صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 42 - انجامش روزگار ارسطو

بخش 42 - انجامش روزگار ارسطو

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مغنی دلم سیر گشت از نفیر

برآور یکی ناله بر بانگ زیر

22

مگر نالهٔ زیرم آید به گوش

ازین نالهٔ زار گردم خموش

33

سکندر چو زین کنده بگشاد بند

برافکند بر حصن گردون کمند

44

همه فیلسوفان درگاه او

در آن پویه گشتند همراه او

55

ارسطو چو واماند از آن آفتاب

از ابر سیه بست بر خود نقاب

66

سیاهی بپوشید و در غم نشست

چو وقت آمد او نیز هم رخت بست

77

ز سرو سهی رفت بالندگی

طبیعت درآمد به نالندگی

88

نشستند یونانیان گرد او

ز استاد او تا به شاگرد او

99

چو دیدند کان پیک منزل‌شناس

به منزل شود بی رقیبان پاس

1010

خبر بازجستند از آن هوشمند

که پیدا کن احوال چرخ بلند

1111

بگو تا چه جوهر شد این آسمان

کزو دور شد هر کسی را گمان

1212

شتابنده راه دیگر سرای

چنین گفت کایزد بود رهنمای

1313

بسی رهبری بر فلک ساختم

بدین دل که من پرده بشناختم

1414

چو خواهم شد اکنون به بیچارگی

درین ره نبینم جز آوارگی

1515

جهان فیلسوف‌ِ جهان خوانَدَم

رصد بند هفت آسمان دانَدَم

1616

جهان مدخل از دانش آراستم

نبشتم درو هر چه می‌خواستم

1717

همه در شناسایی اختران

فرو گفته احوال گردون در آن

1818

کنون کز یقین گفت باید سخن

رها کن رصد نامه‌های کهن

1919

به یزدان پاک ار مرا آگهی‌ست

که این خوان پوشیده پر یا تهی‌ست

2020

سخن چون بدینجا رسانید ساز

سخن‌گو‌ی مرد از سخن ماند باز

2121

بپالود روغن ز روشن چراغ

بفرمود کارند سیبی ز باغ

2222

به کف برنهاد آن نوازنده سیب

به بویی همی‌داد جان را شکیب

2323

نفس را چو زین طارم نیل رنگ

گذرگه درآمد به دهلیز تنگ

2424

بخندید و گفت الرحیل ای گروه

که صبح مرا سر برآمد ز کوه

2525

ز یزدان پاک آمد این جان پاک

سپردم دگر ره به یزدان پاک

2626

بگفت این و برزد یکی باد سرد

برآورد گردون ازو نیز گرد

2727

چو بگذشت و بگذاشت آسیب را

به یاران بینداخت آن سیب را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مغنی بدان ساز غمگین‌نواز

درین سوزش غم مرا چاره ساز

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 41 - نالیدن اسکندروس در مرگ پدر و رها کردن پادشاهی

اگلی نظم

مغنی بدان جرهٔ جان‌نواز

بر آهنگ ما نالهٔ نو بساز

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 43 - انجامش روزگار هرمس

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور