صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 38 - دیدن مادر مجنون را

بخش 38 - دیدن مادر مجنون را

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مادر چو ز دور در، پسر دید

الماس شکسته در جگر دید

22

دید آن گل سرخ زرد گشته

وآن آینه زنگ‌خورد گشته

33

اندام تنش شکسته شد خرد

ز‌اندیشهٔ او به دست و پا مرد

44

گه شست به آب دیده رویش

گه کرد به شانه جعدِ مویش

55

سر تا قدمش به مِهر مالید

بر هر ورمی به درد نالید

66

می‌برد به هر کناره‌ای دست

گه آبله سود و گه ورم بست

77

گه شست سرِ پُر از غبارش

گه کند ز پای خسته خارش

88

چون کرد ز روی مهربانی

با او ز تلطف آنچه دانی

99

گفت ای پسر این چه ترک تازی است؟

بازی است چه جای عشق بازی است؟

1010

تیغ اجل این چنین دو دستی

وانگه تو کنی هنوز مستی؟

1111

بگذشت پدر شکایت‌آلود

من نیز گذشته گیر هم زود

1212

برخیز و بیا به خانهٔ خویش

برهم مزن آشیانهٔ خویش

1313

گر زانکه وحوش یا طیورند

تا شب همه ز‌آشیانه دورند

1414

چون شب به نشانهٔ خود آید

هر مرغ به خانهٔ خود آید

1515

از خلق نهفته چند باشی؟

ناسوده نخفته چند باشی؟

1616

روزی دو که عمر هست بر جای

بر بستر خود دراز کن پای

1717

چندین چه نهی به گردِ هر غار

پا بر سر مور یا دم مار‌؟

1818

ماری زده گیر بی‌امانت

موری شده گیر میهمانت

1919

جان است نه سنگ‌ریزه بنشین

با جان مکن این ستیزه‌، بنشین

2020

جان و دل خود به غم مرنجان

نه سنگ‌دلی نه آهنین‌جان

2121

مجنون ز نفیر‌های مادر

افروخت چو شعله‌های آذر

2222

گفت ای قدم تو افسر من

رنج صدف تو گوهر من

2323

گر زانکه مرا به عقل ره نیست

دانی که مرا در این گنه نیست

2424

کار من اگر چنین بد افتاد

این‌کار مرا نه از خود افتاد

2525

کوشیدنِ ما کجا کند سود‌؟

کاین کار فتاده بودنی بود

2626

عشقی به چنین بلا و زاری

دانی که نباشد اختیاری

2727

تو در پی آنکه مرغ جانم

از قالب این قفس رهانم

2828

در دام کشی مرا دگر بار

تا در دو قفس شوم گرفتار

2929

دعوت مکنم به خانه بردن

ترسم ز وبال خانه مردن

3030

در خانه من‌ِ ز ساز رفته

باز آمده گیر و باز رفته

3131

گفتی که ز خانه ناگزیر است

این نرد نه نرد خانه گیر است

3232

بگذار مرا تو در چنین درد

من درد زده‌م‌، تو باز پس گرد

3333

این گفت و چو سایه در سر افتاد

در بوسهٔ پای مادر افتاد

3434

زانجا که نداشت پاس رایش

بوسید به عذر خاک پایش

3535

کردش به وداع و شد در آن دشت

مادر بگرست و باز پس گشت

3636

همچون پدرش جهان به سر برد

او نیز در آرزوی او مرد

3737

این عهدشکن که روزگار است

چون برزگرانِ تخم‌کار است

3838

کارَد دو سه تخم را به آغاز

چون کِشته رسید بدروَد باز

3939

افروزد هر شبی چراغی

بر جان نهدش ز دود داغی

4040

چون صبح دمد بر او دمد باد

تا میرد ازو چنانکه زو زاد

4141

گردون که طلسم داغ سازی است

با ما به همان چراغ بازی است

4242

تا در گره فلک بود پای

هرجا که روی گره بود جای

4343

آنگه شود این گره گشاده

کز چار فرس شوی پیاده

4444

چون رشتهٔ جان شو از گره پاک

چون رشتهٔ تب مشو گره ناک

4545

گر عود کند گره‌نمایی

تو نافه شو از گره‌گشایی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صراف سخن به لفظ چون زر

در رشته چنین کشید گوهر

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 37 - آمدن سلیم عامری خال مجنون به دیدن او

اگلی نظم

چون شاه‌سوار چرخ گردان

میدان بستد ز هم‌نبردان

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 39 - آگاهی مجنون از وفات مادر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور