صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 39 - آگاهی مجنون از وفات مادر

بخش 39 - آگاهی مجنون از وفات مادر

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون شاه‌سوار چرخ گردان

میدان بستد ز هم‌نبردان

22

خورشید ز بیم اهل آفاق

قرابهٔ مِی‌ نهاد بر طاق

33

صبح از سر شورشی که انگیخت

قرابه شکست و می برون ریخت

44

مجنون به همان قصیده‌خوانی

می‌زد دهل جریده‌رانی

55

می‌راند جریده بر جریده

می‌خواند قصیده بر قصیده

66

از مادر خود خبر نبودش

کامد اجل از جهان ربودش

77

یکبار دگر سلیم دلدار

آمد بر آن غریب غم‌خوار

88

دادش خورش و لباس پوشید

ماتم زدگانه برخروشید

99

کان پیرزن بلا رسیده

دور از تو به هم نهاد دیده

1010

رخت از بنگاه این سرا برد

در آرزوی تو چون پدر مرد

1111

مجنون ز رحیل مادر خویش

زد دست دریغ بر سر خویش

1212

نالید چنانکه در سحر چنگ

افتاد چنانکه شیشه در سنگ

1313

می‌کرد ز مادر و پدر یاد

شد بر سر خاکشان به فریاد

1414

بر تربت هر دو زار نالید

در مشهد هر دو روی مالید

1515

گه روی در این و گه در آن سود

دارو پس مرگ کی کند سود؟

1616

خویشان چو خروش او شنیدند

یک یک ز قبیله می‌دویدند

1717

دیدند ورا بدان نزاری

افتاده به خاک بر، به خواری

1818

خونابه ز دیدگان گشادند

در پای فتاده در فتادند

1919

هر دیده ز روی سست خیزی

می‌کرد بر او گلاب‌ریزی

2020

چون هوش رمیده گشت هشیار

دادند بر او درود بسیار

2121

کردند به باز بردنش جهد

تا با وطنش کنند هم عهد

2222

آهی زد و راه کوه برداشت

رخت خود از آن گروه برداشت

2323

می‌گشت به گرد کوه و هامون

دل پر جگر و جگر پر از خون

2424

مشتی ددگان فتاده از پس

نه یار کس و نه یار او کس

2525

سجاده برون فکند از آن دیر

زیرا که ندید در شرش خیر

2626

زین عمر چو برق پای در راه

می‌کرد چو ابر دست کوتاه

2727

عمری که بناش بر زوال است

یک دم شمر ار هزار سال است

2828

چون عمر نشان مرگ دارد

با عشوهٔ او که برگ دارد؟

2929

ای غافل از آنکه مردنی هست

واگه نه که جان سپردنی هست

3030

تا کی به خودت غرور باشد

مرگ تو ز برگ دور باشد

3131

خود را مگر از ضعیف رایی

سنجیده نه‌ای که تا کجایی

3232

هر ذره که در مسام ارضی است

او را بر خویش طول و عرضی است

3333

لیکن بر کوه قاف پیکر

همچون الف است هیچ در بر

3434

بنگر تو چه برگ یا چه شاخی

در مزرعه‌ای بدین فراخی

3535

سرتاسر خود ببین که چندی

بر سر فلکی بدین بلندی

3636

بر عمر خود ار بسیچ یابی

خود را ز محیط هیچ یابی

3737

پنداشته‌ای ترا قبولی است

یا در جهت تو عرض و طولی است

3838

این پهن و درازیت به هم هست

در قالب این قوارهٔ پست

3939

چون بر گذری ز حد پستی

در خود نه گمان بری که هستی

4040

بر خاک نشین و باد مفروش

ننگی چو ترا به خاک می‌پوش

4141

آن ذوق نشد هنوزت از یاد

کز حاجت خلق باشی آزاد

4242

تا هست به چون خودی نیازت

با سوز بود همیشه سازت

4343

آنگاه رسی به سربلندی

کایمن شوی از نیازمندی

4444

هان تا سگ نان کس نباشی

یا گربهٔ خوان کس نباشی

4545

چون مشعله دسترنج خود خور

چون شمع همیشه گنج خود خور

4646

تا با تو به سنت نظامی

سلطان جهان کند غلامی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مادر چو ز دور در، پسر دید

الماس شکسته در جگر دید

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 38 - دیدن مادر مجنون را

اگلی نظم

لیلی نه که لعبتِ حصاری

دز بانویِ قلعهٔ عماری

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 40 - خواندن لیلی مجنون را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور