باش برجای

4646

لیلی که جمیلهٔ جهان است

در دوستی تو تا به جان است

4747

دیری است که روی تو ندیده‌ است

نز لفظ تو نکته‌ای شنیده‌ است

4848

کوشد که یکی دمت ببیند

با تو دو به دو بهم نشیند

4949

تو نیز شوی به روی او شاد

از بند فراق گردی آزاد

5050

خوانی غزلی دو رامش‌انگیز

بازار گذشته را کنی تیز

5151

نخلستانی‌ است خوب و خوش‌رنگ

درهم شده همچو بیشهٔ تنگ

5252

بر اوج سپهر سرکشیده

زیرش همه سبزه بر دمیده

5353

میعاد‌گه بهارت آنجاست

آنجاست کلید کارت آنجاست

5454

آنگه سلبی که داشت در بند

پوشید در او به عهد و سوگند

5555

مجنون کمر موافقت بست

از کشمکش مخالفت رست

5656

پی بر پی او نهاد و بشتافت

در تشنگی آب زندگی یافت

5757

تشنه ز فرات چون گریزد؟

با غالیه باد چون ستیزد؟

5858

با او ددگان به عهد همراه

چون لشگر نیک‌عهد با شاه

5959

اقبال مطیع و بخت منقاد

آمد به قرار‌گاه میعاد

6060

بنشست به زیر نخل منظور

آماج‌گهی ددان از او دور

6161

پیر آمد و زان چه کرد بنیاد

با آن بت خرگهی خبر داد

6262

خرگاه‌نشین، بتِ پری‌روی

همچون پریان پرید از آن کوی

6363

زآنسوترِ یارِ خود به ده گام

آرام گرفت و رفت از آرام

6464

فرمود به پیر کای جوانمرد

زین بیش مرا نماند ناورد

6565

زینگونه که شمع می‌فروزم

گر پیشترک روم بسوزم

6666

زین بیش قدم زدن هلاک است

در مذهب عشق عیب‌ناک است

6767

زان حرف که عیب‌ناک باشد

آن به که جریده پاک باشد

6868

تا چون که به داوری نشینم

از کرده خجالتی نبینم

6969

او نیز که عاشق تمام است

زین بیش غرض بر او حرام است

7070

درخواه کزان زبانِ چون قند

تشریف دهد به بیتکی چند

7171

او خواند بیت و من کنم گوش

او آرد باده من کنم نوش

7272

پیر از سر آن بهار نوبر

آمد بر آن بهار دیگر

7373

دیدش به زمین بر اوفتاده

آرام رمیده هوش داده

7474

بادی ز دریغ بر دلش راند

آبی ز سرشک بر وی افشاند

7575

چون هوش به مغز او درآمد

با پیر نشست و خوش برآمد

7676

کرد آنگهی از نشید آواز

این بیتک چند را سرآغاز

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون شاه‌سوار چرخ گردان

میدان بستد ز هم‌نبردان

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 39 - آگاهی مجنون از وفات مادر

اگلی نظم

آیا تو کجا و ما کجاییم

تو زانِ که‌ای و ما تراییم

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 41 - غزل خواندن مجنون نزد لیلی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور