صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 28 - گفتار حکیم نظامی

بخش 28 - گفتار حکیم نظامی

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نظامی بر این در مجنبان کلید

که نقش ازل بسته را کس ندید

22

بزرگ آفریننده هر چه هست

ز هرچ آفریده‌ است بالا و پست

33

نخستین خرد را پدیدار کرد

ز نور خودش دیده بیدار کرد

44

بر آن نقش کز کلک قدرت نگاشت

ز چشم خرد هیچ پنهان نداشت

55

مگر نقش اوّل کز آغاز بست

کز آن پرده چشم خرد باز بست

66

چو شد بسته نقش نخستین طراز

عصابه ز چشم خرد کرد باز

77

هر آن گنج پوشیده کامد پدید

به دست خرد باز دادش کلید

88

جز اوّل حسابی که سربسته بود

وز آنجا خرد چشم بربسته بود

99

دیگر جا که پنهان نبود از خرد

خرد را چو پرسی، بدو ره بَرَد

1010

وز آن جاده کاو بر خرد بست راه

حکایت مکن، زو حکایت مخواه

1111

به آنجا تواند خرد راه بُرد

که فرسنگ و منزل تواند شمرد

1212

ره غیب ازان دورتر شد بسی

که اندیشه آنجا رسانَد کسی

1313

خردمندی آنراست کز هر چه هست

چو نادیدنی بود، ازو دیده بست

1414

چو صنعت به صانع تو را ره نمود

نوایی بر این پرده نتوان فزود

1515

سخن بین که با مرکبِ نیم‌لنگ

چگونه برون آمد از راه تنگ

1616

همانا که آن هاتف خضر نام

که خارا شکافیست خضرا خرام

1717

درودم رسانید و بعد از درود

به کاخ من آمد ز گنبد فرود

1818

دماغ مرا بر سخن کرد گرم

سخن گفت با من به آواز نرم

1919

که چندین سخن‌های خلوت سگال

حوالت مکن بر زبان‌های لال

2020

تو می‌خاری این سرو را بیخ و بن

بر آن فیلسوفان چه بندی سخن ؟

2121

چرا بست باید سخن‌های نغز ؟

بر آن استخوان‌های پوسیده مغز

2222

به خوان کسان بر مخور نان خویش

شکینه بنه بر سر خوان خویش

2323

بلی مردمِ دور نامردمند

نه بر انجمن فتنه بر انجمند

2424

نه خاکی ولی چون زمین خاک دوست

نه خاک آدمی بلکه خاکی نکوست

2525

مشعبد شد این خاک نیرنگ ساز

که هم مهره‌دزد است و هم مهره‌باز

2626

کند مهره‌ای را به کف در نهان

دگر باره آرد برون از دهان

2727

فرو بردنش هست زرنیخ زرد

برآوردنش نیل با لاجورد

2828

به وقت خزان می‌خورد عود خشک

به فصل بهار آورد ناف مشک

2929

تن آدمی را که خواهد فشرد

ندانم که چون باز خواهد سپرد

3030

تن ما که در خاکش آکندگی است

نه در نیستی در پراکندگی است

3131

پراکنده‌ای کاو بود جایگیر

گر آید فراهم بود دلپذیر

3232

چو هرچ آن بود بر زمین ریز ریز

به سیماب جمع آورد خاک بیز

3333

چو زر پراکنده را چاره ساز

به سیماب دیگر ره آرد فراز

3434

گر اجزای ما را که بودش روان

دگر باره جمعی بود می‌توان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو ختم سخن قرعه بر شاه زد

سخن سکهٔ قدر بر ماه زد

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 27 - گفتار اسکندر

اگلی نظم

مغنی سحرگاه بر بانگ رود

به یادآور آن پهلوانی سرود

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 29 - رسیدن اسکندر به پیغمبری

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور